مسیحیت شناسی

حقایقی درباره یهود، مسیحیت، غرب و مدعیان دروغین صلح، محبت و حقوق بشر

مسیحیت شناسی

حقایقی درباره یهود، مسیحیت، غرب و مدعیان دروغین صلح، محبت و حقوق بشر

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

بررسی ادعای حق تاریخی یهود بر سرزمین فلسطین

يكشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۴، ۱۲:۳۵ ب.ظ
  • ۷۰۰ نمایش
  • پرسش: ادعای حق تاریخی یهود بر سرزمین فلسطین چقدر می تواند مورد استناد قرار گیرد و آیا چنین ادعایی صحیح است؟

    پاسخ: ادعای اسرائیل مبنی بر حق تاریخی بر فلسطین، برای اولین بار به وسیله سازمان صهیونیسم جهانی به شورای عالی نیروهای متفقین در کنفرانس صلح پاریس در سال 1919 تسلیم شد. این سازمان در یادداشتی که در تاریخ 3 فوریه 1919 به شورای عالی نیروهای متفقین در این کنفرانس داد، قبول راه حلی را پیشنهاد کرد که بدان وسیله نیروهای متفق، حاکمیت تاریخی مردم یهود را بر سرزمین فلسطین و حق آنها را برای بازسازی این کشور به عنوان وطن ملی به رسمیت بشناسند.1

    ادعای صهیونیستی مبنی بر حق تاریخی قوم یهود بر فلسطین کاملاً بی اساس است، زیرا پیش از بنی اسرائیل اقوام دیگری مانند کنعانیان، حتیان در حوالی شهر هبرون، عموئیان در ناحیه عمان، موآبیان در شرق بحرالمیت، ادومیان در جنوب شرقی زندگی می کردند. همزمان با ورود عبرانی ها، فلسطینیان نیز از سوی دریای اژه رسیدند و بین منطقه کارمل و صحرا ساکن شدند. کسانی که امروزه، به نام فلسطینی شناخته شده اند فقط از نسل عرب ها نیستند بلکه از نسل کنعانیان هستند که از 5000 سال پیش در آنجا زندگی می کردند. آنان همچنین از اسلاف پارسیان، یونانیان، رومیان، عرب ها، ترک ها، حتیان و مصریان هستند.

    در ضمن به این نکته نیز باید اشاره کرد که برخی ادعا کرده اند فلسطینیان کنونی مهاجمانی هستند که در خلال حمله مسلمانان به فلسطین در قرن هفتم میلادی آمدند، در صورتی که این مطلب از نظر تاریخی صحت ندارد زیرا فلسطینیان جزو اولین و اصلی ترین ساکنان فلسطین هستند.

    فتح فلسطین در سال 637 میلادی توسط مسلمانان، آغاز حکومت عرب ها بر فلسطین نبوده است، بلکه عرب ها، جزو اقوامی هستند که پیش از اسلام در فلسطین زندگی می کردند وگرنه عرب های مسلمانی که فلسطین را در قرن هفتم میلادی فتح کردند بسیار کم بودند و در مردمان بومی فلسسطین حل شدند. پروفسور ماکسیم رودنسون در این باره گفته است: «مردمی بیگانه آمده بودند و خود را بر مردم بومی تحمیل کرده بودند. عرب های فلسطین، به تمام مفاهیم رایج کلمۀ بومی، بومیان فلسسطین هستند. جهل که گاهی تبلیغاتی ریاکارانه از آن پشتیبانی می کند در مورد این موضوع سوءتفاهماتی به وجود آورده که متأسفانه مورد قبول اکثر مردم است. گفته شده است که چون عرب ها در قرن هفتم، فلسطین را تسخیر نظامی کرده اند، آنها نیز مثل رومیان و جنگجویان صلیبی و ترکان، اشغالگر هستند. در این صورت چرا باید عرب ها را بیش از دیگران و بویژه بیش از یهودیان، بومیان منطقه به شمار آورد؟ چرا که یهودیان نیز در دوران باستان، بومیان این منطقه بودند یا لااقل مدتی درازتر از دیگران اشغالگر منطقه بوده اند. این درست است که گروه کوچکی از عرب های عربستان در قرن هفتم، فلسطین را تسخیر نظامی کردند، ولی مردم فلسطین بزودی زیر سلطه عرب ها، عرب از کار درآمدند، همان طور که قبلاً عبرانی، آرامی و تا حدودی حتی یونانی شده بودند. اینها طوری عرب شدند که هرگز مثلاً رومی یا عثمانی نشده بودند، زیرا با بومیان به طور ریشه داری درهم آمیختند. احمقانه خواهد بود اگر انگلیسی های امروز را تسخیرکنندگان و اشغالگران بنامیم، تنها به دلیل اینکه انگلستان در قرن پنجم و ششم به دست قبایل انگل و ساکسون از دست قبایل کلت درآورده شد. مردم، انگلیسی شدند و کسی ادعا نمی کند که مردمانی چون ایرلندی، ولزی و بوتون که کمابیش زبان های کلتی را حفظ کرده اند، باید بومیان واقعی کلت و سافلوک به شمار آیند و انگلیسی هایی که اکنون در این مناطق زندگی می کنند حق بیشتری نسبت به این مناطق داشته باشند.

    مردم بومی، استقرار اشخاصی را که باید خارجی نامیده شوند نپذیرفتند. علاوه بر این، خارجی ها که از نام مؤسساتی که داشتند شناخته می شدند خود را استعمارگر معرفی کردند. باز، در این مورد نیز مردم جهان، عرب ها را محکوم شناخته اند و ما فعلاً بدون آنکه بکوشیم به رفتارهای مختلفی که ممکن است در پیش گرفته شود ارزش اخلاقی و نسبت بدهیم، باید این نکته را روشن کنیم که عکس العمل عرب ها کاملاً منطقی بوده است. در این هیچ تردیدی نیست که در دوران های گذشته مردمان بیگانه موفق شده اند خود را به یک منطقه تحمیل کنند و دیر یا زود عرف و قانون بر عمل آنان صحه گذاشته است. معمولاً چنین کاری در مراحل اولیه از طریق اعمال زور صورت گرفته است».2

    پروفسور رودنسون در جای دیگری درباره حق تاریخی یهود می گوید: «مسئله حق تاریخی یهودیان بر سرزمین فلسطین را من فقط به عنوان یادآوری ذکر می کنم و ننگ فریفته شدن به چنین دلیلی را به خوانندگانم نسبت نمی دهم. آخرین دولت واقعاً مستقل یهود در فلسطین، در سال 63 ق.م از بین رفت، یعنی وقتی که پمپه اورشلیم را گرفت.

    آخرین تلاش های یهودیان در فلسطین، به قیام برکوجنا در سال 135 میلادی مربوط می شود. اهالی یهودی فلسطین زیر تسلط روم، بر اثر تبعیدهای مکرر و بردگی و به دنبال دو قیام بزرگ تحلیل رفتند، ولی عامل عمده در این امر، بویژه مهاجرت بود که قرن ها قبل از بین رفتن استقلالشان گسترش قابل ملاحظه ای گرفته بود. سپس گرویدن یهودیان به بت پرستی، بعد به مسیحیت و سرانجام به اسلام، از این نقطه نظر (یعنی ادعای حاکمیت و مالکیت یهود بر فلسطین به خاطر حکومت موقت دوران قدیم آنان بر سرزمین) پس عرب ها هم می توانند نسبت به اسپانیا ادعاهایی داشته باشند، زیرا عرب های مسلمان نیز نزدیک به 8 قرن بر اسپانیا حکومت کردند. همچنین دلیلی هم که اغلب صهیونیست ها پیش می کشند یعنی خواست همیشگی یهودیان به بازگشت به ارض موعود (صهیون تاریخی)، به همین اندازه سست است. معنای این حرف آن است که ما مسائل درونی یک نفر را برای نفر دیگر به صورت قانون درآوریم. این دلایل هر اندازه هم که برای پاره ای در فکرهای مذهبی یا آغشته به مرام ناسیونالیستی گیرا باشد، هیچ چیز وجود ندارد که بتواند استقرار یک عنصر خارجی را به زبان اهالی بومی (به معنای متداول این کلمات) مبدل به مسئله ساده بازگشت به کشور زادگاه کند».3

    ماکسیم رودنسون سؤال دیگری را درباره عدم پذیرش استعمار یهود از سوی فلسطینیان طرح می کند و خود به نحو مطلوبی پاسخ آن را می دهد. او می گوید: «هنگامی که استعمار یهود شروع شد فلسطینیان تحت تسلط امپراتوری عثمانی ـ که ترکان بر آن حکومت داشتند ـ بودند. پس چرا اکنون نباید سلطه جدید صهیونیسم را که ممکن است مانند سابق به دنبال خود جذب و تحلیل اهالی منطقه را داشته باشد، قبول کنند؟ وقوع چنین حادثه ای قرن ها و حتی چند دهه قبل از ورود یهودیان غیرممکن نبود، ولی صهیونیست ها با بداقبالی روبه رو شدند، زیرا اکنون وجدان دنیا رشد کرده است و دیگر حاضر نیست حق تصرف و تسخیر خارجی را بپذیرد یا حداقل اینکه آن را به زحمت می پذیرد. جذب و تحلیل فرهنگی بین مردم امکان پذیر است، ولی اکنون هر ملتی بشدت هویت خود را حفظ می کند. این حقیقتی است که کسی قدرت ندارد علیه آن اقدامی کند. صهیونیسم به عنوان یک نیروی زنده در دوران ناسیونالیسم پیدا شد و خود جلوه ای از این ناسیونالیسم بود. سپس صهیونیسم در دوران فرو ریختن بنای استعمار به حیات خود ادامه داد. مردم جهان دیگر حاضر نیستند تسخیر و تصرف را قبول کنند و می جنگند تا هویت خود را حفظ کنند و استقلال خود را یا نگه دارند و یا اگر از دست رفته است، آن را بازستانند. عرب های فلسطینی پس از رهایی از یوغ حکومت ترکان، نه تسلط انگلیسی ها را می خواستند و نه تصرف صهیونیست ها را، گرچه آنها با نمک شناسی بسیار عناصر فرهنگیی که انگلیسی ها و اسرائیلی ها با خود آورده بودند می پذیرفتند و با مقادیر کم و بتدریج در مدتی طولانی آنها را جذب می کردند، ولی هرگز نمی خواستند انگلیسی و اسرائیلی بشوند. آنها می خواستند هویت عربی خود را حفظ کنند و به همین دلیل مایل بودند تحت حکومت یک دولت عربی زندگی کنند. با درنظر گرفتن تقسیم آسیای صغیر عربی در سال 1920، آنها می خواستند در چارچوب جوامع ملی عربی مختلف یک جامعه ملی فلسطینی را تشکیل بدهند و همان طور که آن جوامع عربی براساس بعضی از نظریه های عمومی جاری حق داشتند از یک وحدت نسبی برخوردار شوند، اینها نیز حق داشتند. در نتیجه آنها امیدوار بودند که در فلسطین یک دولت عربی ببینند.

    علاوه بر این، وجدان مردم جهان اکنون از مردمی که به خاطر دفاع از هویت خود می جنگند، دفاع می کند. از نظر فلسطینیان این بی عدالتی بزرگی بود که دنیا در مورد آنها استثنایی قایل شود، تنها به دلیل اینکه استعمارگران آنها یهودی هستند. مردم سراسر جهان فریاد می زدند: «مرگ بر استعمار» و فلسطینیان اخیراً دیده بودند که عده ای از فرانسویان این فکر را که «جز استعمار فرانسوی مرگ بر هر نوع استعمار دیگر» و عده ای از انگلیسی ها این فکر را که «جز استعمار انگلیسی مرگ بر هر نوع استعمار دیگر» قبول ندارند و مرگ استعمار را در همه جای د نیا می خواهند. تنها چیزی که فلسطینیان می خواستند این بود که «استعمار یهود» نیز ریشه کن شود و دیگر چنین استعماری وجود نداشته باشد. به هر حال بومیان فلسطین خارجیان را قبول نکرده بودند.

    یک مسئله دیگر هم هست که باید روشن شود: دنیای عرب بارها استقرار خارجی را در خاک خود پذیرفته است، نمونه اش وضع ارامنه است که از تعقیب و شکنجه ترک ها در سال 1920 فرار کردند و در کشورهای عربی مستقر شدند. عده ای نیز حتی قبل از این تاریخ وارد مناطق عربی شده و عموماً در خاک کشورهای عربی مورد پذیرش قرار گرفته بودند. با وجود این، اکثر پناهندگان بویژه آنهایی که در سال 1920 وارد مناطق عربی شده بودند، خواهان حفظ هویت و زبان و فرهنگ و عادات خاص خود به عنوان یک ملت بودند. اگر این مهاجران در مقابل جذب و تحلیل نسبی از خود مقاومتی به خرج دهند، شکی نیست که در آینده جدالی به وجود خواهد آمد! با وجود این تاکنون عرب ها نسبت به ارامنه خصومتی نشان نداده اند و از قرائن معلوم است که این عدم خصومت به دلیل آن است که ارامنه قصد نداشتند در مناطق عرب نشین، دولتی ارمنی به وجود بیاورند.

    اگر آنان هنوز ادعایی شبیه ادعاهای صهیونیست ها داشته باشند در مورد منطقه ای است که در حال حاضر متعلق به ترک هاست و در مورد استقرار یهودیان نیز مخالفتی از سوی عرب ها مشاهده نشده بود تا اینکه مهاجرت جنبه صهیونیستی به خود گرفت.

    مخالفت عرب ها، لحظه ای بروز یافت که قصد صهیونیست ها نسبت به تأسیس یک دولت به نام اسرائیل با جدا کردن بخشی از خاک فلسطین از جهان عرب، علنی شد و این مخالفت هنگامی اوج گرفت که طرح صهیونیست ها وضوح بیشتری یافت و موقعی آشتی ناپذیر شد که صهیونیست ها به موفقیت نزدیکتر شدند. به همین دلیل عرب ها با آنها به عنوان خارجی مخالفت نکردند، بلکه آنها با اشغال سرزمین خود به وسیله خارجیان مخالفت می کردند. حال اگر ما چنین پدیده ای را استعمار بنامیم یا نه، خود مسئله دیگری است. به همین دلیل، جدال در اصل، مبارزه مردم بومی یک سرزمین با اشغال قسمتی از خاک خود به وسیله خارجی هاست. البته این جدال جنبه های دیگری نیز دارد که می توان درباره اش بحث کرد، ولی هیچ کدام از اینها ربطی به تعریف اساسی جدال ندارد».4

    بدین ترتیب، فلسطینیان امروز، فرزندان همان فلسطین و کنعانیان و سایر قبایل اولیه هستند که در این کشور ساکن شده بودند. آنها از آغاز تاریخ در این سرزمین زندگی کرده اند و استقرار آنها در این سرزمین حداقل به چهارهزار سال قبل می رسد. بنابراین، اولین ساکنان، همین فلسطینیان (تمام اقوام ساکن فلسطین) هستند که از سحرگاه تاریخ در آنجا سکونت داشته اند.

    در ادامه این مطلب رودنسون جدال و عدم ناسازگاری فلسطینیان با صهیونیست ها را در اخراج آنها می داند و می گوید: «ریشه جدال در این نهفته است که مردمی جدید، در منطقه ای سکنا گزیده اند که پیش از آنها مردمی بومی در آنجا زندگی می کردند و حاضر نبودند استقرار مردمی دیگر را در منطقه خود قبول کنند. این نکته غیرقابل انکار و سخت روشن است. استقرار این قوم جدید ممکن است تماماً یا تا حدودی قابل توجیه باشد، ولی نمی توان منکر آن شد، همان طور که می توان خودداری مردم بومی از پذیرفتن این قوم جدید را غیرموجه دانست. براستی که این قوم، قومی جدید بود و با قوم ساکن در منطقه تفاوت بسیاری داشت».5

    نتیجه دیگری که از مطالعه تاریخ فلسطین در رابطه با ادعای تاریخی یهودیان بر این سرزمین به دست می آید این است که زمانی که عبرانیان در سال 1300 ق.م، خواه از طریق جنگ و خواه از طریق نفوذ، از مصر به فلسطین آمدند، در واقع حکم اشغالگرانی مانند بابلیان، مصریان و... را داشتند. اگر حقانیت ادعای تاریخی آنها بر فلسطین پذیرفته شود، این ادعا را باید از جانب هریک از اشغالگران فوق نیز پذیرا شد. مثلاً باید پذیرفت که رومیان نیز نسبت به انگلستان ادعای مالکیت تاریخی داشته باشند، زیرا اجداد آنها سیصد و اندی سال بر انگلستان سلطه داشته اند (41ـ410 م) درست همان مدتی که یهودیان بر فلسطین حکومت کرده اند. با این تفاوت که رومیان آثار مفیدتر و ارزنده تری در انگلیس باقی گذاشته اند. اگر ادعای تاریخی را مبنای مالکیت قرار دهیم باید منتظر دگرگون شدن تمام جهان باشیم.

    یهودیانی که امروزه در اسرائیل زندگی می کنند از فرزندان قوم بنی اسرائیل نیستند، بلکه اعقاب آنهایی هستند که بعداً به آیین یهود گرویده اند و نمی توان پیوند نژادی بین آنها و یهودیان معاصر با حضرت عیسی«ع» و یا قبل از او قائل شد. برخی از مورخان یهودی نیز خود به این حقیقت مسلم اعتراف دارند. برای نمونه به گفتار ژوزف رینخ* که یک سیاستمدار فرانسوی یهودی الاصل است اشاره می شود. رینخ معتقد است: «اساساً صحبت کردن در مورد وجود نژاد یهود، یا از روی غرض ورزی است و یا از روی جهل و نادانی، زیرا نژاد عرب سامی وجود داشته و نژادی تحت عنوان نژاد یهود وجود نداشته است و یهودیان هرگز نژادی را تشکیل نداده اند».6

    او معتقد است یهودیان به طور گسترده به تبلیغ آیین یهود پرداختند و گروه زیادی از عرب ها، یونانیان، مصریان و رومیان به دین حضرت موسی«ع» روی آوردند و می توان گفت دین یهود، آسیا، سراسر شمال افریقا، اسپانیا، ایتالیا و سرزمین گُل (فرانسه کنونی) را تحت نفوذ خود درآورده بود. همان طور که در کتاب گرگواردوتور آمده است: «رومیان و گل های یهودی، جوامع یهودی را تحت الشعاع خود قرار دادند. اکثریت بزرگی از یهودیان روسیه، لهستان، گل، از قبیله خزر و قوم تاتار در جنوب روسیه هستند که همگی یکباره در زمان شارلمانی به آیین یهود درآمدند و اینان اصلاً ارتباطی با یهودیان اولیه ای که در فلسطین زندگی می کرده اند ندارند».

    وی معتقد است یهودیانی که اصالتاً به فلسطین وابستگی دارند، اقلیت ناچیزی را تشکیل می دهند.

    «آرتور کستلر» نیز که یک یهودی است در این باره می گوید: «تقریباً نه دهم یهودیان اروپا و امریکا از تبار خزرهای ترک هستند و ربطی به اسباط دوازده گانه بنی اسرائیل و قوم موسی«ع» در فلسطین ندارند و تصادفاً همین دسته از یهودیان هستند که با زمینه سازی های تبلیغات صهیونیستی بویژه پس از جنگ جهانی دوم از اروپا به فلسطین رفته و اسرائیل را به وجود آورده اند. اینک تاریخ بروشنی و صراحت بر بطلان دعوی موهوم صهیونیست ها که خود را از فرزندان یعقوب در اسرائیل و قوم برگزیده خدا قلمداد می کنند، گواهی می دهد و بدین گونه مبانی مذهبی و تاریخی ادعای یهودیان بر ارض موعود و فلسفه وجود کشوری به نام اسرائیل که با توسل به زور و قلدری و تجاوز و خیره سری خود را بر منطقه تحمیل کرده است، یکسره از میان می رود».7

    در همین زمینه «کلنل بن سل» در خاطراتش درباره تحقق خواسته صهیونیسم و مشکلاتی که بر آن مرتب است در کنفرانس صلح پاریس نوشته است: «اگر مقاصد یهودیان افراطی انجام شود، مشکلاتی ایجاد خواهد شد که بسیاری از مردم دانا و مطلع یهود آن را تصدیق می کنند. این مطلب مسلم است که ساکنان کنونی فلسطین قرن ها در این سرزمین مستقر بوده اند. در حقیقت بعضی از جوامع سوری ادعا می کنند که از اعقاب حتیانی هستند که در آغاز تاریخ در این سرزمین زندگی می کردند. ممکن است این مطلب صحیح باشد، ولی همه کسانی که این مسئله را از نظر واقعی و تاریخی بررسی می کنند و تحت تأثیر تبلیغات نیستند، تصدیق خواهند کرد که این مردم دو هزار سال است که در این کشور سکونت دارند و اشغال فلسطین به وسیله یهود در زمان های خیلی قدیم، حقی را برای ایشان اثبات نمی کند، بعلاوه مدت اقامت آنها در آنجا و قبل از آوارگی شان از آن سرزمین، کوتاه بود. بنابراین، باید پرسید که چرا ساکنان اصلی آواره شدند تا برای تازه واردان جا باز شود؟»!8

     پی نوشت ها:

    1- J.C.Hurewitz, Diplomacy in the Near and Middle East, van Notrand, 1956. Vol 11, P45.

    2ـ رودنسون، ماکسیم، اعراب و اسرائیل، ترجمه رضا براهنی، (تهران: خوارزمی، 1348)، صص 260و 261.

    3ـ همان، ص 265.

    4ـ همان، صص 268 -270.

    5ـ همان، ص 272.

    * Joseph Reinach

    6- Translation From Journal des De'bats, 30 March 1919 Cited by Philippe de Saint Robert in Le Jeude La France en Mediterranee, Julliard, 1970.P222.

    7ـ کستلر، آرتور، قبیله سیزدهم، ترجمه جمشید ستاری، (تهران: نشر آلفا، 1361)، ص 19.

    8- Stephen Bonsal, Suitors and Suppliants at Versailles, New York, Prentice – Hall, 1946.P45.

    منبع:

    پاسدار اسلام - تیرماه 1391، شماره 367

    نظرات (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی