مسیحیت شناسی

حقایقی درباره یهود، مسیحیت، غرب و مدعیان دروغین صلح، محبت و حقوق بشر

مسیحیت شناسی

حقایقی درباره یهود، مسیحیت، غرب و مدعیان دروغین صلح، محبت و حقوق بشر

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

متن کتاب «هولوکاست ، دروغ مقدس غرب»

جمعه, ۲ آبان ۱۳۹۳، ۰۹:۳۳ ب.ظ
  • ۱۲۷۹ نمایش
  •  هولوکاست، دروغ مقدس غرب

    به ضمیمه مصاحبه با پروفسور فوریسون
    علیرضا محمدى
    نظارت: نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها
    معاونت آموزش و تبلیغ
    تألیف: علیرضا محمدى
    فهرست
    پیشگفتار··· 7
    تعریف هولوکاست··· 11
    نظریه هولوکاست··· 12
    ممنوعیت تحقیق پیرامون هولوکاست··· 13
    ابزارها و اقدامات صهیونیسم براى احیاى هولوکاست··· 17
    انگیزه هاى طرح هولوکاست··· 21
    الف. انگیزه هاى صهیونیسم··· 21
    1. انگیزه هاى سیاسى:··· 21
    چرا در فلسطین؟··· 22
    2. انگیزه هاى اقتصادى:··· 24
    3. انگیزه هاى روانى:··· 27
    تحلیل مقام معظم رهبرى··· 29
    ب. انگیزه غرب در طرح و تبلیغ هولوکاست··· 30
    نقد دلایل هولوکاست··· 35
    1. یهودى کشى یا یهودى ستیزى نازى ها··· 36
    دلایل یهود ستیزى آلمان ها··· 37
    2. اتاق هاى گاز··· 40
    3. کوره هاى آدم سوزى!··· 44
    4. 6 میلیون کشته یهودى··· 48
    جمع بندى··· 50
    گفت و گو با پروفسور رابرت فوریسون··· 53
    کتابنامه··· 94



    پیشگفتار
    تاریخ بشر جنگ ها، نسل کشى ها و جنایات بسیارى را به خود دیده است؛ اما تنها یک حادثه تاریخى است که به عنوان حریم ممنوعه محسوب مى گردد؛ و به هیچ محققى اجازه پژوهش در مستندات، اظهار نظر و بیان حقایق تاریخى پیرامون آن داده نشده و با تمام توان با آن بر خورد مى شود؛ آن هم از سوى کشورهایى که خود را مهد و سمبل آزادى مى دانند. این قضیه مربوط به کشته هاى جنگ جهانى دوم است؛ البته به چند صد هزار از پنجاه میلیون کشته این جنگ و تنها کشته و مرده هاى یهودى!
    البته ظلم وجنایت به هر دلیلى بر هر قوم، ملت و گروهى روا داشته شود امرى مذموم و ناپسند است . اما ناپسندتر از آن، تحریف واقعیات تاریخى، افسانه پردازى و بزرگ نمایى جنایات بشرى در جهت بهره بردارى سیاسى و اعمال ظلم و جنایت برعلیه سایر ملت هاى بى گناه به بهانه آن مى باشد. در این ماجرا آنچه سوال برانگیز بوده و آزاداندیشان جهان را به تأمل وا مى دارد؛ حساسیت خاص صهیونیسم جهانى و سردمداران غربى در برابر این قضیه است؛ دراروپا با آزادى تمام وجود خدا انکار مى شود، توهین به پیامبران بزرگ الهى و مقدسات مذهبى، مصداق آزادى بیان است، لیکن اگر کسى در باره ابعاد افسانه خود ساخته رنج یهودیان درجنگ جهانى دوم موسوم به «هولوکاست» تحقیق و تفحص کند مجرم بوده و به زندان خواهد رفت ! یا حداقل مستحق بدترین نوع برخوردها و اهانت هاى قرون وسطایى است.
    واقعیت اینست که «افسانه هولوکاست با فلسفه وجودى دولت اسرائیل و منافع حیاتى صهیونیسم بین الملل و دولت هاى غربى ارتباطى ناگسستنى دارد» و از این رو حریم ممنوعه غرب محسوب مى گردد.

     


    فصل اول : هولوکاست چیست؟

    تعریف هولوکاست
    هولوکاست Holocaustبه معناى «سوزاندن با آتش است که به طور کامل از میان برود»، واژه اى است یونانى که از دو واژه HOLOSبه معنى همه و 1KAUSTOS به معنى سوزاندن و نابود کردن ترکیب شده است. و در لغت به معناى «همه سوزى» است.2
    برخى از زبان شناسان این واژه را برگرفته از جنایت یهودیان در یمن باستان مى دانند.3 که به تدریج و در گذر ایام مفهوم عام ترى یافته و به سوزاندن زنده زنده انسان ها اطلاق شده است.

    نظریه هولوکاست
    در اصطلاح، هولوکاست به نظریه اى اطلاق مى شود که ادعا دارد شش میلیون یهودى در طول جنگ جهانى دوم در اثر اعمالى از قبیل اعدام در اتاق هاى گاز و سوزانده شدن در کوره هاى آدم سوزى اردوگاه هاى کار اجبارى نازى ها، کشته شده اند.4 به اعتقاد برخى از مدعیان هولوکاست، نازى ها از پوست یهودیان براى ساختن چراغ هاى نفتى و از اجساد آنان براى ساختن صابون استفاده مى کردند.
    این قضیه با استفاده از شیوهاى مختلف هنرى، ادبى، فیلم، داستان، شعر و از طریق روزنامه ها، نشریات، رادیو، تلویزیون، اینترنت و مهمتر از همه سینما و صنعت عظیم فیلم سازى هالیوود در جهان و به خصوص کشورهاى غربى با حجمى بسیار وسیع تبلیغ مى شود؛5 هالیوود با بهره گیرى از سلاطین سینماى آمریکا و غرب همچون: استیون اسپیلبرگ، رومن پولانسکى، فدریکو فلینى و با ساخت فیلمهائى نظیر فهرست شیندلر، پیانیست، زندگى زیباست و منطقه خاکسترى سعى کرده است به جهانیان گوشزد کند که آنها نباید به خود اجازه دهند تا این روایت مقدس فراموش شود.6

    ممنوعیت تحقیق پیرامون هولوکاست
    براساس قانونى که پیش نویس آن در اوایل دهه 80 قرن نوزدهم توسط تعدادى از اعضاى آژانس بین المللى صهیونیسم، تحت سرپرستى «رنه ساموئل سپرات» خاخام معروف فرانسه، تهیه و در ژوئیه سال 1990 میلادى در فرانسه به تصویب رسید؛ هرگونه تردید درباره هولوکاست، اعم از تردید درباره کشتار مورد ادعاى یهودیان در جنگ جهانى دوم، وجود اتاق هاى گاز و حتى کمترین تردید در رقم 6 میلیونى یهودیان کشته شده، جرم تلقى مى شود! و هرکس در فرانسه از این قانون تخلف کرده و در سه موضوع یاد شده تردید کند به یک ماه تا یکسال زندان و پرداخت 2 هزار تا 300 هزار فرانک جریمه محکوم مى شود.7
    از دیدگاه روبرت فوریسون؛ تهیه و تصویب چنین قانونى در فرانسه، ناشى از القائات و اعمال فشار اسرائیل است.طرح این موضوع در سال 1986،از سوى چند نفر مورخ یهودى،از جمله «پى یر ویدال ناکه»، «سرژ ولرز»، « فرانسوا بداریدا»،با همکارى و همراهى «رنه ساموئل سیرات» خاخام بزرگ فرانسه،ارایه شد. قانون یاد شده در سال 1990 و به ابتکار «لوران فابیوس»، نخست وزیر سابق فرانسه وضع شد. فابیوس قبلا عضو دولت سوسیالیستى و رئیس مجلس ملى فرانسه بود و به عنوان یک مبارز یهودى که در راه آرمان یهودیت تلاش مى کرد، شناخته مى شد.
    در خلال همان دوره زمانى(ماه مه 1990)، یک مورد بى حرمتى به چند سنگ قبر در گورستان یهودیان کارپنتراس واقع در ناحیه پروونس، جنجال و غوغایى را در رسانه هاى گروهى برانگیخت. این جنجال هر نوع تمایل و اقدام قانونگذاران وابسته به جناح مخالف را براى ابراز و اعلان مقاومت در برابر لایحه قانونى مزبور، خنثى کرد. حدود دویست هزار نفر از راهپیمایان یهودى،در شهر پاریس در حالى که شمار زیادى پرچم اسرائیل را با خود حمل مى کردند، علیه جریانى که آن را؛ «بازگشت شتابزده گله اى از حیوانات وحشى» مى نامیدند، به تظاهرات پرداختند. ناقوس بزرگ کلیساى نتردام،درست مانند این که حادثه مهم و غم انگیز استثنایى در تاریخ فرانسه روى داده باشد به صدا درآمد. متن این قانون در تاریخ 14 ژوئیه1990که در فرانسه تعطیل ملى است در نشریه رسمى به اطلاع عموم رسید.8
    بعدها با فشار آمریکا، انگلیس، فرانسه و آژانس صهیونیستى، این قانون در اکثر کشورهاى اروپایى نیز به تصویب رسید. به طورى که امروزه هرگونه تردید درباره هولوکاست مورد ادعا و ابعاد و اجزاء آن در اروپا جرم تلقى مى شود!9 تاکنون اندیشمندان و محققان زیادى تنها به خاطر نتایج تحقیقاتى خود و آشکار نمودن حقایق و واقعیات تاریخى که در این زمینه وجود دارد؛ مورد ترور، یا آزار و اذیت ، ضرب و شتم، تحمل زندان، اخراج از دانشگاه و از دست دادن کرسى تدریس و اهانت هاى متعددى قرار گرفته اند. و حتى برخى از آنها زندگى مخفیانه دارند تا از گزند جوخه ترور مخفى صهیونیست ها در امان بمانند.
    جرج بوش قانون آنتى سیمیتیزم10 را براى به اصطلاح کنترل این پدیده در جهان امضاء کرد. هدف از قانون یهود ستیزى دولت بوش این است که تمام انتقادها علیه رژیم اسرائیل را به سکوت کشانده و ددمنشى ها و دروغهاى این رژیم را از بین ببرد.11
    سرانجام با تلاش رژیم صهیونیستى این افسانه جنبه اى جهانى به خود گرفت و مجمع عمومى سازمان ملل با تصویب قطعنامه اى، روز 27 ژانویه12 را به عنوان روز یادبود هولوکاست نامگذارى کرد.13 در بیانیه شوراى امنیت سازمان ملل نیز که در واکنش به اظهارات اخیر رئیس جمهورى اسلامى ایران صادر شد، آمده است: «اعضاى شوراى امنیت اظهارات مربوط به اسراییل و انکار هولوکاست را که به دکتر محمود احمدى نژاد، رییس جمهورى اسلامى ایران نسبت داده شده است، محکوم مى کنند. اعضاى شوراى امنیت حمایت کامل خود را از بیانیه هشتم دسامبر دبیرکل که هرگونه تکذیب هولوکاست را به عنوان یک واقعه تاریخى نمى پذیرد، اعلام نموده و از تمامى کشورهاى عضو مى خواهد به ملت ها یشان درباره هولوکاست آموزش دهند.14

    ابزارها و اقدامات صهیونیسم براى احیاى هولوکاست
    در یک جمع بندى اقداماتى که صهیونیست ها با استفاده از شیوه ها و بسترهاى مناسب در مسیر احیاى هولوکاست انجام داده اند عبارتند از:
    1. انجام فعالیت هاى علمى تحقیقاتى گسترده و تهیه اسناد جهت اثبات هولوکاست.
    2. برپایى موزه هاى یادبود در سراسر جهان به ویژه در فلسطین اشغالى«یادواشم»،آمریکا و اروپا.
    3. ساخت فیلم ها و سریال هاى متعدد توسط هالیوود و سایرکمپانى هاى وابسته به یهود و استفاده از فرصت هاى هنرى دیگر جهت تأثیرگذارى عمیق بر روى مخاطبان.
    4. اعلام روز یادبود و توافق بر آن در کشورهاى مختلف،به ویژه در اروپا و آمریکا و بالاخره در سازمان ملل.
    5. تعقیب نازى ها با هدف زنده نگه داشتن کینه و نفرت و اثبات مظلومیت یهودیان.
    6. تأسیس سازمان هاى متعدد به منظور صیانت از این دستاوردها،همچون « لیکرا» و «سیمون ویزنتال».
    7. گنجانیدن موضوع کشتار یهودیان توسط نازیها در اتاقهاى گاز و سوزاندن اجساد آنان در متون درسى دانش آموزان در جهت مظلوم نمایى دروغین یهود و انتقال آن به نسل هاى آینده

    8. محاکمه و مجازات کسانى که در این موضوع شک کنند.15




    فصل دوم  :  انگیزه هاى طرح هولوکاست

    انگیزه هاى طرح هولوکاست
    در بررسى انگیزه هاى طرح افسانه هولوکاست، با دو عامل عمده مواجهیم که از این قضیه به صورت هاى مختلف بهره مند شده اند؛ یکى صهیونیسم که ذى نفع عمده است و دیگرى خود دولت هاى غربى:
    الف. انگیزه هاى صهیونیسم
    از دیدگاه محققانى که درباره چرایى و انگیزه هاى طرح افسانه هولوکاست از سوى صهیونیسم به تحقیق پرداخته اند؛ چند دلیل عمده در این زمینه وجود دارد که عبارتند از:
    1. انگیزه هاى سیاسى:
    از دیدگاه صهیونیست ها برپایى دولت اسرائیل نتیجه منطقى ظلم بر یهودیان در هولوکاست است. تعجب آور این است که آنها مى خواهند به واسطه وقوع آشویتس16 و کوره هاى آدم سوزى خیالى، خود را مستحق برپایى یک دولت بنمایانند؛ آن هم در گوشه دیگرى از جهان و با غصب سرزمین ملتى که هیچ گونه ربطى به جنایات واقعى یا ساخته و پرداخته آنان ندارد.! چنانکه آبراهام هشل مى گوید: دولت اسرائیل پاسخ خدا به آشویتس است.17 و موشه زیمرمن، رئیس گروه مطالعات آلمانى در دانشگاه عبرى اورشلیم تأکید مى کند که «هالوکاست [هولوکاست] توجیه اصلى تأسیس دولت اسرائیل است.»18

    چرا در فلسطین؟
    آرزوى بزرگ صهیونیست ها تسلط و حاکمیت بر جهان است. پروتکل هاى رهبران یهود که از سوى متفکران و علماى یهود براى ویران کردن بناى مسیحیت، قلمرو پاپ، و مهمتر از همه اسلام، تنظیم گردیده19 و همچنین توطئه هاى شوم آنان در نقاط مختلف جهان، از بدو شکل گیرى تاکنون، مبین این واقعیت است. در آرمان صهیونیست ها، فلسطین سرزمینى است که قدس را در خود جاى داده و تصاحب این سرزمین موفقیتى بزرگ به شمار مى رود. منطقه نیل تا فرات و خاورمیانه از حساس ترین نقاط جهان است که به دلیل اهمیت ژئوپولیتیکى ویژه، ذخایر عمده انرژى، و زادگاه تمدن هاى بزرگى مانند اسلام، مسیحیت و یهودیت، محور سیاست جهان مى باشد. سرزمین موعود و در پایان تشکیل دولت یهود،ذهن بسیارى از نویسندگان برجسته یهودى را در قرن نوزدهم به خود مشغول کرد. و بالآخره سازمان صهیونیسم در شرایط جنگ جهانى، اولین مرحله از پروژه تسلط بر جهان را کلید زد؛ این سازمان چاره را در این دید که از هرج و مرج به وجود آمده در جنگ جهانى استفاده کند و با مظلوم نمایى هرچه تمام تر، چنین جلوه دهد که جهان مسیحیت به آنها حمله کرده و تعداد زیادى از آنان را کشته است. و آنها ناچارند به جاى دیگرى بروند و کجا بهتر از خاورمیانه و آن هم فلسطین؟20 سیاستى که نه براساس اجبار بلکه کاملا مورد خواست و مطابق اهداف صهیونیسم بود.
    هانا آرنت معتقد است: «سیاست ناسیونال سوسیالیست ها در مورد یهودیان، سیاستى بود که کاملا طرفدار صهیونیسم بود».21
    هاینتس هوهنه، روزنامه نگار آلمانى نیز در تایید این نظر مى گوید: «صهیونیست ها استقرار فاشیسم در آلمان را نه به مثابه یک مصیبت ملى بلکه به عنوان فرصتى تاریخى و بى مانند در وصول به هدف هاى صهیونیستى خویش مى دیدند.»22
    علاوه بر تاسیس اسرائیل و تلاش براى تحقق اهداف صهیونیسم بین الملل ، صهیونیست ها دو هدف عمده سیاسى دیگر را از مظلوم نمایى یهود و تقدس بخشیدن به هولوکاست تعقیب مى کنند:
    1ـ پیش گیرى از خیزش عمومى جهانیان علیه صهیونیزم.
    2ـ مظلوم نمایى و برانگیختن احساسات نژاد یهود و ایجاد اتحاد سیاسى بین آنان.23

    2. انگیزه هاى اقتصادى:
    صهیونیست ها با ماجراى هولوکاست و طرح دعاوى حقوقى علیه کشورهاى آلمان، اتریش، لهستان، سوئیس و... تاکنون میلیاردها دلار به جیب زده اند. به عنوان نمونه آلمان ملزم شد از سال 1952 تا سال 2002 به روش هاى مختلف به بازماندگان به اصطلاح قتل عام یهود غرامت بپردازد.24 و بر اساس توافق هاى حاصله«دولت این کشور زیر فشارهاى باج خواهانه صهیونیست ها مجبور شد،موافقت خود را با اعطاى سالانه 50 میلیون مارک تا سال 2002 به رژیم صهیونیستى اعلام نماید.25
    این غرامت ها آنقدر مهم و مورد نیاز دولت صهیونیستى بود که اهمیت آن براى سران صهیونیستى را مى توان در بیان «بن گوریون» خطاب به «گلدمن» (مجرى اصلى در تحقق طرح) دریافت. وى مى گوید: «تو و من این سعادت را داشته ایم که دو معجزه را تجربه کنیم، ایجاد دولت اسرائیل و امضاى توافقنامه با آلمان. من مسئول اولى بودم و تو مسئول دومى.»26 در جایى دیگر، گلدمن مى گوید: «هدف از این افسانه سازى ها و دروغ پردازى ها صرفا گرفتن غرامت براى قربانیان جنگ نبود. بلکه هدف از آن تهیه بودجه لازم جهت پایه ریزى حکومتى بود که کوچک ترین حقى در این رابطه نداشت زیرا زمانى که این جنایات انجام شد چنین دولتى وجود خارجى نداشت، اما از این مسئله براى فراهم آوردن تسلیحات لازم براى جنایات جدید بهره گرفت.»27
    برخى از کشورهاى اروپایى نیز متعهد شدند به بازماندگان یهودیان کشته شده، کانون هاى متولى یهودیان و صندوق ملى یهود، غرامت بپردازند . هم اکنون آلمان خسارت پرداخت مى کند و تاکنون بیش از صد میلیارد مارک خسارت پرداخت کرده است و این قرارداد تا سال 2030 ادامه دارد.28
    فین کلستین نورمن در کتاب صنعت هولوکاست مى گوید: صهیونیست ها هولوکاست را صنعتى براى درآمدزایى میلیاردى خود مى دانند. نورمن فینکلشتاین استاد دانشگاه نیویورک نیز که خود یهودى است ، کتابى خواندنى درباره این موضوع نوشته و نام آن را تجارت هولوکاست گذاشته است. برخى از آنچه یهودیان صهیونیست و کنگره جهانى یهود در دعاوى حقوقى مطرح کرده و خواهان بازگرداندن آنها هستند عبارتند از:
    1. 32 میلیارد دلار مربوط به وجوه 775حساب متروکه در بانکهاى سوئیس.
    2. 10 میلیارد دلار مربوط به اموال یهودیان بى وارث در بانکهاى اتریش.
    3. دهها میلیارد دلار مربوط به ارزش زمینهایى که ادعا مى شود، پیشتر در مالکیت یهودیان لهستان بوده است. همچنین مدیر کل کنگره جهانى یهود چندى پیش اعلام کرد: 50 درصد از آثار هنرى موجود در ایالات متحده از یهودیان به سرقت رفته است.
    امروزه هولوکاست به باب درآمدى بسیار قوى و «مرغ تخم طلایى» براى سازمان هاى یهودى تبدیل شده و سودهاى هنگفتى را برایشان به ارمغان مى آورد. به تعبیر «فینکلشتاین» ، هولوکاست، مبدل به بزرگترین دزد تاریخ بشریت شده است.29

    3. انگیزه هاى روانى:
    سوءاستفاده از گرایشهاى فطرى بشر به حمایت از مظلوم، رساترین تعبیرى است که مى توان آن را محور همه فعالیت هاى جنبش صهیونیسم در قرن بیستم دانست، مفهومى که در ایجاد دولت نامشروع صهیونیستى در فلسطین و تحکیم پایه هاى آن بسیار مؤثر بوده و با تمسک به این شیوه تا کنون توانسته است بر تمامى جنایت ها، قانون شکنى ها و فزون خواهى هاى خود در سرتاسر جهان سرپوش گذارد.
    به اعتقاد پل فرام مدیر انجمن کانادائى آزادى بیان «من با رئیس جمهور ایران موافقم و معتقدم اشتباه است که فلسطینیان تاوان گناه اروپایى ها را بپردازند و کشور خود را از دست بدهند. من همچنین بر این باورم که داستان دروغین هولوکاست براى اینکه به اروپائیان و ساکنان آمریکاى شمالى این حس داده شود که گناهکارند، ایجاد شده است. افسانه هولوکاست به یهودیان اجازه مى دهد تا میلیاردها دلار از آلمان و دیگر کشورها غرامت بگیرند. هولوکاست همچنین اذهان مردم آمریکاى شمالى و اروپا را براى پذیرش ددمنشى ها و خشونت هاى اسرائیل آماده مى کند».30
    وى در پاسخ به این پرسش که چرا تجدید نظرطلبان از گفتگو درباره هولوکاست منع شده اند و چرا با کسانى که در این باره اظهار نظر مى کنند مانند مرتدین برخورد مى شود، اظهار مى دارد: «مذهب هولوکاست به هدف کنترل مردم خدمت مى کند و مصونیت مهمى را براى اسرائیل فراهم مى آورد به طوریکه نمى توان از آن انتقاد کرد و به یهودیان اجازه مى دهد تا رفتار ویژه اى در بسیارى از کشورهاى غربى داشته باشند. همچنین این پدیده به یهودیان در غرب اجازه مى دهد در حالیکه خودشان را به عنوان یک اقلیت تحت تعقیب به تصویر مى کشند کنترل نامناسبى بر رسانه ها و اقتصاد داشته باشند. زیر سوال بردن هولوکاست مزایا و موضع قدرتمند صهیونیست ها را که در بسیارى از کشورهاى غربى از آن برخوردارند، قطع خواهد کرد بنابراین هر کس که در این باره بحث کند و یا ابعادى از داستان هولوکاست را زیر سؤال ببرد باید ساکت شود». 31
    امروزه نتیجه بزرگ نمایى کشتار یهودیان در جنگ جهانى دوم را در فلسطین مشاهده مى نماییم که به خاطر ظلم و ستمى که ادعا مى کنند در جنگ جهانى دوم در اروپا آنهم توسط هم کیشانشان بر آنها رفته، بزرگترین بى رحمى ها و خون ریزى ها را توجیه کرده و نادیده مى انگارند. به گونه اى که فقط در جنگ اول اعراب و اسرائیل که به جنگ 1948 معروف شده است، بیش از 500 آبادى، روستا و شهر با نظاره گرى آمریکا و اروپا با خاک یکسان شد و حدود یک میلیون نفر از فلسطینى ها در مدت کوتاهى قتل عام یا آواره شدند.

    تحلیل مقام معظم رهبرى
    مقام معظم رهبرى در تحلیلى جامع و شیوا از نحوه شگردهاى تبلیغاتى صهیونیست ها و اهدافى که آنان از مظلوم نمایى یهود و طرح کوره هاى آدم سوزى دنبال مى کنند، مى فرمایند: «صهیونیستها از اول کار، یک شگرد تبلیغى را انتخاب کردند که عبارت است از مظلوم نمایى. براى مظلوم نمایى، داستانها و افسانه هاى فراوانى جعل شد؛ خبرهایى ساخته شد و تلاشهاى بى وقفه اى انجام گرفت. اینها مسأله ى نگرانى روانى یهودیان را مطرح کردند و گفتند چون یهودیها در طول قرنهاى متمادى زیر فشار بودند، از لحاظ روانى دچار نگرانى اند و به امنیت روانى احتیاج دارند. صهیونیستها در مذاکرات با سران کشورهاى غربى و بعدها در گفتگوهاى خود با کشورهاى اسلامى و عربى، مسأله ى امنیت روانى را مطرح کردند و گفتند ما به امنیت روانى احتیاج داریم و باید امنیت روانى ما تأمین شود.هر اقدامى بخواهد انجام بگیرد، اگر به سودشان نباشد، به بهانه ى امنیت روانى، مى توانند آن را خنثى کنند.
    شما وقتى سرزمین را از دست مى دهید، مى دانید چه چیزى را از دست داده اید؛ اما وقتى مى خواهید خواسته ى اسرائیل را در مورد امنیت روانى برآورده کنید، نمى دانید تا کجا باید تسلیم شوید و تا کجا باید امتیاز بدهید. این امتیاز دهى، پایانى ندارد؛ مرتب باید امتیاز داد. تجربه ى اروپا در این مورد، عبرت آموز است. دولت آلمان صد و پنجاه میلیارد مارک به عنوان خسارت به یهودیها داد؛ اما خسارت یهودیان از آلمان هنوز تمام نشده است؛ باز هم خسارت طلبکارند و باید به آنها داده شود! آنچه یهودیها با آلمان کردند، کم و بیش با برخى کشورهاى اروپایى دیگر مثل اتریش، سوئیس، فرانسه، حتّى تا چند سال قبل با واتیکان نیز انجام دادند؛ همه باید خسارت بدهند؛ این خسارت تمام شدنى نیست.! . همه ى سیاستمداران، خبرنگاران، روشنفکران، کارگزاران و نخبگان غرب باید در مقابل بناى یادبود کوره ى آدم سوزى سر تعظیم فرود بیاورند؛ یعنى همه، داستانى را که اصل صحت آن معلوم نیست، مورد تأکید قرار دهند و خود را بدهکار آن داستان قلمداد کنند؛ اینها روشهایى است که در تبلیغ دارند و همه معطوف به مظلوم نمایى است.»32

    ب. انگیزه غرب در طرح و تبلیغ هولوکاست
    هر چند در یک بررسى سطحى به نظر مى رسد کشورهاى غربى به دلایل پیش گفته، در مقابل صهیونیسم متضرر شده اند اما واقعیت این است که کشورهاى غربى على رغم پذیرش برخى هزینه ها در طرح افسانه هولوکاست با یک تیر چند هدف را نشانه رفتند؛ از یک سو از دست یهودیان که همواره در طول تاریخ به دلایل اعتقادى و رفتارى33 خاصى که داشته اند، جمعیتى بیگانه و دردسر ساز بوده اند و مردم و مقامات غرب نگاهى بد بینانه همراه با نوعى حس بى اعتمادى به این جمعیت داشته اند راحت مى شدند.34 و از سوى دیگر با تشکیل دولت اسرائیل منافع جهانى خود را تعقیب مى کردند.
    در یک جمع بندى اهداف چند سویه اروپا و آمریکا از این اقدام عبارت است از:
    1. تخلیه حداکثرى جماعت یهود از درون سرزمینهاى یهودى به یک مکان مشخص .
    2. تمرکز دهى به یهود در محل اتصال سه قاره اروپا، آفریقا و آسیا و استقرار اسرائیل در قلب خاورمیانه براى ایجاد یک پایگاه دیدبانى بر منافع غرب در خاورمیانه .
    3. ایجاد منطقه امنیتى غرب در قلب مناطق اسلامى براى نظارت و دیده بانى بر منافع امنیتى غرب از درون منطقه .


     


    فصل سوم : نقد دلایل هولوکاست

    نقد دلایل هولوکاست
    على رغم تمام تدابیر، امکانات و حجم عظیم تبلیغات جهانى به کار گرفته شده براى اثبات این واقعه، تاکنون ده ها مورخ برجسته اروپایى و صدها استاد بلندآوازه و متخصص شناخته شده با بررسى اسناد تاریخى، با ارائه اسنادى که هیچ صاحب نظرى نمى تواند در صحت آنها کمترین تردیدى روا دارد، به روشى کاملا علمى اثبات کرده اند که ماجراى هولوکاست و کوره هاى آدم سوزى، اتاق هاى گاز، قتل عام 6 میلیون یهودى و هر آنچه صهیونیست ها در این باره ادعا مى کنند، دروغ محض و یک داستان ساختگى است که واقعیت آن یقینا با اسناد موجود زیر سؤال رفته و مدارک و شواهد ادعایى یهودیان بدون اعتبار و ابطال پذیر است.
    افرادى همچون «مارک وبر»، «روبرت فوریسون»، «فردریک توبن»، «روژه گارودى»، «دیوید ایروینگ»، «آرمان امادروس»، «داریوژ راتایژاک»، «ارنست زوندل»، «فرید لیوشتر»، «ارنو.ج.مایر»، «گرمار رودلف»، «موریس باردش»، «پل رازینه»، «پل فرام ر»، «دوکالینز» و.، که عمدتا به «تجدید نظر طلبان» مشهور مى باشند.35

    1. یهودى کشى یا یهودى ستیزى نازى ها
    مدافعان هولوکاست، دشمنى هیتلر و تفکر نژاد پرستانه او و خصومت نازى ها علیه یهودیان را به عنوان پیشینه و خاستگاه قلع و قمع و کشتار 6 میلیون یهودى مطرح مى نمایند:
    واقعیت این است که نازى ها و مخصوصا هیتلر، تحت تاثیر عقاید به شدت افراطى جوزف آرتور دو گوبینو36 و استوارت چمبرلین37، معتقد بودند که «نژاد آریایى» همان نژاد برتر است. سیاستمداران آلمانى با الهام از نظریه نژادى این دو فرد، نظریه اى پى ریزى کردند که به نظریه آلمانى ملت معروف شد. اساس این نظریه بر یکى بودن ملت و نژاد است و مى گوید،نژادها بنیان ملت است.
    این تفکر تا سال 1945 در میان مردم آموزش داده شد. بر اساس این نظریه در قله هرمى که نژادها پیرامون آن به صورت سلسله مراتب قرار دارند، نژاد آریایى ناب است و نژادهاى رنگین و دو رگه در پایه هرم قرار دارد. نژاد آریایى ناب که از روزگار کهن تا به امروز پاکى خود را حفظ کرده، نژاد ژرمن یا آلمانى است که ملت آلمان را پدید آورده است.38 این عقاید مستمسک مناسبى جهت یهود ستیزى در آلمان فراهم نمود. بررسى واقعیات تاریخى نشان مى دهد که خود یهودیان نقش بسیار مهمى در ایجاد بستر و زمینه هاى یهود ستیزى در آلمان و سایر کشورهاى اروپایى داشته اند.39

    دلایل یهود ستیزى آلمان ها
    برخى محققین دلایل رواج یهود ستیزى در آن زمان را ناشى از موارد ذیل مى دانند:
    1. حملات بى باکانه به اصول عقاید، شخصیت ها، احزاب، افتخارات تاریخى و مفاخر مذهبى مسیحیان در بسیارى از روزنامه هایى که در ملکیت یهودیان بود و یا توسط سردبیران یهودى اداره مى شد و بیشتر در برلین انتشار مى یافت.
    2. برخوردارى کلیمیان از موقعیت ممتاز اجتماعى که تا اندازه اى هم بر اثر بى توجهى مسیحیان بود.
    3. رسوخ غیر عادى یهودیان در بسیارى از زمینه هاى فعالیت هاى گوناگون مانند نویسندگى روزنامه، تئاتر، موسیقى، بازرگانى و صنعت (پارچه بافى و دوزندگى و بسیارى لوازم پیش ساخته).
    4. رفتار خودپسندانه بسیارى از نودولتان یهودى که بر اثر بورس بازى به نوایى رسیده بودند.
    5. انحصارى شدن برخى از فعالیت هاى بازرگانى و صنعتى در دست یهودیان.
    6. پشتیبانى مادى و معنوى کلیمیان از حزب سوسیال دموکرات.
    7. همبستگى یهودیان در سراسر جهان.
    8. حساسیت یهودیان در برابر هر گونه انتقاد و اشاره به موارد ضعف و ناتوانى ایشان.
    9. احساس عمومى دایر بر اینکه یهودیان، بیگانه و بیگانه پرست هستند. زیرا در محله مخصوص خود به سر مى برند.از نظر خوراک و پوشاک مجزا هستند، با مسیحیان ازدواج نمى کنند و فلسطین را وطن اصلى خود مى شمارند.40
    در میان دلایل فوق آنچه اهمیت بیشترى داشت این بود که مردم آلمان معتقد بودند اقتصاد کشورشان تحت کنترل یهودیان است. سرمایه گذارى یهودیان در بانک هاى اروپایى و افتتاح شعب متعدد بانک هاى خاندان «روتشیلد» در پایتخت هاى مهم کشورهاى اروپایى، این تصور را قوى تر مى کرد.
    دولتمردان آلمان جهت ریشه کن کردن سیطره یهودیان بر مقدرات ملت آلمان خواستار خروج یهودیان از آلمان و رفتن آنها به جاى دیگر بودند.در ابتدا روسیه و بعد آفریقا و در مراحل بعدى مکان هاى دیگر.41
    سیاست دولتمردان آلمانى در مورد یهودیان بر اخراج آنان از آلمان و سپس از کل اروپا متمرکز بود نه بر کشتار آنان؛ چنانکه روزنامه نیویورک تایمز، قابل اعتمادترین شواهد را در مورد سیاست هیتلر درباره یهودیان چاپ کرد و آمارى به دست داد که در آن گفته شده بود هیتلر حدود چهار صد هزار نفر از یهودیان آلمان را از سرزمین رایش به مهاجرت وادار نمود. از این رو اگر وى حقیقتا بر نابودى یهودیان مصمم بود، دیگر به این چهار صد هزار نفر اجازه مهاجرت نمى داد.»42 حتى در کنفرانس معروف «ونسى»، که نازى ها در 20 ژانویه 1942 به منظور هماهنگى حل قضیه یهود برگزار نمودند نیز، پیرامون انتقال یهودیان به شرق اروپا توافق حاصل شده بود و هیچ بحثى در مورد اتاق هاى گاز و قلع و قمع یهودیان مطرح نبود.43
    در هر صورت هیچ دستور و یا فرمانى از سوى سران حزب نازى مبنى بر قتل عام یهود وجود ندارد. کسانى که در دادگاه نورنبرگ محکوم شدند، مکرر و با وجدانى آسوده مى گفتند: در تمام دوران جنگ، چیزى درباره قتل عام هاى جمعى یهودیان و یا زندان آشویتس و یا تربلینکا نمى دانستند و اولین بارى که نام آنها را شنیدند از دهان دادستان همین دادگاه بوده است.44

    2. اتاق هاى گاز
    یکى از مهمترین ادعاهاى یهودیان و متفقین بعد از جنگ جهانى دوم، این بود که آلمان ها، یهودیان را در اتاق هاى گاز مى کشتند،تحقیقات علمى که درباره اماکن مورد ادعا انجام شده، عدم صحت آن را ثابت مى کند:
    1. پروفسور روبر فوریسون نویسنده و محقق برجسته فرانسوى، متخصص و کارشناس عالى رتبه اسناد و مدارک تاریخى مى گوید:
    «من تا سال 1960 به واقعیت کشتار بزرگ در «اتاق هاى گاز» اعتقاد داشتم. پس از چهارده سال اندیشه و مطالعه شخصى و آن گاه چهارسال تحقیق بى وقفه و خستگى ناپذیر، همانند بیست نفر از نویسندگان «رویزیونیست» (تجدیدنظرطلب) تاریخى، اطمینان یافتم که با یک دروغ بزرگ تاریخى مواجه هستم. از اردوگاه هاى آشویتس و بیرکناو چندین مرتبه بازدید کردم. در اردوگاه هاى اشتروتهوف (در آلزاس فرانسه) و مایدانک (در لهستان)، مکان هایى را که به عنوان اتاق گاز معرفى مى شدند، بررسى کردم. در مرکز اطلاع رسانى یهود در پاریس، آرشیوها، دست نویس ها، شهادت هاى کتبى، اسناد مربوط به بازجویى محکومان جنگ جهانى دوم و دادگاه نورنبرگ و هزاران سند و مدرک دیگر به جا مانده از آن دوران را مطالعه کردم. براى یافتن پاسخ سؤال هاى خود، بى وقفه از متخصصین و تاریخ دانان پرسش کرده ام. سال ها اما بیهوده به دنبال فقط یک بازمانده از بازماندگان جنگ بودم که به چشم خود «اتاق هاى گاز» را دیده باشد، به حتى یک مدرک، فقط یک مدرک راضى بودم؛ اما همین یک مدرک را هم نیافتم. در مقابل آنچه یافتم، تعداد بیشمارى مدارک مجعول بود؛ پس از آن با سکوت، مزاحمت، دشمنى، توهین و بالاخره ضرب و جرح و محاکمه مواجه شدم.»45
    وى در جاى دیگر به عکس هاى ساختگى از اتاق هاى گاز مورد ادعاى صهیونیست ها اشاره مى کند و با تعجب مى پرسد، اگر این عکس ها واقعى است، چگونه سربازان آلمانى ـ مورد ادعاـ بدون ماسک و بى آن که کمترین پوششى بر دهان، بینى و چشم خود داشته باشند در اتاق هاى مالامال از گازهاى کشنده ایستاده و بر جان کندن یهودیان محکوم نظارت مى کنند؟! در حالى که متخصصان علم شیمى به صراحت اعلام کرده اند که سیلکون گازى است بسیار قوى که در جسم و پوست انسان نفوذ مى کند و داراى قابلیت نفوذ بسیار بالایى است به طورى که حتى با دست زدن به اجساد نیز این گاز قابلیت انتقال دارد و سبب مرگ مى شود و همین طور فضایى که در آن این گاز پراکنده مى شود، براى هر کسى که در آن وارد شود، کشنده خواهد بود که به این ترتیب مى بایست سربازان و نظامیان آلمانى نیز کشته شده باشند.
    ساختمان و امکانات موجود در اتاق هاى گاز نیز بیانگر این است که از آنها هرگز به عنوان اتاق اعدام استفاده نشده است. همچنین با وجود بالا بودن درجه احتراق گاز، تدبیرى اندیشیده نشده که پرسنل این ساختمان ها و سایرین از معرض گاز و احتراق ناشى از انفجار آن دور نگه داشته شوند. علاوه بر آنکه وجود سیانور ناچیز در 32 نمونه گرفته شده از اماکن نشان مى دهد که هیچ گونه تزریق گاز هیدروسیانید در آن صورت نگرفته است.
    و یا، درباره یکى دیگر از عکس هاى مورد ادعاى صهیونیست ها که جمعى از یهودیان را در محاصره چند تانک نشان مى دهد، با ارائه اسناد و شواهدى خواندنى و غیرقابل تردید، نشان مى دهد که تانک ها در این عکس، انگلیسى هستند نه آلمانى.46
    پروفسور روبر فوریسون با استناد به دفتر خاطرات و یادداشت هاى دکتر یوهان پل کرمر پزشک مخصوص و مسئول اردوگاه آشویتس مى نویسد:
    «در سال 1945، یعنى در آخرین ماه هاى جنگ، یک اپیدمى در اردوگاه «برگن بلسن» شیوع پیدا کرد، به نحوى که آلمانى ها نتوانستند آن را مهار کنند، البته در آن زمان اوضاع عمومى آلمان بسیار از هم پاشیده و غم انگیز بود. هیچ گونه مواد غذایى و دارویى به اردوگاه هاى آلمانى نمى رسید. نیروى هوایى متفقین از ماه ها قبل جاده ها و راه هاى زمینى را بمباران مى کرد. صحنه هاى وحشتناکى که انگلیسى ها پس از دستیابى به این اردوگاه دیدند، مربوط به همین شیوع تیفوس بود. عکس هایى که از سوى متفقین از اجساد این اردوگاه گرفته شده، مربوط به ضعف و لاغرى ناشى از بیمارى تیفوس بود و کشتارى درمیان نبوده است. انگلیسى ها خود نیز در مهار آن دچار مشکلات بسیار شدند. آنچنان که بسیارى از اسیران براثر ابتلا به بیمارى تیفوس مى مردند و این تقصیر انگلیسى ها هم نبود. بنابراین، آلمانى ها و انگلیسى ها نبودند که در برگن ـ بلسن مى کشتند؛ بلکه این تیفوس بود که کشتار مى کرد.»47
    2. پروفسور روژه گارودى محقق مسلمان فرانسوى، با تحقیقات خود در این زمینه دریافت که از یک سو، گاز HCN قیمت و هزینه زیادى داشته، در نتیجه گران ترین شیوه اعدام محسوب مى شود.و از سوى دیگر مکان هایى که یهودیان از آن به عنوان اتاق گاز نام مى برند، اصلا قابلیت چنین کارى را ندارند، زیرا این گاز باید در پوششى از فولاد اکسید نشدنى باشد. و درب ها نیز باید مجهز به لولاهایى از پنبه نسوز کائوچویى مخصوص یا تفلن باشد. متخصصان پزشکى قانونى پس از بازدید از این مکان ها اظهار داشتند که استفاده این تاسیسات از گاز HCNفوق العاده خطرناک است و در این مکان ها هیچ تجهیزاتى براى مهار این گاز در نظر گرفته نشده است.48
    3. فزد لوشتر متخصص و مهندس اتاق هاى گاز از آمریکا، مکان هایى را که در «آشویتس»، «بیرکنائو» و «مجدانک» به عنوان اتاق گاز مورد استفاده قرار مى گرفت، براى انجام آزمایش انتخاب و ثابت کرد که این اماکن براى این منظور مورد استفاده قرار نگرفته و همچنین حتى یک ذره کوچک از ترکیب سیانور که از اجزاء فعال سم «زیکلون B» است و گفته مى شود از این سم براى کشتار یهودیان در آشویتس استفاده شده، در محل وجود ندارد.
    اما چیز مهمى که لوشتر در گزارش خود به اثبات رساند، این بود که با فرض اینکه این تجهیزات بتواند وجود اتاق هاى گاز را به اثبات برساند، به خاطر تعداد بالاى فوت شدگان، سهم هر اتاق گاز 1693 نفر در هفته مى باشد. این امر از نظر زمانى مستلزم 68 سال براى اعدام تعداد 6 میلیون نفر است، یعنى رایش سوم باید 75 سال حکومت کرده باشد تا این تعداد را کشته باشد. ضمناً لوشتر در گزارش خود اشاره مى کند که این مکان ها کاملا پوشیده بوده و هیچ راهى براى تخلیه یا ریختن گاز در آنها وجود ندارد و بر روى آنها منافذى وجود دارد که این مسئله باعث خروج گاز از اتاق و منجر به کشته شدن دیگر پرسنل اردوگاه ها نیز مى شده است.49
     

    3. کوره هاى آدم سوزى!
    از دیگر ادعاهاى صهیونیست ها این است که نازى ها، یهودیان را در کوره هاى آدم سوزى مى سوزاندند. این ادعا امروزه به عنوان یک دروغ تاریخى شناخته شده است:
    1. پروفسور روبر فوریسون با ارائه دلایل و مستندات زیادى، این ادعا را که آلمان ها یهودیان را به صورت سیستماتیک مى سوزاندند، رد مى کند. از دید گاه ایشان بازنگرى هاى تاریخى اثبات کرده که در آن زمان برخى بیمارى هایى مانند وبا و تیفوس بر اثر جنگ شایع شده و بسیارى از اجساد را به این دلیل مى سوزاندند. و این عمل در سایر کشورهاى در گیر این بیمارى نیز رواج داشته است.50
    2. پروفسور روژه گارودى در کتاب «اسطوره هاى بنیان گذاران سیاست اسرائیل» مى گوید: آنچه از کوره ها و آثار آن بر جاى مانده، مکان هایى بوده که مردگان مبتلا به بیمارى تیفوس براى جلوگیرى از شیوع آن بیمارى را در آن مى سوزاندند و مسأله قتل عام یهودیان و سوزاندن آنها مطرح نبوده است. در حقیقت آنچه در اذهان مردم جهان از تصویر کوره هاى آدم سوزى و اتاق هاى گاز هیتلر بر جاى مانده تنها محصول سینمایى کمپانى هاى بزرگ فیلم سازى صهیونیست ها است. آنها بدین وسیله همواره کوشیده اند تا خود را از اروپائیان طلبکار دانسته و چهره اى رنجدیده از خویش ترسیم نمایند.51
    3. وئیس مارشالکو درباره اتاقهاى گاز و کوره هاى آدم سوزى اسناد جالبى ارائه مى کند. از جمله این اسناد مقاله اى از «شم» روزنامه زیرزمینى ناسیونالیست هاى یهودى فرانسه است که در 8 ژوئیه 1944 درباره وضعیت 9 اردوگاه از اردوگاه هاى نگهدارى و توقیف یهودیان در آلمان توضیح مى دهد. در این گزارش، حتى یک کلمه هم بحثى از قلع و قمع یهودیان یا سوءرفتار با آنان نیست. همچنین هیچ حرفى از اتاقهاى گاز، اردوگاه هاى مرگ و یا بچه کشى به میان نمى آید. درست در نقطه مقابل آن، گزارش«شم» مى گوید: بچه هاى 2 تا 5 ساله را به کودکستان هاى مختلف برلین مى فرستادند تا از کمکهاى ویژه اى برخوردار شوند. مارشالکو توضیح مى دهد که چگونه زیر نظر یهودیان در پایان سال 1945 میلادى، اردوگاهى چون «داخو» مورد تخریب و بازسازى هدف دار قرار گرفت.
    او مى نویسد: «قبل از هر چیز منظره زیباى سرسبز و بستان گونه اردوگاه باید به کلى تخریب مى شد؛ چون براى سینماروهاى امریکایى پذیرش این امر که یهودیان را در دل باغ و بستان و بسترى از گل و گیاه شکنجه مى کردند، کار مشکلى بود، به ویژه وقتى آنها را به سینماها کشانده بودند تا صحنه هاى مخوف و ترسناک اردوگاه ها را نشانشان دهند. از این رو به کارگران جدید اردوگاه دستور دادند مثلا یک گودال خون که لوله اى از آن به خارج مى رفت بسازند تا طورى به نظر آید که از این گودال، خون یهودیان از طریق لوله تخلیه مى شده است. محوطه استحمام زندانى ها، اتاق رخت کنى آنها و محوطه هاى ورودى، تماما باید بازسازى مى شدند تا به صورتى درآیند که به کوره آدم سوزى اى که یهودیان ادعا مى کردند، شبیه باشند.»52
    4. از دیدگاه گیبسون اگر انسان کمى ریاضى و حوصله داشته باشد مى فهمد که اساساً کشتن شش میلیون نفر در چنین زمانى عملى نبوده است. اگر کسى بخواهد از شر جسد یک آدم رها شود آن را مى سوزاند ولى براى سوختن بدن انسان حداقل یک لیتر بنزین و 20 دقیقه وقت لازم بوده است.حالا تصور کنید سوزاندن شش میلیون نفر چه زمان و چه مقدار بنزین لازم داشته است. نازى ها یهودى هاى زیادى را کشتند اما هرگز وقت کشتن شش میلیون نفر را نداشتند. آنها حتى این مقدار بنزین و یا سوخت دیگر در اختیار نداشتند. به نظر وى عده اى براى برپا کردن یک دولت مستقل یهودى (صهیونیستى) و جمع کردن اقوام خود در یک منطقه مشخص نیاز به این افسانه هولناک داشتند.53
    5. در خصوص آثار به جاى مانده از قتل عام نیز بیان نتایج تحقیق یک افسر یهودى سازمان اطلاعات آمریکا در سال 1949 گویاى این مقصود است که اصلا در این اردوگاه ها صنعت سوزاندن و یا خفه کردن از طریق گاز وجود نداشته است.
    این افسر یهودى، اطلاعاتى از یک لهستانى به دست آورده بود [که بر اساس آن ]به حفارى و کاوش در باغ سبزیجات یک اردوگاه در مقیاس وسیع اقدام کرد.اما على رغم همه زحمات سنگین و خستگى ناپذیر وى و بودجه زیادى که خرج این کار کرد هیچ گونه اثرى از خاکسترهاى فوق الذکر و یا اجساد یهودیان به دست نیامد،که البته جاى تعجبى هم نبود! به خصوص این که یکى از کوره هاى اردوگاه را اصلا پس از جنگ و براى فیلمبردارى صحنه هاى فیلم «آسیاب مرگ» ساخته بودند.54
    6. از زمان تأسیس موزه دولتى آشویتس در سال 1948 به وسیله مقامات حزب کمونیست لهستان، میلیون ها توریست _ تقریباً هر ساله 500 هزار بازدیدکننده _ از کوره هاى آدم سوزى و اتاق هاى گاز دیدن مى کنند، لیکن بسیارى از آنها بر این باورند که امکانات موجود در اردوگاه ساختگى و دوباره سازى شده است. همچنین کارشناسانى که از اردوگاه بازدید کرده اند، معتقدند مکان قرار گرفتن کوره ها (نزدیک اتاق هاى گاز مورد ادعا) نشان مى دهد که این کوره ها ساختگى است و این بدان معنى است که گازهاى مورد ادعا با کمترین حرارت از طرف کوره ها قابل احتراق بوده و این مسئله مى توانست حوادث فراوان و غیر قابل کنترلى را در اردوگاه در پى داشته باشد.55

    4. 6 میلیون کشته یهودى
    براساس تحقیقات و مستندات تاریخى چنین چیزى نیز اصلا واقعیت نداشته است؛ از جمله :
    1. این آمار در سال 1946 از سوى دادگاه بین المللى نظامى در نورنبرگ و با استناد به شهادت «رودولف هس» افسر نیروى مخصوص پلیس آلمان نازى (SS)که فرماندهى آشویتس را برعهده داشت، اعلام شد. اکنون روشن شده است که شهادت بسیار مهم هس همچنین اعترافات وى که در دادگاه بین المللى نورنبرگ نیز مورد استفاده قرار گرفته است نه تنها دروغ بوده اند، بلکه این اعتراضات با ضرب و شتم شدید هس، گرفته شده است و همسر و فرزندان وى نیز به مرگ و تبعید در سیبرى تهدید شده اند.56
    2. روژه گارودى در«محاکمه آزادى» بیان مى کند که رقم شش میلیون را که تا سال 1971 واقعى مى پنداشته،با«ناهوم گلدمن»، رئیس کنگره جهانى یهود، مطرح کرده و گلدمن نیز اعتراف کرده است که این رقم را وى تعیین کرده است آن هم براى این که مقدار بیشترى غرامت بابت کشته شدگان یهودى دریافت نماید.در واقع گلدمن اذعان نموده است که هیچ سندى در این خصوص وجود ندارد.57
    3. اشغالگران آمریکایى براى آگاهى از رقم حقیقى کسانى که در اردوگاه ها جان باخته بودند، گزارشى تهیه کردند که براساس آن رقم کلى براى تمام اردوگاه ها را 1/2 میلیون نفر ذکر کرده بود.58
    4. مارشالکو بر مبناى شواهد متعدد آمارى نشان مى دهد: کل تعداد یهودیان اروپا در سال 1933 بالغ بر 000/600/5 نفر بوده است و این رقم مورد تأکید یهودیان امریکا نیز مى باشد. از این تعداد، یک میلیون یهودى بیرون خط مولوتف ـ روبین تروپ، اگر کسر شود و اگر یهودیان ساکن در کشورهاى بى طرف و متفقین را هم کسر کنیم، رقم دو میلیون و پانصد هزار باقى مى ماند؛ در حالى که بنابر نظر کارشناسان،کل یهودیان ساکن در قلمرو هیتلر و هیملر به نیم میلیون هم نمى رسید.59 مارشالکو مى افزاید: «در بالاترین سطح ممکن، تعداد یهودیان جان باخته را نمى توان بیش از 500تا 600هزار نفر دانست. اما در مقایسه با این، ملل مسیحى تلفاتى به مراتب بیشتر را متحمل شدند. اجازه دهید ملت کوچک مجارستان را در نظر آوریم که کل جمعیت آن شاید از تعداد یهودیان امروز بیشتر نباشد. تعداد قربانیان جنگ مجارستان، چه آنهایى که در بمباران هاى هوایى مرده بودند و یا این که در اردوگاه هاى مرگ سیبرى از گرسنگى جان باخته اند و یا یخ زده باشند، حداقل به رقم یک میلیون نفر مى رسید.60
    5. از دیدگاه برخى محققین، در کل اروپا در زمان جنگ، سه میلیون و یکصدو بیست هزار یهودى ساکن بودند. حالا نکته بعدى اینجاست که این 6 میلیون از کجا آمده است و چطور 2 برابر یهودیان ساکن در اروپا در جنگ کشته مى شوند؟ نکته جالب توجه دیگر هم اینکه از جمعیت 600 هزاریهودى که در آلمان ساکن بودند، 400 هزار نفرشان به دستور هیتلر از آلمان اخراج شده بودند و این مسأله قبل از جنگ اتفاق افتاده بود یعنى در آلمان تنها 200 هزار یهودى ساکن بودند. نکته اى که باید به آن توجه کرد این است که آمار یهودى ها قبل و بعد از جنگ تغییر پیدا نکرده است، حالا اینکه برخى مى گویند هولوکاست وجود داشته و مثلا 100 یا 200 هزاریهودى کشته شده اند باید عرض کنم خیر اینطور نیست. البته اندکى قبل از جنگ دوم یعنى از سال 1935تا اندکى بعد از آن یعنى در سال 1942 یک مهاجرت و جابجایى بزرگ از طرف یهودى ها صورت گرفته ولى در این میان تعداد کل یهودى ها تغییر نکرده است.61

    جمع بندى
    یکم. نحوه برخورد غرب با هولوکاست و جلو گیرى از تحقیقات علمى و مستند دانشمندان نه تنها با ادعاى آزادى عقیده و بیان، منافات دارد بلکه خود حاکى از ساختگى و غیر واقعى بودن این قضیه است.
    دوم. مدعیان حقوق بشر با بزرگ نمایى بخشى از جنایات جنگ جهانى دوم، در مقابل سایر جنایاتى که در این جنگ اتفاق افتاد از جمله بمباران اتمى ژاپن توسط آمریکا و همچنین سایر نسل کشى هاى جهان، سیاسى بودن جانبدارى خود از حقوق بشر را به اثبات رسانده اند.
    سوم. بر اساس تحقیقات علمى و مستندات تاریخى انجام شده توسط محققان و متخصصان، ماجراى هولوکاست و کوره هاى آدم سوزى، اتاق هاى گاز، قتل عام 6 میلیون یهودى و هر آنچه صهیونیست ها در این باره ادعا مى کنند، دروغ محض و یک افسانه ساختگى است.
    چهارم. با دروغ بودن افسانه هولوکاست اساس تشکیل دولت اسرائیل و توجه مضاعف به این مولود بى هویت انگلیس و آمریکا، زیر سؤال مى رود .
    پنجم. بر فرض قبول هولوکاست با چیزى جز «ادعاى ظلم مسیحیان در حق یهودیان» مواجه نیستیم؛ وقتى غرب با دفاع از هولوکاست ادعاى ظلم به آنها را مى پذیرد وادعاى جبران خسارات وارده به یهود را دارد، چرا این خسارت را از جیب ملتهاى دیگر پرداخت مى کند ؟ اروپا در صورت پافشارى بر وقوع هولوکاست و جبران خسارت، باید قسمتى از زمینهاى خود را دراختیار صهیونیست ها قرار دهد . تنها این گونه، غرب مى تواند خود را از چالشى بزرگ در مقابل یهود که خود را مظلوم مى دانند و یک میلیارد مسلمان رهایى بخشد.
    ششم. واقعیت این است که افسانه هولوکاست با فلسفه وجودى دولت اسرائیل و منافع حیاتى صهیونیسم بین الملل و دولت هاى غربى ارتباطى ناگسستنى دارد و برجسته کردن مساله هولوکاست صرفاً سرپوش نهادن بر فلسفه نامشروع، اعمال توسعه طلبانه و جنایات رژیم اسرائیل در فلسطین و جهان مى باشد.




    گفت وگو با پروفسور رابرت فوریسون درباره افسانه هولوکاست
    (استاد سابق کرسى تاریخ دردانشگاه سوربن فرانسه)


    ترجمه: یاسمن اردوبادى
    با مقدمه حسین بهزاد

    اشاره:
    از آنجا که بیانات ریاست جمهورى اسلامى ایران در اجلاس سران سازمان کنفرانس اسلامى در مکّه مکرّمه و همچنین سخنرانى 23 آذر ایشان در جمع مردم زاهدان پیرامون دروغین بودن افسانه هولوکاست و دفاع منطقى از حق حیات و حاکمیت ملى مردم مسلمان و مظلوم فلسطین با واکنش هاى تند و عصبى سران کشورهاى غربى نظیر آلمان، اتریش و فرانسه و زوزه هاى مظلوم نمایانه حکومت جنایتکار جنگى مشهور قرن بیستم، ژنرال صهیونیست آرییل شاینرمن (معروف به شارون) مواجه شد، بر خود لازم دانستیم به عنوان گامى کوچک در دفاع مستدل و منطقى از آرمان مقدس پایدارى ایمانى مردم فلسطین و تبیین پشتوانه هاى تاریخى مستند سخنان ریاست محترم جمهورى در این موضع گیرى شجاعانه و عادلانه براى ملت فهیم ایران؛ خصوصا نسل جوان این مرز و بوم، این مصاحبه منحصر به فرد با طلایه دار برملا ساختن دروغ بزرگ «6 میلیون قربانى یهودى در جنگ جهانى دوم» را به صورت ضمیمه اى مستقل در «یادماندگار» نشریه تخصصى ادب و هنر پایدارى درج نماییم.
    دیگر بار مراتب سپاس خود را از برادران مان در «گروه پژوهشى والعصر» که متن کامل این مصاحبه را در اختیارمان قرار داده اند ابراز مى داریم.
    * * * *
    تنهاترین متفکر فرانسه
    سخن از مردى در میان است که حتى صرف نام بردن از او، سال هاست در بلاد غرب، خصوصا فرانسه، در حکم گناهى نابخشودنى تلقى مى شود. فرزانه اى سالخورده، که او را به حق، طلایه دار افشاى اسطوره سازى دروغین صهیونیزم بین الملل لقب داده اند و به رغم بایکوت بى رحمانه او و آثار و عقایدش، در سالیان اخیر دامنه پژوهش هاى روشنگرانه وى، توجه شمارى از اندیشمندان شجاع مغرب زمین همچون پروفسور «نوام چامسکى» برجسته ترین چهره دانشگاهى مخالف حکومت نئوصهیونیستى بوش را نیز به خود جلب کرده است.
    در ایران، شاید کمتر کسى بداند که حتى متفکر پرآوازه اى همچون پروفسور «روژه گارودى» نیز، کتاب معروف و جنجال برانگیز خود موسم به «اسطوره هاى بنیادگذار سیاست اسراییل» را با اتکا و اقتباس از آرا و مستندات گردآورى شده توسط دانشمند مورد اشاره ما نوشته است.
    هرچند، از یاد نباید برد که گارودى علاوه بر دشمنان فراوان، حامیان بى شمارى نیز دارد. در خارج از فرانسه خصوصا کشورهاى اسلامى شمال آفریقا و آسیا، بسیارند محافل و مجامعى که با رویى گشاده از وى براى سخنرانى و شرکت در کنگره هاى پژوهشى - فرهنگى دعوت به عمل مى آورند. ضمن آن که از حیث وضع مادى نیز، گارودى کمترین دغدغه مالى ندارد. لکن طرف صحبت ما در این گفت وگو، به هیچ یک از چنین مزایایى دسترسى ندارد! معدود دانشوران دلیرى که جرأت دوستى با او را دارند، به وى «تنهاترین متفکر فرانسه» لقب داده اند؛ و چه لقب مناسبى!
    سال هاست که از تدریس او در دانشگاه سوربن و دیگر مراکز آموزشى پژوهشى فرانسه به شدت جلوگیرى مى شود. سال هاست که در سرزمینى که خود را مهد آزادى اندیشه و قلم و زادگاه منشور جهانى حقوق بشر معرفى مى کند، این مرد رسما ممنوع القلم گشته است. در کشورهاى غرب دموکراتیک و منادى عصر انفجار اطلاعات، کتاب هاى او را در هیچ کتابفروشى اى نمى توان یافت. مقالات مستند و تحقیقى او را هیچ نشریه اى چاپ نمى کند. نزدیک به سه دهه است که به زیستنى در انتهاى افق تنهایى و تحریم، محکوم شده است و امروزه یگانه حامى و همدردِ وى، آقاى «احمد رامى»، مسلمان اندیشمند و مدیر «رادیو اسلام» در کشور سوئد است و لاغیر!
    طى سالیان اخیر، میلیشیاى مسلح یهود در اروپا، خصوصا چماقداران صهیونیست «گروه شبه نظامى بتار» در فرانسه، این سلحشور سالخورده را که جز اندیشه و قلم، سپر و سلاحى ندارد، بیش از 10 نوبت، در برابر نگاه بى تفاوت مخبرین جراید و دوربین رسانه هاى رکن چهارم جمهوریت دموکراتیک غرب، با خونسردى مورد ضرب و شتم بیرحمانه قرار داده اند، آن هم در شرایطى که هیچ یک از شهود ماجرا، حاضر به دفاع از این پیرمرد بى دفاع نمى شود.
    آرى! این خردمند مطرود کسى نیست مگر، پروفسور رابرت فوریسون. جامعه باز فرانسه و دوستان خردگراى آن، تنها موهبتى را که به فوریسون ارزانى داشته اند، انتظار است و بس.
    او فقط این حق را دارد که هر از چند یکبار، منتظر تشکیل محکمه اى باشد که در آن، او را پیشاپیش به جرم پژوهش ها و براهین مستحکم وى محکوم کرده اند. محاکماتى که طى آن دم به دم او را مورد تحقیر قرار مى دهند و صد البته چه قبل و چه پس از دادرسى، بریگادیست هاى چماقدار یهودى نیز، به سبک و سیاق انسان دوستانه خویش، او را مورد نوازش! قرار مى دهند.
    هنوز هم از یاد نبرده ایم آخرین کلمات او را در آن دیدار که حیرت زده از ما پرسید: این حرف هایى را که من گفتم، به راستى در یک رسانه گروهى منعکس خواهد شد؟!
    براى پروفسور رابرت فوریسون، این امر که در سرتاسر سیاره زمین رسانه اى پیدا شود که به خود جرأت درج سخنان او را بدهد، امرى قریب به محال به نظر مى رسید.
    آیا به راستى آن طوایف شبه روشنفکر جهان سومى، خصوصا در ایران، که دورادور آواى دُهُلِ «مهد آزادى» را شنیده اند و یکسره مجذوب جلوات فریبنده این سراب مهلک گشته اند، مى دانند به چه برهوت هولناکى دل بسته اند؟! آنچه مى خوانید، متن کامل مصاحبه دوستان ما در «گروه پژوهشى والعصر» با پروفسور فوریسون مى باشد.
    * * * *
    آقاى پروفسور! چند سالى است که در اتمسفر رسانه اى جهانى، اصطلاح غیرمتعارفى پیرامون مطالعات تاریخى؛ خصوصا تاریخ جنگ جهانى دوم مطرح شده: اصطلاحى موسوم به «رویزیونیزم» یا نظریه تجدیدنظرطلبى در مقولات تاریخى. از طرف دیگر، هرجا که حرفى از این اصطلاح در میان آمده، به گونه اى غیرقابل اجتناب، از شخص شما نیز به منزله یکى از ارکان این مکتب اسم برده اند. براى شروع بحث، فکر مى کنیم بهتر باشد خودتان را معرفى کنید و کمى درباره مبحث تجدیدنظرطلبى در مقولات تاریخى، خصوصا تاریخ جنگ جهانى دوم براى ما صحبت کنید.
    بلى، فکر مى کنم مدخل خوبى براى گفت وگوى مان مطرح کردید. اسم من رابرت فوریسون است. در سال 1929 از پدرى فرانسوى و مادرى اسکاتلندى متولد شدم. چندین سال با سمت استادى در دانشگاه هاى سوربن و لیون تدریس کرده ام و الان 69 ساله هستم. و اما در باب آنچه که اصطلاحا ما از آن با عنوان نگرش تجدیدنظر در مقولات تاریخى یاد مى کنیم، باید بگویم که اندیشه رویزیونیزم در واقع بدین معنا است که ما در جایگاه یک کاوشگر و پژوهشگر، مى آییم و مقولات به ظاهر مُسَلَّمِ تاریخى را یک بار دیگر مورد بازنگرى قرار مى دهیم. یعنى قصد داریم مجددا ببینیم که آیا آنچه به ما گفته اند، صحت دارد یا نادرست است. در عرصه اى از این دست، معمولاً یک روزنامه نگار وقت چنین کارى را ندارد. قاعدتا این کار را بایستى یک تاریخ دان انجام بدهد. هرچند، امروزه یک مورخ، خصوصا در فرانسه و برخى کشورهاى دیگر غربى، حتى المقدور باید درباره آنچه که مى خواهد در مورد ماهیت حقیقى رخدادهاى جنگ جهانى دوم بر زبان بیاورد، احتیاط زیادى به خرج دهد!
    چرا؟ مگر شرط صحت یک پژوهش تاریخى، از نظر علمى، داشتن ویژگى بى پروایى و به قول معروف تن ندادن به خودسانسورى نیست؟ آن هم در کشورى مثل اینجا [فرانسه] که به مهد «خردگرایى» و آزادى اندیشه و بیان مشهور است.
    آه! چه شعارهاى زیبایى! خردگرایى! مهد آزادى اندیشه و بیان! لازم است به اطلاع شما میهمانان جوان ایرانى خودم برسانم که ما در فرانسه، نوعى روایت رسمى و شبه مقدس درباره تاریخ جنگ جهانى دوم داریم. همین امروز در فرانسه، شما اگر آنچه را که من الان خواهم گفت در ملاء عام به زبان بیاورید، در معرض خطر محکومیت به زندان به مدت یک سال، یک جریمه نقدى به مبلغ سیصد هزار فرانک و برخى مجازات هاى دیگر قرار مى گیرید. این قانون نوظهور را به برکت آقاى «ژان کلود گسو»، حزب کمونیست و پارلمان ملى فرانسه، ما از سال 1990 داریم و من سعى مى کنم برایتان تشریح کنم که چه شد که اکنون ما در این کشور، چنین قانونى را داریم.
    لازم است کمى به عقب برگردیم. ببینید! من یک استاد دانشگاه بودم که ابتدا در «دانشگاه سوربن» پاریس و بعد از آن در دانشگاه شهر لیون تدریس مى کردم. در سال 1978 در روزنامه پر آوازه «لوموند» فرانسه، مقاله اى نوشتم که با چاپ آن گرفتار دردسرى بزرگ شدم. در حقیقت از همان زمان بود که من با سازمان هاى یهودى و شاخه هاى چماقدار آن ها در فرانسه و خارج از این جا، درگیر مسایلى جدى شدم.
    یعنى آن مقاله جهت گیرى ضدیهودى یا به اصطلاح آنتى سمیتیستى داشت؟ متوجه هستید چه مى گوییم یعنى ساختار آن منطبق با شعارهاى افراطى دست راستى هاى اینجا، از قبیل «جبهه ملى فرانسه» و رهبر آن؛ «ژان مارى لوپن» بود؟
    نه! ابدا. اشتباه نکنید. من یک دانشمندم، نه یک سیاستمدار پرمدعا یا چیزى از این قبیل. همین جا باید بگویم که من واقعا معتقد بودم که در دوران جنگ جهانى دوم و اشغال اروپا توسط آلمان ها، یهودیان اروپایى متحمل مصائب و فجایع زیادى شده بودند. من باور داشتم که اردوگاه هاى جنگى وجود داشتند. هر چند، این واقعیت، متأسفانه در تاریخ بشر پدیده نوظهورى نبوده و نیست. من مى دانستم که در بعضى از آن اردوگاه ها، کوره هایى جهت سوزاندن اجساد مردگان وجود داشته که امرى طبیعى است. به خصوص در مقطعى که بیمارى هاى واگیردار از قبیل تیفوس و امثال ذلک وجود دارند، شما لازم است براى اجتناب از شیوع بیمارى، اجساد مردگان را بسوزانید. این دقیقا همان موردى بود که در معروف ترینِ آن اردوگاه ها، یعنى «آشویتز» اجرا مى شد. در این اردوگاه، به علت وجود سفره هاى آبى در زیرزمین، شما نمى توانستید زمین را حفر و اجساد را در آن دفن کنید. من این مطلب را مى دانستم؛ ولى مورخین رسمى، همواره به ما چنین گفته اند که آلمان ها تصمیم گرفته بودند یهودیان اروپا را به صورت سیستماتیک نابود کنند و براى انجام این «جنایت ویژه»، آن ها یا از یک «سلاح بخصوص» استفاده مى کردند و یا از «اتاق گاز».
    من به دلایلى بسیار جدى که عرضه مى کنم و شما خودتان درباره آن ها داورى خواهید کرد، به وجود اتاق هاى گاز اعتقادى نداشتم.
    طى بیش از 50 سالى که از خاتمه جنگ جهانى دوم سپرى شده، مورخین رسمى همواره به ما گفته اند که آلمان ها براى انجام آن جنایت ویژه، از گازى سمى به نام «سیکلون - ب» که در سال 1922 اختراع شده بود، به منزله «سلاح بخصوص» نسل کشى یهودیان استفاده مى کردند.
    همین جا باید بگویم که از این سم، براى کشتن حشرات موذى از قبیل کنه، ساس و شپش استفاده مى شد، ولى مورخین رسمى، همواره به ما گفته اند که آلمانى ها در زمان جنگ، از آن براى کشتن یهودیان در آن به اصطلاح اتاق هاى گاز استفاده مى کردند.
    اما من سؤالى را مطرح کردم: در آن مقاله لوموند، من گفتم «سیکلون - ب» همان «هایدرو سیانیک اسید» است که یک سم بسیار قوى است. بنابراین استدعا مى کنم به من توضیح دهید که یک اتاق گاز دقیقا چه مشخصاتى داشته و طرز کار این سلاح غیرمتعارف، به چه صورت بوده است؟ در آن مقاله گفتم مخصوصا یک نکته هست که ابدا براى من مفهوم نیست. براساس روایت تاریخ رسمى و خصوصا اسناد محاکمات سران رژیم نازى در «دادگاه نورمبرگ» گفته شده که پس از هر بار به کار انداختن اتاق هاى گاز، سربازان آلمانى ساعتى بعد از مرگ افراد داخل اتاق گاز، خونسردانه و در حالى که سیگار بر لب داشتند، بدون استفاده از ماسک وارد اتاق گاز شده و کار تخلیه اجساد قربانیان را شروع مى کردند.
    در آن مقاله من پرسیدم: چگونه این افراد بعد از آغشته کردن یهودیان به آن گاز مهلک مى توانستند دوباره وارد اتاق گاز بشوند تا اجساد را بیرون ببرند؟ شما چگونه مى توانید داخل اتاقى پر از گاز «هایدروسیانیک اسید» بشوید؟ گازى غلیظ، که به هر سطحى مى چسبد و تخلیه آن از یک فضاى بسته، خیلى مشکل است. چطور افراد مى توانستند به جنازه هایى که به شدت به این سم قوى آغشته بودند، دست بزنند؟ آخر شما باید بدانید که این سم از راه تماس، وارد پوست فرد مى شود و اگر شما به بدن کسى که توسط این گاز شدیدا مسموم شده دست بزنید، قطعا خودتان را مسموم خواهید کرد.
    یک سؤال دیگر!
    به چه شکلى کسى مى توانست وارد چنین مکانى بشود، همه آن اجساد را بردارد و آن ها را به بیرون از اتاق گاز منتقل کند؟ آن هم در شرایطى که مى دانیم شما هر جا باشید که به گاز «هایدرو سیانیک اسید» آلوده باشد، در چنین مکانى، شما ابدا نباید کوچکترین تحرک بدنى داشته باشید، زیرا اگر کمترین تقلاى فیزیکى داشته باشید، تنفس شما شدیدتر مى شود و فیلتر ماسک ضدگاز شما - البته اگر ماسک ضدگاز داشته باشید - در چنین شرایطى مقاومت نخواهد کرد و در نتیجه شما خودتان را خواهید کشت.
    بنابراین، من در روزنامه «لوموند» در سال 1978 آن پرسش ها را مطرح کردم و نوشتم: «خواهش مى کنم در این باره به من توضیح بدهید.»
    آیا به شما توضیح قانع کننده اى ارائه شد؟
    اوه، بلى! چند هفته بعد، 34 پروفسور مورخ فرانسوى، طى بیانیه اى در «لوموند» به پرسش هاى من پاسخ دادند، پاسخ آن ها این بود: اصلاً چنین سؤال هایى نباید مطرح بشوند!
    آن ها دقیقا همین را گفتند. آن ها گفتند؛ «آدم نباید سؤال کند که چطور یک چنین کشتار جمعى امکان پذیر بوده! امکان پذیر بود، چون اتفاق افتاد!»
    انتشار آن بیانیه، در واقع به این معنا بود که من براى سؤال هایم جوابى دریافت نکرده ام. از روز 25 فوریه 1979 که آن جوابیه مورخین رسمى در لوموند چاپ شد، تا امروز که دارم با شما صحبت مى کنم، من پاسخ دیگرى براى سؤالاتم از راویانِ «تاریخ رسمى» دریافت نکرده ام.
    در روند تحقیقات خودتان آیا «پژوهش میدانى» هم داشتید؟ آیا به اردوگاه هاى بر جاى مانده از دوران نازى ها هم سرکشى کردید؟
    البته. من به «اردوگاه آشویتز» رفتم و از «موزه ملى آشویتز» که سه سال بعد از جنگ، در سال 1948 تأسیس شد و میلیون ها بازدید کننده از آن دیدن کرده اند هم بازدید به عمل آوردم. همچنین از آن به اصطلاح اتاق گاز این اردوگاه هم بازدید کردم و خیلى سریع کشف کردم که آن اتاق گاز، تقلبى بوده!
    چطور به این مطلب پى بردید؟
    ببینید! همواره به ما گفته شده بود که آلمانى ها کپسول هاى «سیکلون - ب» را از طریق سوراخ هایى، از روى سقف «اتاق گاز» به داخل این اتاق ها پرتاب مى کردند. خب، شما بهتر مى دانید که بازدیدکنندگان معمولى این مکان، خیلى دقت به خرج نمى دهند تا آن به اصطلاح منافذ ورود کپسول گاز به داخل اتاق را، آن هم در آن فضاى نیمه تاریک، از نزدیک مشاهده کنند.
    حالا اگر شما در جریان بازدید از آنجا یک چراغ قوه همراه خودتان داشته باشید، چنانکه من با خودم داشتم، با استفاده از تمرکز نور آن بر روى این به اصطلاح منفذها، خیلى خوب مى توانید به این حقیقت واقف شوید که آن منفذها به صورت استاندارد، توسط معماران آلمانى در دوران جنگ جهانى دوم، ساخته نشده بودند.
    چرا؟
    چون سقف از بتون مسلح ساخته شده بود. در حالى که آن منفذها، خیلى ساده، از راه خراب کردن و سوراخ کردن این سقف بتونى توسط کلنگ ایجاد شده اند!
    همین امروز اگر شما به آشویتز بروید، به راحتى مى توانید آن میله هاى بتون مسلح را در میان این سوراخ هاى ساختگى مشاهده کنید. بنابراین، معلوم شد که در آشویتز، ما با یک اثر سرهم بندى شده و بسیار ضعیف طرفیم. لذا من گفتم این «اتاق گاز» قلابى است. جواب این بود که فوریسون - یعنى خود من - یک آدم کذاب است، یک دروغگو است. فوریسون یک نازى است!
    ولى من گفتم: متأسفم. گمان نمى کنم که من یک آدم کذاب باشم. قطعا هم من یک نازى نیستم، ولى به عنوان یک استاد تاریخ از شما استدعا مى کنم به من توضیح بدهید: چگونه امکان داشته گازى مثل «سیکلون - ب» را در چنین اتاقى بریزند؟
    آیا این بار پاسخى به سؤال شما داده شد؟
    متأسفانه باز هم پاسخى دریافت نکردم. بعد حادثه اى حیرت آور اتفاق افتاد. 17 سال پس از درج مقاله من در روزنامه لوموند، درست در روز 19 ژانویه 1995، در صفحه 68 مجله معروف «اکسپرس» چاپ فرانسه، مقاله اى درج شده بود که با خواندن آن، از فرط خوشحالى مات و مبهوت شدم. یک مورخ فرانسوى، به نام «اریک کونون» که کاملاً با من و همفکرانم مخالف بود، طى مقاله اى تحقیقى نوشت: «در این اتاق گاز، همه چیز دروغین است!»
    اگر شما فرانسه بدانید، ترجمه دقیق چنین جمله اى این است که هرچه در آن اتاق گاز هست، دروغ است! دروغ، نه اشتباه.
    این مورخ در جمع بندى مقاله خودش نوشت: «تک تک این چیزها، همگى مبتنى بر دروغ پردازى است و بس!» آقاى کونون ضمنا به خوانندگان مقاله اش یادآور شد: «در اواخر دهه 1970، قبل از ما، رابرت فوریسون همه این مطالب را گفته بود. براى او گفتن این مطالب آسان تر بود، چون مسؤولین موزه ملى آشویتز نمى خواستند به سؤال هاى او جواب بدهند.»
    خب، با این حساب مى بینید با من چه رفتارى کرده اند؟ براى سال هاى متمادى، یعنى از اواخر دهه هفتاد تا 1995 مدام از من به عنوان فردى دروغ پرداز نام مى بردند. ولى دروغگوى واقعى چه کسى بود؟... قطعا من نبودم. به همین دلیل، مجبور شدند اعتراف کنند که آن «اتاق گاز» قلابى بوده!
    بسیار شگفت انگیز است. خصوصا براى ما ایرانى ها، آخر تا به حال هیچکدام از این رخدادها در رسانه ها و خبرگزارى هاى دنیا منعکس نشده بود.
    رسانه ها و خبرگزارى ها؟ [پروفسور لحظه اى به شدت مى خندد] نباید هم منعکس مى شدند. حالا یک مطلب جدیدتر! مورخ دیگرى هم به لهستان رفت و با مسؤول موزه «آشویتز» ملاقات کرد. این مورخ، خانمى بود به نام «کریستینا اولکسى». ایشان از مسؤول موزه پرسید: «شما درباره این اتاق هاى گاز که قلابى هستند، به بازدیدکنندگان خودتان چه مى گویید؟ با توجه به اینکه از اوایل دهه 1990، خصوصا بعد از فروپاشى بلوک کمونیزم و اضمحلال رژیم سوسیالیستى در لهستان، شما سالانه نیم میلیون بازدید کننده مى پذیرید، درباره این اتاق ها به آن ها چه مى گویید؟»
    مطابق شهادت آقاى «اریک کونون»، جواب مسؤول موزه به آن خانم مورخ این بود: «خب، مى دانید؟ خیلى خیلى مشکل خواهد بود، اگر ما راستش را به آن ها بگوییم. بنابراین ما این اتاق هاى گاز را همان طورى که هستند نگهدارى مى کنیم!» چنین پاسخى، براى یک پژوهشگر تاریخ مثل من، به این معناست که لهستانى ها گفته اند: ما به مدت نیم قرن دروغ گفتیم و کماکان به این دروغ گویى خودمان ادامه مى دهیم!
    پس مى بینید که این یک دروغ است. لذا من معتقدم هرکس که براى بازدید از آشویتز به آنجا مى رود، اول باید از این «اتاق گاز» بازدید کند و به آنچه که راهنما مى گوید، گوش بدهد. چنین بازدید کننده اى، نباید از فرد راهنما چیزى بپرسد ولى باید از یک مسؤول، از یک مدیر آن موزه، درباره این اتاق گاز سؤال کند و بپرسد که آیا شما مدعى هستید که این اتاق گاز واقعى است؟ من مى توانم به شما بگویم که آن ها چه جوابى به این بازدید کننده خواهند داد. به او خواهند گفت: «راستش را بخواهید، این اتاق، واقعى نیست، بلکه بازسازى شده است»!
    خب، یک نمونه بازسازى شده، مى تواند درست باشد و یا غلط. مى تواند منصفانه ساخته شده باشد، یا غیرمنصفانه. بعد شما مى توانید بپرسید: «پس این کپسول هاى حاوى «سیکلون - ب» چطورى مى توانستند به داخل این اتاق ها خالى شوند؟ آخر آن سوراخ هاى روى سقف که در زمان آلمان نازى در آن بالا وجود نداشت؟» خب. اگر سوراخى در آن بالا در کار نباشد، هولوکاست یا همان نسل کشى هم نمى تواند در کار باشد!
    آقاى پروفسور! ببخشید اما بهتر نیست کمى این بحث را به زبان عامه فهم تر مطرح کنید؟
    بگذارید روشن تر توضیح بدهم: طى نیم قرن اخیر، کلیه انجمن هاى یهودى - صهیونیستى در تمام نقاط جهان مى گویند آنچه در جنگ دوم جهانى در رژیم نازى نسبت به قوم یهود رخ داد، یک «هولوکاست» بود. به این معنا که آلمانى ها برنامه اى داشتند تا تمام یهودیان اروپا را بکشند و آن ها براى انجام این نقشه، یک «اسلحه مخصوص» در اختیار داشتند. اسلحه اى به نام «اتاق گاز». ضمنا، همین انجمن هاى یهودى و مورخین رسمى مقلّدِ ایشان، مى گویند مجموع یهودیانى که در طول جنگ جهانى دوم در اروپا به هر دلیل مرده اند، 6 میلیون نفر بوده است.
    بنابراین، ما به اصطلاح اهل منطق، این قضیه را باید به شیوه صغرى، کبرى و نتیجه، تجزیه و تحلیل کنیم. به این معنا که قضیه «هولوکاست» شامل سه بخش است:
    1ـ کشتار جمعى یا قتل مخصوص.
    2ـ اتاق هاى گاز یا اسلحه مخصوص.
    3ـ شش میلیون قربانى یا نتیجه هولوکاست.
    تا اینجاى بحث برایتان مفهوم است؟
    بلى، کاملاً. لطفا ادامه بدهید.
    خب، وقتى شما یک مسأله خیلى، خیلى بزرگ، مثل همین قضیه را در پیش رو دارید که مى خواهید آن را مطالعه کنید، شاید ابتدائا ندانید از کجا باید شروع کرد؛ اما صبر کنید! من براى شما راه حلى سراغ دارم. من به عنوان یک پروفسور به شما خواهم گفت که وقتى یک مسأله خیلى بزرگ مثل این در پیش رو دارید، چه کار باید بکنید.
    من اینجا چند دایره مى کشم. ابتدا براى مسأله بزرگ هولوکاست؛ یا نسل کشى، دایره اول را رسم مى کنم. دایره H، همان حرف اول عبارت هولوکاست.
    حالا در داخل این دایره، ما سعى مى کنیم قلب مسأله را پیدا کنیم؛ یعنى مرکز مسأله را.
    پرواضح است که مرکز این مسأله - هولوکاست - اردوگاه آشویتز است. آشویتز، آن طور که طى نیم قرن به ما گفته اند بزرگترین مرکز هولوکاست است. بنابراین، بعد از دایره H ما دایره A یا همان آشویتز را داریم. حالا مرکز این دایره چیست؟ اتاق هاى کوره هاى آدم سوزى، البته اصطلاح «کوره آدم سوزى» به این معنا است که شما یک ساختمان دارید با اجاق هاى گاز، جهت سوزاندن اجساد و مکانى براى قرار دادن اجساد در آن، قبل از سوزاندن شان - ولى در معرفى مسأله هولوکاست، همواره به ما گفته اند که آلمانى ها مکانى براى این اجاق ها داشتند و مکان دیگرى هم که قربانیان را در اتاق گاز بکشند و بعد اجساد آن ها را به اتاق هاى این کوره ها بیاورند.
    براساس این دلایل درون دایره A، ما دایره K را داریم، زیرا من براى کلمه کوره ها از واژه kremetoriumاستفاده مى کنم. خب، به این ترتیب، شما اول دایره H را دارید، بعد دایره A و بعد هم دایره K، ولى صبر کنید!
    پس مرکز سؤال ما درباره کوره هاى آدم سوزى کجاست؟! این همان «اتاق گاز» معروف است که در حکم دایره آخر ما محسوب مى شود؛ یعنى دایره G. مثل کلمه Gas Chamber - گس چمبر - در انگلیسى و «گاس کامر» در زبان آلمانى.
    حالا من مى روم تا مسأله بزرگ H را حل کنم. از Aعبور مى کنم. بعد از K عبور مى کنم. بعد مى روم سر وقت G و داخل G، به دنبال سوراخى مى گردم که سم مهلک را از آن به داخل اتاق بریزم. ولى آنجا چنین سوراخى در کار نیست!
    امروزه هم اگر به آشویتز بروید و سرى به آن به اصطلاح «اتاق گاز» این موزه بزنید، مشاهده خواهید کرد که در آنجا سوراخى در کار نیست. فقط سوراخى را مى بینید که بعدها آن را ساخته اند. به راحتى این مطلب قابل مشاهده است که از ابتدا روى سقف آن اتاق، سوراخى در کار نبوده. بنابراین، به همین دلیل است که من مى گویم چون آن سوراخ موجود نبود، هولوکاست هم در کار نبوده!
    آقاى فوریسون! با توجه به مطالب حیرت انگیزى که عنوان کردید، جاى این سؤال باقى مى ماند که در غرب و به تبع آن در کل دنیا با مسأله هولوکاست از حیث تاریخى چگونه برخورد شده است؟ اصولاً فلسفه وجودى این پدیده عارى از حقیقت چیست؟
    بلى، اینجا ما در مقابل قضیه بسیار مهمى قرار گرفته ایم، به خاطر اینکه شبکه قدرتمند انجمن هاى یهودى، صرفا آلمان را به جرم نسل کشى محکوم نمى کنند، بلکه آن ها تقریبا دارند تمام دنیا را محکوم مى کنند، اصولاً شما بروید و هر کدام از این «موزه هاى اردوگاهى»، اعم از «آشویتز»، «مایدانِک» و «بیرکنائو» را بازدید کنید، در آنجا شما خواهید دید که یهودیان ظاهرا آلمان ها را محکوم کرده اند. بلى، آن ها آدلف هیتلر، هرمن گورینگ، جوزف گوبلز و بسیارى دیگر از نازى ها را على الظاهر محکوم کرده اند. ولى اگر شما کمى عمیق تر به فلسفه وجودى این گونه موزه ها دقت کنید، درمى یابید که در واقع، آن ها دارند همه ملت هاى دنیا را به این گناه متهم مى کنند که در برابر آن کشتار، خود را به کورى زدند!
    الان همین یهودیان، آمریکاى دوران روزولت را محکوم مى کنند. آنان بریتانیاى چرچیل را محکوم مى کنند. آن ها روسیه استالین را محکوم مى کنند. آن ها فرانسه دوگل را محکوم مى کنند. آن ها حتى پیروان پاپ «پیوس دوازدهم»؛ رهبر کلیساى واتیکان در دوران جنگ جهانى دوم را هم محکوم مى کنند.
    آن ها مى گویند همه شما مى دانستید که یک «نسل کشى» در حال وقوع است. شما خوب مى دانستید که یهودیان، میلیون، میلیون در معرض هلاکت بودند!
    اما در واقع امر، این ادعایى بیش نیست. هیچ یک از این ملت ها، ابدا در این مورد اطلاعى نداشتند. چرا که چنین نحوه نسل کشى مورد ادعاى یهودیان، اصلاً اتفاق نیفتاده بود. مقصود من از عبارت «چنین نحوه نسل کشى»، همان افسانه «هولوکاست براساس به کارگیرى اتاق گاز» است که پیشتر، بى اعتبارى آن را با هم تجزیه تحلیل کردیم.
    با این حساب تکلیف خود این انجمن هاى یهودى غربى و ماهیت عملکرد آن ها در آن دوران چه مى شود. آن ها در آن روزها کجا بودند و چه مى کردند؟
    با وجود آنکه این سؤال شما در ظاهر کمى ما را از بحث اصلى دور مى کند، اما چون به کلیت مبحث ما مربوط مى شود، من پاسخ شما را با ارائه نمونه اى از عملکرد این آقایان ارائه مى کنم. آیا موافقید نیم نگاهى به عملکرد انجمن یهودى آلمان یا به اصطلاح خودشان «گروه صهیونیستى آلمان» در دوران حاکمیت نازى ها داشته باشیم؟
    بلى، ممنون مى شویم.
    خب، ببینید. هیتلر و دار و دسته نازى او در سال 1933 طى انتخاباتى در آلمان، زمام قدرت را به دست مى گیرند. آن ها حتى یک لحظه منویات به اصطلاح «یهودى ستیز» خودشان را کتمان نمى کردند. چنانکه در مورد اقوام اسلاو اروپاى شرقى و کولى ها و امثالهم نیز، کاملاً چنین عداوتى را تبیین و اعلام مى کردند. همین طور در مورد کمونیست ها و اتحاد جماهیر شوروى. بر همین اساس، ماشین سرکوب و ارعاب رژیم هیتلرى، ابتدا در قالب گروه هاى حمله حزب نازى؛ موسوم به دسته هاى S.A و بعد در قالب پلیس مخفى رایش یا همان «گشتاپو» این روند را رهبرى مى کرد.
    برخلاف آنچه همواره به ما گفته اند؛ فلسفه ایجاد اردوگاه هاى هیتلرى ابتدا در داخل خاک آلمان و بعد از آن در سایر کشورهاى اروپاى شرقى، صرفا به نیت نگهدارى یهودیان مربوط نمى شد. نازى ها دشمنان عقیدتى و رقباى سیاسى خودشان، خصوصا کمونیست ها، روشنفکران مستقل و حتى کشیش هاى مخالف با مرام «برترى نژادى قوم ژرمن» هیتلریسم را یکجا دستگیر و روانه این اردوگاه ها مى کردند. بعد هم با شروع جنگ و گسترش دامنه آن در اروپا، بر فهرست عناصر ناباب از دید نازى ها، که باید راهى اردوگاه ها مى شدند، سیاهه اى از اسامى طرفداران جنبش کمونیستى اروپا، اعضاى نهضت هاى مقاومت ضدنازى و حتى مسیحیان منتقد نسبت به عملکرد آلمان ها هم افزوده شد. شاید شنیده باشید که مثلاً اکثریت قریب به اتفاق اعضاء، هوادارن و رهبران حزب کمونیست قدرتمند آلمان به همراه رهبر این حزب؛ «ارنست تلمان» را روانه اردوگاه ها کردند و آن ها در همان جا مردند. اما صبر کنید! پس چه بلایى بر سر مقتدرترین گروه سیاسى - مالى یهودیان آلمان؛ یا همان «گروه صهیونیستى آلمان» آمد؟ آیا نازى ها نباید پیش از هر گروه و جریان اجتماعى نامطلوبى، ابتدا به سراغ آن ها مى رفتند؟ متأسفانه باید به شما بگویم که در اینجا ما با یک «کمدى تاریخى» سر و کار پیدا مى کنیم.
    کمدى تاریخى؟ متوجه منظورتان نشدیم.
    صبور باشید، من این اصطلاح را با توجه کامل به بار محتوایى آن به کار بردم. این نازى ها نبودند که سروقت این آقایان رفتند، بلکه رهبران «گروه صهیونیستى آلمان» بودند که از فرداى به قدرت رسیدن حزب ناسیونال سوسیالیست آقاى هیتلر، به دستبوسى نازى ها شرفیاب شدند و روابط بسیار صمیمانه اى میان آقایان «رودلف کستنر» و «اسحاق شامیر»؛ رهبران این انجمن، با رژیم نازى برقرار شد. رابطه اى که 10 سال ادامه داشت. یعنى از سال 1933 تا 1943؛ یعنى حتى سه سال بعد از شروع جنگ، در سال 1939!
    اما آخر چه وجه اشتراکى میان نازى ها و این رهبران یهودى وجود داشت. خصوصا که در بین افرادى که شما نام بردید شنیدن اسم آدم هایى از قبیل «اسحق شامیر» که بعدها نخست وزیر اسراییل شد، موجب حیرت انسان مى شود.
    حیرت انگیز است ولى به اعتراف خود سران «آژانس جهانى یهود»، این امر حقیقت داشت. نازى ها و این آقایان بر سر یک مطلب با هم اشتراک نظر کامل داشتند و آن خارج کردن یهودیان از اروپا بود. هیتلر و رژیم او با مطرح کردن شعار «راه حل نهایى مسأله یهود»، خواستار اخراج آن ها از اروپا بودند و حتى نازى ها طرحى براى انتقال یهودیان اروپا به «ماداگاسکار» را در دستور کار قرار داده بودند. هر چند که با شروع جنگ و درگیر شدن آلمان؛ عجالتا به انتقال یهودیان به سمت شرق اروپا و نگهدارى آنان در کمپ هایى در لهستان رضایت دادند. سران انجمن صهیونیستى آلمان هم خواستار انتقال یهودیان اروپا؛ ترجیحا اقشار ثروتمند، تحصیل کرده و متخصص یهودى این قاره به فلسطین بودند.
    بر همین اساس، رژیم آلمان نازى به گرمى از این آقایان، حمایت به عمل مى آورد و آن ها در شرایطى که حتى مسیحیان منتقد نسبت به رژیم هیتلر در معرض سرکوب و ترور قرار داشتند، به مدت 10 سال آزادانه در آلمان نازى فعالیت مى کردند، شاخه هاى محلى جدید ایجاد مى کردند و حتى با نظر مساعد رهبران نازى، از امتیاز تشکیل و گسترش شاخه اى نظامى، کمپ هاى آموزشى و استفاده از یونیفورم نظامى برخوردار بودند!
    به همین دلیل بود که تئوریسین بلامنازع رژیم هیتلر، یعنى دکتر «آلفرد روزن برگ» در صفحه 153 کتاب خودش به نام «ردپاى یهودیان در تحول اعصار» صراحتا نوشت: «باید به شدت از صهیونیزم حمایت کرد تا هر سال سهمیه اى از یهودیان آلمانى به فلسطین انتقال یابند.»
    البته در مقابل این همه تسامح و گشاده رویى نازى ها، رهبران یهودى آلمان، یعنى همین آقایان «شامیر» و و شرکاء توافق به عمل آوردند که در ازاى انتقال تعداد مشخصى از یهودیان متعلق به اقشار مرفه و تحصیل کرده اروپا به فلسطین، آن ها هم راهى اردوگاه هاى نگهدارى یهودیان فقیر بشوند و هزاران هزار یهودى فقیر و محروم ساکن در این اردوگاه ها را قانع کنند که براى قوم یهود بهتر است در کمپ هاى نازى ها براى آلمان ها بیگارى کنند. نقشى که این آقایان با مهارت و تردستى خاصى از عهده اجراى آن برآمدند.
    شاید به همین دلیل بود که وقتى ورق به زیان آلمان ها برگشت و ارتش شوروى دست به کار پیشروى در شرق اروپا به سوى خاک آلمان شد، در صدر لیست جنایتکاران جنگى و عوامل رژیم نازى که روس ها تهیه کرده بودند، نام آقایان اسحق شامیر و مناخیم بگین به چشم مى خورد. کما اینکه ارتش سرخ، بگین را دستگیر و او را روانه اردوگاه هاى کار اجبارى در سیبرى نمود، که در نهایت به طرز حیرت انگیزى بگین از روسیه گریخت و راهى فلسطین شد و آنجا به اتفاق اسحاق شامیر و دیگر عمال یهودى نازى ها، با تشکیل گروه تروریستى «ایرگون» شروع به قتل عام مردم بى پناه فلسطین کرد.
    مى فهمید چه مى گویم؟ دیریاسین، کفرقاسم، قبیه و صدها روستاى فلسطینى که با خاک یکسان شدند و اهالى آنان عمدتا قتل عام و مابقى به خارج از فلسطین آواره گشتند. حالا این طنز تاریخى را هم از من بپذیرید که پس از پیمان کمپ دیوید، آکادمى سلطنتى سوئد «جایزه صلح نوبل» را به همین آقایان بگین و شامیر پیشکش کرد! فکر مى کنم اگر مى شد به سراغ آقاى شامیر که الان عضو پارلمان اسراییل؛ (کنیست) هستند مى رفتید، شاید ایشان از بازگشایى این پرونده چندان خشنود نمى شدند!
    ولى آخر چطور این جماعت با چنین سوابقى توانستند به این سهولت فلسطین را تصرف کنند؟ مگر غربى ها...
    اوه! دوستان من، در این مطلب، سرّى وجود دارد، در حقیقت سِرِّ اینکه یهودیان در سال هاى 1947 و 1948 به چه نحو توانستند در فلسطین دولت اسراییل را عَلَم کنند، را باید در همین مطلب، یعنى متهم کردن کل مردم دنیا جست وجو کرد.
    در آن سال ها، یهودیان هم مى گفتند البته طبیعى نیست که کسى بیاید و یک گوشه از دنیا به اسم «فلسطین» را بگیرد؛ سرزمینى که سکنه آن فلسطینى ها هستند و بعد آن را به ما یهودى ها بدهد.
    بلى، در آن روزها، یهودیان به این روال صحبت مى کردند. آن ها با عَلَم کردن «افسانه هولوکاست» مى گفتند: «از آنجا که در حق ما جنایتى صورت گرفت که در طول تاریخ بى سابقه بوده است، به همین علت، حالا باید کفاره اى هم که به ما داده مى شود، بى سابقه ترین کفاره و غرامت تاریخ باشد.» بر همین اساس بود که در سال 1948، «هرى ترومن» رئیس جمهور وقت ایالات متحده به یهودیان گفت: «اوه! بسیار خوب! بخشى از فلسطین، از آن شما خواهد بود. اصلاً این حق شما است، چرا که شما زجر و محنت بسیارى متحمل شده اید!»
    در فرداى ختم جنگ، سازمان هاى یهودى - صهیونیستى غرب گفتند: آلمانى ها این افتخار را خواهند داشت که یک واحد پولى قدرتمند جهانى داشته باشند، اما به این شرط که قبل از هر چیز، به ما یهودیان غرامت بپردازند.
    کسى که عهده دار پى گیرى تمام این مطالبات یهودیان شد، «ناحوم گلدمن» نام داشت. او در عین حال، رئیس «کنگره جهانى یهود» در آمریکا هم بود. این کنگره براى یهودیان جهان، دقیقا حکم یک پارلمان را دارد و ستاد مرکزى «یهود بین الملل» است. من به شما دوستانم سفارش مى کنم بروید و کتابى را که این آقا در سال 1972 نوشته است، بخوانید. نام این کتاب، «تناقض یهودیت» است که ابتدا به زبان فرانسه منتشر شد. گلدمن در کتاب خودش به خوبى توضیح داده که چه ثروت عظیمى را از چنگ آلمانى ها بیرون کشید. آن هم در شرایطى که آلمانى ها، قادر به انجام هیچ اقدام بازدارنده اى نبودند. بعد از گذشت نیم قرن، هنوز هم این روند غرامت ستانى از دنیا توسط یهودیان پایان نیافته. این روند اخذ غرامت، براساس «پیمان لوکزامبورگ» از سال 1952 شروع شد و مقرر گردید که تا سال 2030 [1408 هجرى شمسى ]پرداخت غرامت به یهودیان از سوى آلمان ادامه یابد. این امر بدین معناست که حتى یک آلمانى که امروز در این کشور به دنیا مى آید، وقتى به سن 18 سالگى برسد، بخشى از درآمد سالیانه وى باید به جیب صهیونیست ها سرازیر بشود. به خاطر جنایات پدربزرگ و پدر پدربزرگ یک جوان آلمانى، او امروزه باید غرامت بپردازد.
    اگر مى بینید این صهیونیست هایى که امروزه در فلسطین حضور دارند، این همه پول از آمریکا دریافت مى کنند هم به همین علت است. به خاطر این که در ایالات متحده، تقریبا همه آمریکایى ها به «افسانه هولوکاست» یا همان نسل کشى یهودیان باور دارند. مردم آمریکا مى گویند: «بلى! البته که طبیعى نیست ما چنین مبالغ هنگفتى را هر ساله به کشور کوچکى مثل اسراییل بپردازیم، اما چه کنیم؟ آخر اتباع این کشور کوچک، توسط نازى هاى آلمان متحمل ستم بى حد و مرزى شدند. اصلاً شما مى توانید به هرکدام از این موزه هاى نسل کشى در آمریکا و اروپا سر بزنید تا در آنجا خودتان ببینید که این ها متحمل چه مصیبت هایى شده اند. از آنجا که ما آمریکایى ها در برابر آن جنایات چشمان خودمان را بستیم، الان مستحق آن هستیم که مجازات بشویم. ما باید این کفاره را بپردازیم!» لابد مى دانید که اکثریت مردم آمریکا پروتستان مذهبند، حالا جالب است اگر بدانید که کلیساى پروتستان، چه در آمریکا و چه در اروپا هم به این توهم پیروان شان دامن مى زنند و آن را از لحاظ ایمانى و عقیدتى توجیه مى کنند!
    چگونه؟
    خب، کلیساى پروتستان براساس اصول خودش تبلیغ مى کند که شرط ظهور مجدد مسیح در جهان، گردآمدن همه یهودیان در سرزمین فلسطین است و اگر یک نفر مسیحى واقعا خواستار ظهور مجدد حضرت مسیح باشد لازم است به این امر - یعنى تجمع همه یهودیان دنیا در فلسطین - از جان و دل کمک کند!
    کلیساى واتیکان و رهبران کاتولیک چطور؟ آن ها در این باره چه موضعى دارند؟
    راستش را بخواهید کلیساى کاتولیک هم بزرگترین خدمت ممکن را به یهودیان کرد و آن تصویب مصوبه اى بود که براساس آن یهودیان را از گناه دستگیرى و اعدام مسیح مبرا جلوه داد و گناه این امر را به گردن رومى هاى مشرک انداخت. این دستورالعمل با وجود پاره اى اعتراضات کاتولیک ها در دهه 1950 رسما تصویب و به تمامى کلیساهاى پیرو کاتولیسم ابلاغ شد.
    بلى آقایان! به همین دلیل است که مى بینید طى نیم قرن اخیر، خصوصا طى دهه میلادى فعلى، «صنعت هولوکاست» یا به تعبیر خود یهودیان «تجارت شواه» این همه پولساز است. اول در ایالات متحده با هالیوود و اسپیلبرگ ها و بنیاد مطالعات فرهنگى قدرتمند شوآه، و بعد هم در همه جاى عالم. به طور مثال در همین فرانسه خودمان، روز و شبى نیست که در شبکه هاى تلویزیونى اینجا، فیلم سینمایى، سریال داستانى و یا گزارشى تحقیقى در مورد هولوکاست پخش نشود. حالا روزنامه ها و مجلات و کانون هاى فرهنگى فرانسه که جاى خود دارند. شاید باور نکنید، اما جشن هاى سالروز تأسیس حکومت اسراییل [15 مه 1948] با چنان آب و تاب و فر و شکوهى در رسانه هاى غرب خصوصا فرانسه پوشش داده مى شود که گمان نکنم چنین شور و شوقى حتى در خود اسراییل مشاهده شود.
    حالا که صحبت ما به اینجا رسید، بهتر است کمى هم درباره وضعیت آدم هایى از قبیل خودتان در فضاى فعلى غرب صحبت کنیم.
    فقط خودم مى توانم بگویم که زندگى براى آدم هایى مثل من چقدر دشوار است. هرچند، من تنها کسى نبوده ام که چنین حجم انبوهى از مصائب بر سرم آوار شده، ولى براى شما مثالى مى زنم؛
    از سال 1978 تا 1993 فقط 10 بار مورد تهاجم فیزیکى و ضرب و شتم شدید گروه هاى شبه نظامى صهیونیستى قرار گرفته ام. سایه این چماقداران مخوف بر سر همه اهل فکر و اندیشه فرانسه که جرأت تجدیدنظر در مورد دروغ هاى مقدس شده مربوط به هولوکاست را به خود داده اند، سنگینى مى کند. از این 10 بار ضرب و شتم، به جرأت مى توانم بگویم یک بار چنان کتک خورده ام که تا پاى مرگ حتمى پیش رفتم. اما آنچه که خیلى وحشتناک است، این محاکمه ها هستند. محاکمه هاى بى پایان!
    هرچند دقیقا مطمئن نیستم، اما فکر مى کنم از 1980 تا به امروز، حداقل 15 نوبت مرا به دادگاه کشانده اند. حتى همین امروز هم که دارم با شما صحبت مى کنم، منتظر فرا رسیدن زمان تشکیل 3 دادگاه دیگر هستم.
    در گذشته خیلى اوقات در حین تشکیل جلسات این دادگاه ها، یهودیان مرا دوره مى کردند و تنى چند از آن ها که به عنوان شاهد در محکمه حضور مى یافتند، به من مى گفتند: «تو با چه جرأتى مى گویى اتاق هاى گاز وجود نداشته؟ آیا شماره هاى خالکوبى شده روى دست ما را نمى بینى؟»
    واقعیت این است که آلمان ها در دوران جنگ، به این منظور آن اعداد را روى دست این افراد و سایر زندانیان از قبیل روس ها، اسلاوهاى اروپاى شرقى و کولى ها خالکوبى مى کردند، تا آن ها در اردوگاه ها به سهولت قابل شناسایى بوده و قادر به فرار نباشند.
    یادم هست وقتى که این اشخاص به من مى گفتند که تو حق ندارى این حرف را بزنى، چرا که ما یک شاهد عینى و یک سند زنده هستیم، من به آن ها جواب مى دادم که:
    - آقا! یا خانم! درست به چشمان من نگاه کنید، خواهش مى کنم براى من وضعیت و موقعیت حقیقى آن «اتاق هاى گاز» را توضیح بدهید.
    پاسخ آن ها چه بود؟
    در جواب من، آن ها با سفسطه مى گفتند: اوه! آقاى محترم! اگر ما یکى از آن اتاق ها را دیده بودیم که دیگر امروز اینجا نبودیم تا با شما صحبت کنیم، قطعا ما هم مرده بودیم.
    به علت همین پاسخ آن ها، من هم گفتم: پس شما آن طور که ادعا مى کنید یک شاهد عینى نیستید، بلکه یک شاهد دروغین هستید.
    براساس محاسبات دقیق به عمل آمده پس از ختم جنگ جهانى دوم، 3 میلیون یهودى زنده مانده اند و من معتقدم هر یک نفر از این نجات یافتگان، سند زنده اى براى اثبات این حقیقت است که آن برنامه به اصطلاح هولوکاست، دروغى بیش نیست.
    پس واقعا این قصه مخوف چیست که آلمانى ها یهودیان را در اردوگاه هایى نگهدارى مى کردند تا آن ها را بکشند؟
    حقیقت این است که اول بار، این آمریکایى ها بودند که در فرداى ختم جنگ، اصطلاح «کمپ نابودسازى» را اختراع کردند و بعد هم به سادگى فراموش کردند که این اصطلاح، ساختگى بوده است. آلمانى ها، یهودیان را در اردوگاه هاى دیگرى هم نگهدارى مى کردند. به همین دلیل است که امروزه شما یهودیانى را مى بینید که شهادت مى دهند که آن ها را به صورت متوالى در سه یا چهار اردوگاه نگهدارى کرده اند. حال آن که اگر بنابر «نابودسازى یهودیان» بوده، چرا به جاى نگهدارى آنان در یک کمپ بخصوص یا براساس آن اصطلاح ساختگى آمریکایى ها؛ «کمپ نابودسازى»، آلمان ها یهودیان را به دفعات به کمپ هاى مختلف منتقل مى کردند؟
    واقعا مضحک است. چطور مى توانید این مسأله را حل کنید که در این کمپ هاى به اصطلاح «مختص نابودسازى یهودیان»، براى آن ها مراکز بیمارستانى هم وجود داشته؟!
    حال آنکه ما اسناد زیادى درباره زندانیان یهودى در دست داریم که به این مراکز درمانى مراجعه مى کردند و مورد مداوا و حتى اعمال جراحى قرار مى گرفتند.
    واقعا آن ها چه توجیهى براى این واقعیت دارند؟ چطور مى توانند این حقایق را کتمان کنند؟
    سپس پروفسور فوریسون جدولى با دو ستون موازى را به ما نشان مى دهد. ذیل عنوان «هولوکاست». دو ستون شامل اصطلاحات معروف و متداول مربوط به اسطوره نسل کشى قرار گرفته است. ستون سمت راست، روایت مورخین رسمى پس از جنگ، معروف به طرفداران فرضیه «نابودسازى یهودیان» توسط آلمان است و ستون سمت چپ، روایت تجدیدنظرطلبان از حقیقت این معما؛ پژوهش گرانى همچون فوریسون مى باشد. پروفسور مى گوید:
    این ستون، شامل آن مفاهیمى است که ما از معناى اصطلاحات آلمان نازى استنباط مى کنیم و ستون دیگر، شامل چیزهایى است که مورخین رسمى مدعى هستند.
    ما مى گوییم «اردوگاه اسیران»، آن ها مى گویند «کمپ هاى نابودسازى»، ما مى گوییم «اتاق هاى گاز جهت ضدعفونى کردن زندانیان»، آن ها مى گویند «اتاق هاى گاز جهت کشتار اسیران.»
    ما مى گوییم «گاز سیکلون - ب براى دفع حشرات موذى»، آن ها مى گویند «گاز سیلکون - ب براى کشتار انسان ها».
    ما مى گوییم «کوره هاى مخصوص سوزاندن اجساد افراد مرده بر اثر بیمارى هاى واگیر» بود. آن ها مى گویند «کوره ها براى سوزاندن اشخاص زنده و مرده» به کارگرفته مى شد.
    ما مى گوییم مقصود آلمان از اصطلاح «راه حل نهایى»، «اخراج یهودیان از اروپا» بوده.
    آنها مى گویند مقصود نازى ها از این اصطلاح، «نابودسازى قوم یهود» بوده است.
    [پروفسور تصاویر نشریه اى مربوط به هولوکاست را به ما نشان مى دهد.]
    لازم است کمى به عقب تر برگردیم. [وى با اشاره به تصویر توده اجساد در سمت چپ نشریه مزبور مى گوید] این آدم ها، مرده بودند. این کشتار فقط به وسیله آلمان ها صورت نگرفت، بلکه خیلى از این ها به واسطه ابتلا به بیمارى هایى همچون تیفوس و گرسنگى مزمن مرده بودند. این ها آن طور که به ما گفته اند، «قتل عام» نشده بودند.
    [سپس با اشاره به تصویر اجساد روى هم انباشته زنان و کودکان آلمانى در شهر «درسدن» که براثر بمباران فسفرى قواى متفقین به توده اى ذغال تبدیل شده اند، مى گوید] اما در اینجا، ما شاهد یک جنایت هستیم و کسانى که این عمل فجیع را انجام دادند، آمریکایى ها و انگلیسى هایى بودند که به خاطر انجام آن، مدال هم گرفته اند.
    [فوریسون با اشاره به یک نمودار آمارى مربوط به میزان مرگ و میر در اردوگاه راخائو از 1941 تا 1945، مى گوید:]
    وقتى که نظامیان آمریکایى در اواخر جنگ به «اردوگاه داخائو» رسیدند، فکر کردند که میزان مرگ و میر در سال هاى قبل هم به همین اندازه بالا بوده، اما در واقع این طور نبود.
    شرایط وحشتناک ناشى از قحطى و تیفوس در ماه هاى آخر جنگ، که حتى گریبان گیر مردم آلمان هم شده بود، موجب بالا رفتن تکان دهنده میزان مرگ و میر در «داخائو» شده بود.
    مثلاً شما به این ردیف نمودار که مال ماه ژوئن 1941 است، دقت کنید. بعد به این یکى که نشان دهنده میزان مرگ و میر در داخائو طى نوامبر 1944 است.
    همواره به ما گفته اند که در تابستان 1941، آدلف هیتلر تصمیم گرفت کل یهودیان را قتل عام کند. همچنین آن ها بدون ارائه حتى یک سند، همیشه گفته اند که در نوامبر سال 1944، «هیتلر» دستور توقف کشتار یهودیان را داده بود.
    پس حالا خواهش مى کنم به این نمودار با دقت توجه کنید. هیلتر در این مقطع (تابستان 1941) دستور کشتار مى دهد و مى بینیم که آمار مرگ و میر، هرچه جلوتر مى رویم، کاهش مى یابد!
    اینجا (ردیف مربوط به نوامبر 1944) هم مقطعى است که هیتلر مى گوید دیگر نکشید؛ آن وقت آمار مرگ و میر، این طورى بالا مى رود!
    پس شما در مى یابید که براساس بررسى ما مشخص شده که مسأله، ابدا «نسل کشى» نبوده است. هیچ دستور و امریه مستندى از سوى آدلف هیتلر درباره این مسأله وجود ندارد. چنانکه در محکمه نورمبرگ هم ارائه نشد. هیچ دستورى هم از جانب هیتلر پیدا نمى کنند. هرچند، در واقع مردم در آن اردوگاه ها مى مردند. مرگ بر اثر کار طاقت فرسا، گرسنگى مفرط، ضعف مزمن و سرانجام بیمارى مهلک تیفوس.
    [پروفسور تصویرى را به ما نشان مى دهد. در این تصویر فردى که صورت او در خارج از کادر عکس واقع شده، نشسته بر پشت یک بلدوزر در حال روفتن توده اى از اجساد شبه اسکلت است.]
    ببینید، این تصویر، در اصل نمایى از یک فیلم مستند است، ولى مى بینید که عکس را درست از این نقطه [گردن به بالاى راننده بلدوزر] برش داده اند. طورى که شما نمى توانید ببینید که راننده قسى القلب این بلدورز، یکى از سربازان فاتح انگلیسى است!
    اما وقتى مردم از بچگى در کتاب هاى درس تاریخ دبستان و دبیرستان، مجلات، کتاب هاى تاریخ اروپا و جنگ جهانى دوم و نیز فیلم هاى داستانى تهیه شده از سوى تاجران یهودىِ «تجارت شوآه»، این عکس را مى بینند، آن ها به خاطر مى سپارند که این، سندى است نشان دهنده کشتار سیستماتیک مردم به دست آلمان ها، آلمانى هایى که براى جابه جا کردن انبوه اجساد قربانیان خود، نیازمند به کارگیرى بلدوزر شده اند. حال آنکه این یک دروغ است.
    کاش فرصت بیشترى داشتیم تا آرشیو منحصر به فرد اسناد و مدارک کتبى و تصویرى مرا هم مى دیدید، مى دانید؟ با وجود جو فشار و سانسور و فضاى به شدت پلیسى کشورهایى مثل اینجا، دوستان ما موفق شده اند مدارک بسیار ارزشمندى در مورد دروغین بودن افسانه نسل کشى تهیه و نگهدارى کنند.
    در حال حاضر، با توجه به اینکه ملاقات من با شما دوستان ایرانى بدون برنامه ریزى قبلى صورت گرفته، امیدوارم همین مقدار از اسناد و مدارک ارائه شده به همراه توضیحات من شما را خرسند کرده باشد.
    آقاى فوریسون از آنجا که شما دانشمند جسورى به نظر مى آیید، مایلیم سؤالى جسورانه از شما داشته باشیم.
    [پروفسور با لبخندى ملایم]: مى دانید که در ساحتِ علم، جسارت هم یکى از شروط لازم موفقیت است.
    خب، پس بفرمایید که شما واقعا در پى دستیابى به چه هدفى هستید؟ نیت واقعى شما از این پژوهش هاى تاریخى چیست؟
    این دشوارترین سوالى است که شما مى توانید از من بپرسید. راستش، نمى دانم به شما چه بگویم. من با غرض خاص سیاسى و یا مذهبى به میدان نیامده ام. من صرفا به این علت به پژوهش هایم ادامه مى دهم که مى خواهم چیزى را بگویم که ایمان دارم دقیق است. من مدعى دانستن کل حقیقت نیستم. اما من فقط مى خواهم دقیق باشم و ابدا دوست ندارم اشخاصى در دنیا بیایند و سایر انسان ها را بدون هیچ سند و مدرکى محکوم کنند. به عنوان یک کاوشگر و پروفسور تاریخ، من معتقدم که این قضیه «نسل کشى» یک دروغ بزرگ تاریخى است و اطمینان دارم که حتى خیلى از یهودیان به علت ساده دلى و زودباورى شان از صمیم قلب به این افسانه دروغین ایمان دارند.
    من ایمان دارم که این افسانه، یک بهتان است و مى توانم بگویم که دارم این مبارزه فکرى خودم را به شیوه اى کاملاً طبیعى انجام مى دهم. دقیقا به همان صورت، کارم برایم بدیهى است که آواز خواندن براى یک پرنده و روییدن براى یک برگ. در دوران تدریس در دانشگاه چه در «سوربن» و چه در «لیون» هم من به همین صورت کار مى کردم. صرفا در بحث مطالعه تاریخ نسل کشى این گونه دقیق نبوده ام. من حتى در زمان تدریس تاریخ و یا هرگونه متنى که به دستم مى آمد، اعم از یونانى و لاتین، بسیار مراقب بودم که مطمئن بشوم آنچه را که دارم درس مى دهم یا مى خوانم، دقیقا بفهمم. خیلى سعى مى کردم که بفهمم. در سوربن هم به دانشجویان خودم مى گفتم شما به اسم و عنوان کتاب نگاه نکنید. الان شما اینجا 15 سطر مطلب دارید. آن را بخوانید و سعى کنید مفهوم آن را بدون توجه به اسم و رسم نویسنده اش دریابید. همیشه مطالب و متون مورد مطالعه خودتان را با دقت و به طور متناوب بازنگرى کنید. نیایید بگویید که خب، این مطلب که به زبان فرانسه است، من هم که یک فرانسه زبان هستم، پس مطلب را فهمیدم. نه! با یک مطلب، اصطلاح و یا متن، طورى برخورد کنید که انگار قرار است آن را از زبانى دیگر ترجمه کنید. با آن جورى برخورد کنید که انگار به زبان یونانى، لاتین، چینى و یا عبرى نوشته شده است.
    بر همین اساس، وقتى که من این دو کلمه «اتاق گاز» را کشف کردم، از خود پرسیدم یعنى چه؟! «اتاق» یعنى چه؟ «گاز» یعنى چه؟ منظور از «اتاق گاز» چیست؟ من به یک نمونه عینى نیاز داشتم. راستش، وقتى من یک چیز را نمى فهمم، به خودم صادقانه مى گویم نمى فهمم. به دانشجویانم هم همیشه مى گفتم اگر چیزى را نفهمیدید، خواهش مى کنم بگویید من نفهمیدم. براى اینکه دوست ندارم شما در مورد چیزى برایم سخن بگویید که مفهوم آن را درک نکرده اید.
    خب، حالا، آیا من امیدى دارم؟ راستش، نه! به خاطر اینکه وقتى در سال 1974، یعنى حدود 25 سال پیش کارم را شروع کردم، فکر مى کردم که قطعا یک روزى مردم حقیقت ساده اى مثل این را درک خواهند کرد. چرا که درک این حقایق خیلى ساده است.
    اما در واقع، هر چه جلوتر مى روم، مى بینم سازمان هاى صهیونیستى قادرند همه مردم را شستشوى مغزى بدهند و حتى علیه آدم هایى مثل من، قوانین ویژه اى را وضع کنند. در سال 1990 آنها یک قانون مخصوص علیه شخص من وضع کردند. حالا اگر شما به پاریس بروید و با هر وکیلى صحبت کنید، آن ها به خوبى مى توانند براى شما در مورد قانون «لکس فوریسونیا» صحبت کنند.
    این اصطلاح، واژه اى لاتینى، به معناى «قانون علیه فوریسون» است. خب، مى بینید که آنها توانسته اند حتى یک قانون مخصوص هم علیه من بسازند.
    من ناچارم بگویم که گاهى خیلى مستأصل مى شوم. باید به این حقیقت اعتراف کنم. تحمل این وضع، براى همسرم خیلى سخت است. همین طور براى فرزندانم.
    ولى ما حس مى کنیم که شما تنها نیستید. شاید چنین تصور کنید که در این گوشه دنیا غریب هستید، اما در واقع تنها نیستید. درست است که شما را منزوى کرده اند ولى شما تنها نیستید.
    بلى، درست است. من تنها نیستم. توى دنیا مردم زیادى هستند که خیلى بیچاره تر از من هستند. من خوب مى دانم که حق ندارم گلایه کنم. متوجه منظورم که هستید؟ من چنین حقى ندارم. خیلى مواقع وقتى این اوضاع را در دنیا مى بینم خیلى افسرده مى شوم. وقتى مى بینم این پسر بچه ها و دختر بچه هاى هفت، هشت ساله در آمریکاى جنوبى و... مورد وحشیانه ترین بهره کشى ها قرار مى گیرند، محزون مى شوم. آنها اصلاً چیزى به عنوان دوران کودکى را نمى شناسند. این واقعا مشمئزکننده است. بنابراین، مى بینیم که یک پروفسور فرانسوى در این گوشه دنیا، بالاخره خانه اى دارد. به هرحال، دارد زندگى مى کند. به اندازه نیازش دارد که بخورد. بلى؟! بچه هایش به مدرسه مى روند. خب، پس من چه حقى دارم شکایت کنم؟
    اگر مایل باشید، من مى توانم در مورد نوه هاى خودم مطلبى را براى شما تعریف کنم. آیا مایلید بدانید؟
    بلى. خوشحال مى شویم.
    خوب است. من الان 5 تا نوه دارم که دو تاى آنها، همزاد و به اصطلاح دوقلو هستند. این نوه هاى دو قلوى من، الان 13 ساله اند. یک روز، زمانى که 3 ساله بودند و ما داشتیم توى خیابان با هم قدم مى زدیم، حوالى ساعت 2 نیمه شب بود که من ماه را بالاى درخت ها دیدم. به آنها گفتم: بچه ها! ببینید. ماه آنجاست و دارد با ما صحبت مى کند.
    یکى از دو قلوها که شاید بتوان او را هم مثل من «تجدیدنظر طلب» دانست، گفت: نه پدر بزرگ! ماه نمى تواند حرف بزند. بعد من به آنها گفتم: آه! ببینید. پدربزرگتان یک حرف ابلهانه اى زد. اما آن دیگرى گفت: نه پدر بزرگ! شما هرگز حرف ابلهانه نمى زنید.
    [پروفسور با اندوه و هق هق فرو خورده ادامه مى دهد:] مصاحبه را قطع کنید. خواهش مى کنم. خیلى خسته ام.
    [سپس براى دقایقى به تلخى مى گرید.]
    مایلید به گفت وگویمان همین جا خاتمه بدهیم؟
    [پروفسور که اکنون به خود مسلط شده]: نه! خواهش مى کنم بگذارید بقیه قصه نوه هاى دوقلوى خودم را هم بگویم. آن نوه دیگرم گفته بود: نه پدر بزرگ! شما هیچ وقت ابلهانه حرف نمى زنید. شما خیلى متین هستید.
    این جمله او را من مى توانم بدهم روى سنگ قبرم حک کنند که «او هیچ وقت ابلهانه حرف نمى زد. او همواره مردى متین بود» من مطمئن هستم که سازمان هاى صهیونیستى از چنین سنگ قبرى ابدا خوششان نخواهد آمد.
    در مورد خودم، بعضى ها مى آیند و مى گویند: فوریسون، تو یک نازى هستى! من به آنها مى گویم: نه! من یک نازى نیستم. من یک فلسطینى هستم. من اینجا [فرانسه] در یک سرزمین اشغال شده ساکنم. کشورم یک سرزمین اشغال شده است و این نوشته هاى بیچاره من، در واقع سنگ هاى انتفاضه من هستند. این آن چیزى است که من به آنها مى گویم. من قبلاً خیلى بیشتر از حالا مى خندیدم. مى بینید؟ زندگى پیشتر برایم خیلى خوشتر بود.
    ولى ما فکر مى کنیم شما الان هم از زندگى خودتان به گونه دیگرى لذت مى برید.
    نه! من دیگر از این زندگى لذتى نمى برم.
    بعد التحریر:
    و به راستى براى یک جانِ آگاه، زیستن در جهنم جاهلیت مدرن چه لذتى دارد؟



    کتابنامه
    ـ آنتى سمیتیزم؛ تحول درمفهوم و دستاویزى در کاربرد ، خبرگزارى مهر، 27/7/1383.
    ـ احمدى نژاد در حریم ممنوعه غرب، فلسطین درد جانسوز، kalamhagh.blogfa.com
    ـ اسداللّه. رضایى، بررسى تحول دولت در سرزمین فلسطین؛ قم: نشر گنج معرفت 1379.
    ـ اسرائیل شاهاک، تاریخ یهود،مذهب یهود،بار سنگین سه هزاره، ترجمه مجید شریف، تهران: نشر چاپخش، 1376.
    ـ پروتکل هاى رهبران یهود براى تسخیر جهان، ترجمه بهرام محسن پور، تهران: کتاب صبح ، 1382.
    ـ دیوید دیوک، بیدارى من، ناگفته هایى از نفوذ یهود در آمریکا، ترجمه موسسه لوح و قلم، قم: تسنیم اندیشه، 1384.
    ـ روژه گارودى، محاکمه صهیونیسم اسرائیل، مترجم جعفر یاره،احمد نخستین، مجید خلیل زاده، تهران: کیهان، 1378.
    ـ روژه گارودى، محاکمه آزادى، ترجمه جعفریان و دیگران، تهران: موسسه اندیشه معاصر، 1377.
    ـ روژه گارودى، اسطوره هاى بنیان گذاران سیاست اسرائیل، ترجمه حمیدرضا آژیر، مشهد: گوهرشاد، 1377.
    ـ روبر فوریسون، اتاق هاى گاز در جنگ جهانى دوم واقعیت یا افسانه؟ ترجمه دکتر سید ابوالفرید ضیاءالدینى تهران: موسسه فرهنگى پژوهشى ضیاء اندیشه 1381.
    ـ از هولوکاست تا تشکیل دولت اسراییل، پایگاه اطلاع رسانى رسا.
    ـ حسین شریعتمدارى، هولوکاست افسانه نیست!، کیهان، سه شنبه 22 آذر 1384.
    ـ حمایت شوراى امنیت از افسانه دروغین هولوکاست، روزنامه کیهان، یکشنبه 20آذر 1384.
    ـ سخنان مقام معظم رهبرى در همایش بین المللى رسانه هاى جهان اسلام در حمایت از انتفاضه فلسطین، 11/11/1380.
    ـ صهیونیست ها درباره هالوکاست اغراق مى کنند، جام جم آنلاین.
    ـ فتح جهان با دروغى به نام «کوره یهودى سوزى»، سایت علمى یهود.
    ـ عبدالله محمد سیندى، هولوکاست افسانه اى خاص صهیونیسم است، خبرگزارى مهر، 6/11/1383.
    ـ عبد الحمید ابو الحمد، مبانى سیاست، تهران : نشر توس، 1370.
    ـ علیرضا سلطانشاهى، واقعیت یهود ستیزى، پژوهه صهیونیست (مجموعه مقالات )، تهران : مرکز مطالعات فلسطین، 1381.
    ـ محمد حسین روحانى،حکم غیابى، تهران: امیر کبیر.
    ـ محمدرضا واحدى ، بوى خون، تهران: سازمان عقیدتى سیاسى ارتش، 1382.
    ـ محمد طیب، هولوکاست؛ مرغ تخم طلاى صهیونیست ها، منبع: جام جم آن لاین 24/7/1382.
    ـ نشریه نداء القدس، ارگان جنبش جهاد اسلامى، دفتر تهران، 30/10/1376.
    ـ وئیس مارشالکو، فاتحین جهانى، ترجمه عبد الرحیم گواهى، تهران: نشر تبیان1377.
    ـ ویل دورانت؛ تاریخ تمدن،ج 6؛ ترجمه بدره اى و دیگران؛ تهران: نشر آموزش انقلاب اسلامى؛ 1368.
    ـ هولوکاست منافع اقتصادى، سیاسى صهیونیسم را تامین مى کند، خبرگزارى مهر.
    ـ هولوکاست؛ دروغ تاریخى بیست و هفتم ژانویه، خبرگزارى مهر، 4/11/1383.
    ـ هولوکاست؛ باورها و داورها خبرگزارى مهر، 25/9/1384.
    ـ یورى ایوانف، صهیونیسم؛ ترجمه ابراهیم یونسى؛ امیرکبیر؛ تهران؛ 1356.
     

     

     

    پی نوشت :

    1. در بعضى از متون به جاى واژه Kaustos از واژه Kaiein استفاده شده است.

    2. محمد احمدى، پژوهه صهیونیست مجموعه مقالات، تهران: مرکز مطالعات فلسطین، 1381. مقاله: علیرضا سلطانشاهى، واقعیت یهود ستیزى، ص 214.

    3. این واقعه قبل از بعثت پیامبر اسلامص در یمن اتفاق افتاده است و در سوره مبارکه بروج به آن اشاره شده است. در این واقعه هولناک جمع انبوهى از مردان، زنان و کودکان در حالى که غل و زنجیر بر دست و پا و گردن آن ها زده اند تنها به خاطر ایمان به خداوند و پیروى از حضرت مسیح(ع)، زنده زنده به درون آتش خشم پادشاه و خاخام هاى یهود انداخته و سوزانده مى شوند.

    4. پروفسور روبر فوریسون، اتاق هاى گاز در جنگ جهانى دوم واقعیت یا افسانه؟، ترجمه دکتر سید ابوالفرید ضیاء الدینى تهران: موسسه فرهنگى پژوهشى ضیا اندیشه 1381.

    5. دیوید دیوک، بیدارى من، ناگفته هایى از نفوذ یهود در آمریکا، ترجمه موسسه لوح و قلم، قم: تسنیم اندیشه، 1384، صص 276 ـ 281.

    6. هولوکاست؛ دروغ تاریخى بیست و هفتم ژانویه، خبرگزارى مهر، 4/11/1383.

    7. حسین شریعتمدارى، هولوکاست افسانه نیست، کیهان، سه شنبه 22 آذر 1384.

    8. روبرت فوریسون، اتاق هاى گاز افسانه یا واقعیت، پیشین، ص 22.

    9. حسین شریعتمدارى، هولوکاست افسانه نیست!، کیهان، سه شنبه 22 آذر 1384.

    10. آنتى سیمیتیزم از دو واژه آنتى به معناى ضد و سیمیتیزم به معناى سامى گرائى ترکیب یافته است. کلمه سامى که تداعى کننده یک قوم است از نام «شم» فرزند بزرگ نوحع گرفته شده است. آنتى سیمیتیزم در اصل به معنى نفرت از یهودیان با انگیزه هاى نژادى مى باشد. این مفهوم در طول حیات سیاسى رژیم صهیونیستى مورد بهره گیرى سران این رژیم بوده و آن ها به دلایل گوناگون در بسیارى از مقاطع تاریخى در پى استفاده از این عنوان براى اهداف خاص خود که بیشتر مظلوم نمایى بوده، بر آمدند. این اصطلاح که مدتى است در محافل مطبوعاتى به کرات تکرار مى شود و عمدتا با تبلیغات گسترده محافل صهیونیستى همراه است. امروزه با تبلیغات محافل صهیونیستى، هر نوع مخالفت با یهودیان و رژیم صهیونیستى در زمره آنتى سیمیتیزم تلقى مى شود. ر.ک: آنتى سیمیتیزم؛ تحول در مفهوم و دستاویزى در کاربرد، خبرگزارى مهر، 27/7/1383.

    11. عبداللّه محمد سیندى، استاد دانشگاه نیویورک، هولوکاست افسانه اى خاص صهیونیسم است، خبرگزارى مهرى، 6/1/1383.

    12. این روز، روز آزاد سازى ارودگاه اسراى جنگى در جنگ جهانى دوم به نام اردوگاه آشویتس در لهستان، توسط ارتش سرخ روسیه است.

    13. ر. ک: هولوکاست؛ دروغ تاریخى بیست و هفتم ژانویه، پیشین.

    14. حمایت شوراى امنیت از افسانه دروغین هولوکاست، روزنامه کیهان، یکشنبه 20 آذر 1384.

    15. پژوهه صهیونیست، پیشین، ص 227.

    16. نام یکى از کوره هاى آدم سوزى، سایر این کوره هاى خیالى عبارتند از داخائو، تربلینکا، بیرکناو و...

    17. روژه گارودى، محاکمه صهیونیسم اسرائیل؛ مترجم جعفر یاره، احمد نخستین، مجید خلیل زاده، تهران: کیهان، 1378، صص 150 149.

    18. همان، ص 150.

    19. پروتکل هاى رهبران یهود براى تسخیر جهان، ترجمه بهرام محسن پور، تهران: کتاب صبح، 1382.

    20. از هولوکاست تا تشکیل دولت اسراییل، پایگاه اطلاع رسانى رسا.

    21. محاکمه صهیونیسم اسرائیل، پیشین، ص 56.

    22. یورى ایوانف؛ صهیونیسم؛ ترجمه ابراهیم یونسى، تهران: امیرکبیر 1356، ص 129.

    23. محمد رضا واحدى، بوى خون، تهران: سازمان عقیدتى سیاسى ارتش، 1382، صص 44ـ45.

    24. ر. ک: پژوهه صهیونیست، پیشین، ص 225.

    25. نشریه نداء القدس، ارگان جنبش جهاد اسلامى، دفتر تهران، 30/10/1376، ص 16.

    26. اسدا... رضایى، بررسى تحول دولت در سرزمین فلسطین، قم: نشر گنج معرفت، 1379، ص 159.

    27. روژه گارودى، محاکه آزادى، ترجمه جعفریان و دیگران، تهران: موسسه اندیشه معاصر 1377، ص 8.

    28. گفتگو با محمد تقى تقى پور، هولوکاست دروغ مقدس غرب، کیهان6/1/1384.

    29. محمد طیب، هولوکاست؛ مرغ تخم طلاى صهیونیست ها، منبع: جام جم آنلاین 24/7/1382.

    30. هولوکاست منافع اقتصادى، سیاسى صهیونیسم را تأمین مى کند، خبرگزارى مهر.

    31. همان.

    32. سخنان مقام معظم رهبرى در همایش بین المللى رسانه هاى جهان اسلام در حمایت از انتفاضه فلسطین، 11/11/1380.

    33. ر.ک: ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 6، ترجمه بدره اى و دیگران، تهران: نشر آموزش انقلاب اسلامى، 1368.

    34. ر.ک: واقعیت یهود ستیزى، علیرضا شسلطانشاهى، پژوهه صهیونیت، پیشین، صص 229-129.

    35. اسرائیل شاهاک، تاریخ یهود، بار سنگین سه هزاره، ترجمه مجید شریف، تهران: نشر چاپخش، 1376، ص 20.

    36. .Arthur conte de gobineau

    37..stewart chamberlain

    38. عبدالحمد ابوالحمد، مبانى سیاست، تهران: نشر توس، 1370، ص 133.

    39. واقعیت یهود ستیزى، پیشین، ص 315.

    40. محمد حسین روحانى، حکم غیابى، تهران: امیرکبیر، ص 35.

    41. ر.ک: روژه گارودى، محاکمه صهیونیسم اسرائیل، پیشین، صص، 136-137.

    42. وئیس مارشالکو، فاتحین جهانى، ترجمه عبدالرحیم گواهى، تهران: نشر تبیان، 1377، ص 172.

    43. گارودى، تاریخ یک ارتداد، ص 132؛ و ر.ک: روژه گارودى حق پاسخ گویى، ترجمه مجید خلیل زاده، مشهد: نشر آستان قدس رضوى، 1378، صص 22-21.

    44. مارشالکو، پیشین، ص 174.

    45. پروفسور روبر فوریسون، اتاق هاى گاز در جنگ جهانى دوم واقعیت یا افسانه؟ ترجمه دکتر سید ابوالفرید ضیاء الدینى، تهران: مؤسسه فرهنگى پژوهشى ضیاء اندیشه، 1381.

    46. هولوکاست افسانه نیست!، پیشین.

    47. اتاق هاى گاز در جنگ جهانى دوم واقعیت یا افسانه؟، پیشین.

    48. روژه گارودى، اسطوره هاى بنیان گذاران سیاست اسرائیل، ترجمه حمید رضا آژیر، مشهد: گوهرشاد، 1377.

    49. احمدى نژاد در حریم ممنوعه غرب، فلسطین درد جانسوز، Kalamhagh.blogfa.com.

    50. اتاق هاى گاز در جنگ جهانى دوم واقعیت یا افسانه؟، پیشین.

    51. اسطوره هاى بنیان گذار سیاست اسرائیل، پیشین.

    52. فتح جهان با دروغى به نام «کوره یهودى سوزى»، سایت علمى یهود.

    53. صهیونیست ها درباره هولوکاست اغراق مى کنند، جام جم آنلاین.

    54. وئیس مارشالکو، پیشین، ص 180.

    55. احمدى نژاد در حریم ممنوعه غرب، پیشین.

    56. هولوکاست، باورها و داورها، خبرگزارى مهر، 25/9/1384.

    57. گارودى، محاکمه آزادى، پیشین، صص 57-56.

    58. پژوهه صهیونیست، پیشین، ص 223.

    59. فاتحین جهانى، پیشین، صص 182-181.

    60. فتح جهان با دروغى به نام «کوره یهودى سوزى»، پیشین.

    61. گفتگو با محمد تقى تقى پور، هولوکاست دروغ مقدس غرب، کیهان،6/1/1384.

    62. متن کامل این مصاحبه از نشریه یاد ماندگار، دوره جدید شماره پنجم، صفحات 14-4 و با کسب اجازه از مسئولین محترم این نشریه صورت گرفته است. یاد ماندگار، نشریه فرهنگ سراى پایدارى است.

    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۸/۰۲
    سید محمد علوی زاده

    هولوکاست

    هیتلر

    یهود

    نظرات (۱)

    با سلام
    این کتاب خیلی عالیه. حقایق رو کاملا بیان میکنه
    بنده از پاتوق کتاب فردا خیلی تشکر میکنم چون همه کتابهایی که میاره هم فوق العاده عالیه هم باندرت پیدا میشه
    امید وارم که تلگرامش باز شود
    إن شاء الله همیشه موفق ومؤید باشد
    یاعلی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی