مسیحیت شناسی

حقایقی درباره یهود، مسیحیت، غرب و مدعیان دروغین صلح، محبت و حقوق بشر

مسیحیت شناسی

حقایقی درباره یهود، مسیحیت، غرب و مدعیان دروغین صلح، محبت و حقوق بشر

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱۱۹۲ نمایش
  • گروه فرهنگی-اجتماعی برهان/ حجةالاسلام دکتر سیدمحمود نبویان:

    وجود تحریف در دین مسیحیّت به اعتراف اکثریت متفکران مسیحی و حتی کتاب مقدس امری مسلم و مورد قبول می‏باشد. لکن پذیرش چنین امری مستلزم آن نیست که با تعمیم نابه‌جا و مغالطه ‏آمیز، همه‌ی ادیان - و از جمله اسلام - را تحریف شده و یا همه‌ی کتب مقدس - و از جمله قرآن کریم - را الفاظی بشری بدانیم.

     
    مباحث بیان شده را از منظر برون‏ دینی مورد تحلیل و بررسی قرار می‏دهیم و بررسی درون‏دینی را در آینده بیان خواهیم کرد. از دیدگاه برون دینی، چند مسأله را یادآور می‏شویم:
     
    1ـ صرف پذیرفتن این امر که کتب مقدس مسیحیّت، الفاظی بشری است مستلزم آن نیست که کتب مقدس همهی ادیان، الفاظی بشری باشند. به دیگر سخن، وجود چند کتاب مقدس مانند تورات و انجیل که الفاظی بشری هستند، موجب آن نمی‏شود که مغالطه «کل و جز» صورت گرفته و با تعمیم نابهجا و مغالطه‏آمیز، نتیجه گرفته شود که هر کتاب مقدسی، الفاظی بشری است. در حقیقت، کتاب آسمانی تمام پیامبران اولوالعزم و از جمله حضرت موسی(علیه‏السلام) و عیسی(علیه‏السلام) به وسیلهی وحی و الفاظ الهی بوده است و پس از ایشان است که این کتب و شریعتشان مورد تحریف قرار گرفتهاند.
     
    شخصیتهای متعددی سبب تحریف در دین مسیحیّت شده‏اند. یکی از شخصیتهای برجستهی مسیحی که حتی به اعتراف نویسندگان مسیحی سبب تحریف دین مسیحیّت شده است، «پولُس»است. «ویلز» مورخ انگلیسی در این مورد می‏گوید:
     
    همان وقت معلّم بزرگ دیگری پدیدار شد که بسیاری از چهره‏های مورد اعتماد معاصر، او را مؤسس حقیقی مسیحیّت می‏شمارند، یعنی «شاول طرسولی» یا «پولس». او یهودی‏زاده بود، هر چند برخی نویسندگان یهود آن را انکار می‏کنند، ولی شکّی نیست که او نزد استادان یهودی درس خوانده بود، جز آن که او در الهیات هلنیتی اسکندریّه متبحّر بود و متأثر از شیوه‏های تعبیر فلسفی از مکاتب هلنیتی و شیوه‏های بحث رواقیان و دارای دیدگاه دینی بود و مدتها پیش از آن که نامی از یسوع ناصری شنیده شود، به تعلیم مردم پرداخته بود.[1]
     
    «رنان» نیز در این مورد می‏گوید:
     
    برای فهم تعالیم حقیقی حضرت عیسی(علیه‏السلام) همانگونه که او می‏فهمید، سزاوار است در آن تفسیرها شرحهای دروغی که چهرهی تعالیم مسیح را زشت ساخته و آن را زیر پردهی ضخیمی از تیرگی پوشانده است، بحث و بررسی کنیم. بررسی ما به دوران پولس برمی‏گردد که تعالیم مسیح را نفهمید، بلکه آن را بر محمل دیگری حمل کرد، سپس آن را با بسیاری از سنّت‏های فریسیان و تعالیم «عهد عتیق» به هم آمیخت.
     
    از عهد پولس بود که «تلمود» آشکار شد که به تعالیم کنیسه‏ها معروف بود، ولی تعالیم اصلی و حقیقی مسیح، صفت الهی و کمال خود را از دست داد ... و آن شارحان و مفسّران، مسیح را خدا می‏خوانند، بی آن که برای آن دلیلی بیاورند و در ادعای خود به سخنانی در پنج سِفر استناد می‏کنند، با این‏که آن سخنان کمترین دلالتی بر این‏که مسیح، همان خداست، ندارد.[2]
     

    بنابراین، وجود تحریف در دین مسیحیّت و نیز اعتراف اکثریت متفکران مسیحی و حتی اعتراف خود کتاب مقدس به این امر که این کتب بعد از ظهور حضرت عیسی(علیه‏السلام) توسط انسانهای عادی به رشتهی تحریر در آمده است، امری مسلم و مورد قبول می‏باشد. لکن پذیرش چنین امری مستلزم آن نیست که با تعمیم نابهجا و مغالطه‏آمیز، همهی ادیان - و از جمله اسلام - را تحریف شده و یا همهی کتب مقدس - و از جمله قرآن کریم - را الفاظی بشری بدانیم. سخنی که هیچ‏گونه دلیلی ندارد و بلکه ادلهی متعدد در ردّ آن موجود است .

     
    صرف پذیرفتن این امر که کتب مقدس مسیحیّت، الفاظی بشری است مستلزم آن نیست که کتب مقدس همهی ادیان، الفاظی بشری باشند. به دیگر سخن، وجود چند کتاب مقدس مانند تورات و انجیل که الفاظی بشری هستند، موجب آن نمی‏شود که مغالطه «کل و جز» صورت گرفته و با تعمیم نابهجا و مغالطه‏آمیز، نتیجه گرفته شود که هر کتاب مقدسی، الفاظی بشری است.
     
    افزون بر این، کافی است که انسان، نظری به قرآن بیافکند تا غیر بشری بودن آن را به راحتی و به صورت آشکار دریابد. معارف عظیم موجود در آیات قرآن، تصریحات بسیار متعدد آیات قرآن در ردّ و انکار بشری بودن آن و بهویژه آیات متعدد تحدّی، شاهدی قوی بر الهی بودن معارف و الفاظ آن می‏باشد. (این موضوع در مباحث درون‏دینی بسط بیشتری خواهد یافت).
     
    2- اصول جهان‏بینی نقد تاریخی، مورد قبول نبوده و باطل هستند؛ زیرا:
     
    الف) این‏که تنها حادثه‏ای واقع می‏شود که نظیر آن در جهان موجود باشد و لذا نمی‏توان یک حادثه و رویداد منحصر به فرد در جهان فرض کرد، ادعایی غیر مستند به دلیل است. به چه دلیلی فقط پدیده‏ای موجود شدنی و ممکن الوقوع است که شبیه آن در جهان یافت شود؟ چنین ادعایی صحیح نیست؛ زیرا برای تحقق یک پدیده در جهان مادی دو عامل شرط است:
     
    1- فاعلیّت فاعل تام و کامل باشد و 2- قابلیّت قابل تام باشد. در صورتی که فاعل نقص داشته یا شرایط پدید آمدن یک موجود، فراهم نباشد (و به اصطلاح قابل، تام نباشد) پدیدهی مورد نظر موجود نخواهد شد.
     
    2- به عنوان مثال، برای این‏که آهنی ذوب شود، حرارت ناشی از آتش یک چوب کبریت نمی‏تواند فاعل و علّت ذوب آن باشد. در اینجا عدم تحقق و پدید آمدن ذوب آهن، نقصی است که در فاعل وجود دارد اما اگر بخواهیم کاغذ مرطوبی را آتش بزنیم، گرچه حرارت ناشی از آتش چوب کبریت، برای پدید آمدن آتش در کاغذ کافی است و لکن به سبب رطوبت موجود در کاغذ، پدیدهی آتش در کاغذ به وجود نمی‏آید. روشن است که در اینجا، قابلیّت قابل نقص دارد و نه فاعلیّت فاعل.
     
     
    بنابراین، پدیدآمدن یک شی در عالم ماده، مشروط به عدم نقص در فاعل و قابل است و در صورتی که فاعل، تام و کامل بوده و شرایط پدیدآمدن یک پدیده نیز فراهم باشد، ضرورتاً آن پدیده موجود می‏شود؛ زیرا وقتی علّت تامّه، موجود گردد، معلول نیز بالضروره پدید خواهد آمد، حال خواه این معلول، مشابه و نظیری در عالم داشته باشد و خواه آن معلول، منحصر به فرد باشد. عقل انسان، مشابه داشتن را شرط سومی (در کنار دو شرط یاد شده) برای تحقق و پدید آمدن یک موجود، لازم نمی‏داند. به عبارت دیگر، وجود و عدم یک پدیده، تابع شرایط و علل تحقق آن است؛ اما این‏که یک پدیده دارای نظیر و مشابهی در جهان هستی باشد، هیچ دخالتی در وجود یا عدم آن پدیده ندارد.
     
    در نتیجه، وجود یک پدیده منحصر به فرد، کاملاً معقول و قابل قبول است و در حقیقت، اشتراط وجود مشابه یک پدیده در تحقق و پدید آمدن آن پدیده، شرط کردن امری است که هیچ دخالتی در وجود و تحقق آن پدیده ندارد. بلکه بر عکس، بر اساس ادلهی فلسفی میتوان اثبات کرد که وجود برخی از موجودات عالم هستی مانند عقول مجرده، مشابهی نداشته و منحصر به فرد می‏باشد (تفصیل این مطلب را باید در موضع خودش دنبال کرد).
     
    بنابراین، کتاب مقدس، مانند سایر اسناد تاریخی نبوده بلکه وحی الهی است و مداخلهی عامل غیر تاریخی در این جهان و در نتیجه تحقق و پدید آمدن یک پدیدهی منحصر به فرد، هیچ محذور و اشکال عقلانی ندارد.
     
    ب) اصل دوم جهان‏بینی مورد نظر که قائل است حوادث جهان با یکدیگر، ارتباط ناگسستنی دارند و در میان حوادث جهان، سلسله علیّت حکم فرماست، هیچ منافاتی با پذیرش وحی ندارد.
     
    پدیدهی وحی، که به صورت مستقیم و یا به صورت غیر مستقیم از راه فرشتگان یا وسایط دیگر از ناحیهی خداوند القا می‏شود، پدیده‏ای است که در سلسله علیّت جای دارد؛ و قائلین به وحی - حداقل در میان متفکران اسلامی به ویژه شیعیان - آن را یک پدیدهی بدون علّت نمی‏دانند. به عبارت دیگر، مدعای اصل دوم این است که معجزات به عنوان پدیده‏های بی‏قانون، باطل هستند. ولی این ادعا، ربطی به مسألهی پذیرش وحی به عنوان یک معجزه (و نیز پذیرفتن معجزات دیگر) ندارد؛ زیرا هیچ یک از متفکران اسلامی، معجزه را یک پدیدهی بدون علّت و قانون فرض نمی‏کنند.
     
    ولی تمام سخن در این نکته است که علّت پدید آمدن یک موجود، منحصر به علل طبیعی و مادی نیست. جهان‏بینی مدرن، که در رویکرد معرفت‏شناسی خود، آمپریست (تجربی مسلک) و در دیدگاه هستی‏شناختی خود، ماتریالیست است، معتقد است که وجود و هستی منحصر در ماده است و موجود غیر مادی، فرض غیر معقولی بوده و موجود نمی‏باشد؛[3] و لکن این مسأله در جای خودش به اثبات رسیده است که هم نظریّهی معرفت‏شناختی یاد شده باطل بوده و در نتیجه معرفتهای انسانی منحصر به معرفتهای حسی و تجربی نمی‏باشد و هم دیدگاه هستی‏شناسانهی یاد شده که موجودات را منحصر در موجودات مادی می‏داند، باطل است. در واقع، موجودات عالم وجود به دو دسته موجودات مادی و موجودات مجرد تقسیم می‏شوند و حظّ و بهرهی موجودات مجرد از کمالات هستی بیش از بهرهی موجودات مادی است، به طوری که موجودات مجرد در رتبه‏ای مقدّم بر موجودات مادی و علت وجودی آنها می‏باشند.
     
    البته این سخن بدین معنا نیست که ما کتب مقدس موجود مسیحیّت را نیز وحی الهی بدانیم، بلکه مقصود از بیان فوق این است که اصول یاد شدهی جهان‏بینی روش نقد تاریخی، باطل است و فرض وجود معجزات و نیز پذیرش وحی الهی، مقرون به هیچ اشکال منطقی و عقلانی نیست.
     
    ج) اصل سوم مدعی است که جهان یک نظام بسته‏ای است که وقوع هر پدیده‏ای در آن به وسیلهی پدیده‏های دیگر از همین جهان تبیین و تفسیر می‏شود؛ و هیچ عاملی از خارج از این جهان در تحقق و پدید آمدن یک پدیده در این جهان، دخالت نمی‏کند و براین اساس، نتیجه گرفته شده است که ورود خداوند در تاریخ برای نجات انسان، باطل است.
     
    این اصل نیز باطل است و ما بدون این‏که آموزهی مسیحیّت در مورد ورود خداوند در عالم تاریخ برای نجات انسان را بپذیریم و در صدد توجیه آن باشیم، این اصل را غیر قابل قبول می‏دانیم. زیرا گمان شده است که موجودات مجرد و نیز خداوند در عرض پدیده‏های مادی و تأثیرات آنها نیز در عرض تأثیرات پدیده‏های مادی است و به همین دلیل نتیجه گرفته شده است که وقتی یک پدیده بر اساس علل و شرایط مادی و طبیعی قابل تبیین و توجیه ‏باشد، دیگر نمی‏توان آن را به موجودات مجرد که خارج از این جهان هستند، مستند ساخت. در حالی که:
     
    اول) موجودات مجرد، در خارج از این جهان نیستند، بلکه در کنار و در دل هر پدیدهی مادی حضور داشته و محیط بر آنها می‏باشند.
     
    دوم) موجودات مجرد در عرض پدیده‏های مادی نیستند تا این‏که اگر یک پدیده به وسیلهی یک موجود مادی تبیین و تفسیر گردید، دیگر نتواند به موجود دیگری که مجرد است، مستند گردد؛ و به اصطلاح، یک پدیده یا مستند به موجود مادی باشد و یا مستند به موجود مجرد. این توهم، پندار باطلی است و در جای خودش به اثبات رسیده است که با عنایت به این‏که موجودات مجرد، علّت موجودات مادی می‏باشند، در طول آنها قرار داشته و در نتیجهی وقوع یک پدیدهی مادی، علاوه بر این‏که مستند به یک موجود مادی است، در رتبهی مقدم بر آن و بالضروره، مستند به یک موجود مجرد نیز خواهد بود. در نتیجه اصل سوم جهان‏بینی یاد شده نیز باطل است.
     
    چنان که ذکر شد، نقد اصول جهان‏بینی یاد شده به معنای پذیرش حقانیّت و وحیانی بودن کتب مقدس موجود مسیحیّت نیست. در این نوشتار، در صدد اثبات این امر هستیم که با تمسک به اصول مزبور نمی‏توان وجود وحی الهی و کتاب مقدسی همچون قرآن که معجزه بوده و الفاظی الهی و غیر بشری است را نفی کرد. بدین جهت، اعتقاد ما این است که قرآن وحی الهی و الفاظی ماورایی است و چنین اعتقادی، از راه توسّل به اصول جهان‏بینی یاد شده، قابل نقد نیست.
     
    3- ادعای معمّر بن عباد السلمی معتزلی نیز از اتقان کافی برخوردار نیست. او بنا بر نقل ابوالحسن اشعری، قرآن را عَرَض دانسته و قائل است که قرآن نمی‏تواند فعل خداوند باشد؛ زیرا صدور عَرَض از خداوند به اعتقاد او و طرفدارانش محال است.[4]
     
    معمّر در این باره می‏گوید:
     
    خدا هیچ یک از اعراض را نیافریده است؛ یعنی خدا چیزی جز اجسام را نیافریده است و امّا اعراض، از اختراعات اجسام است خواه بنا بر طبع بوده باشد، چنان که سوختن از آتش به وجود می‏آید و گرما از خورشید و رنگ از ماه و خواه بنا بر اختیار، همچون حرکت، سکون و ترکیب شدن و جدا شدن که به توسط موجودات زنده صورت می‏گیرد.
     
    خداوند تنها نسبت به جواهر، قادر، توصیف می‏شود و اما برای اعراض، روا نیست که خدا به قادر بودن بر آنها توصیف شود و خدا زندگی، مرگ، تندرستی، بیماری، توانایی، ناتوانی، رنگ، مزه و بو را نیافریده بلکه همهی اینها فعل جوهرها بنا بر طبایع آنها است. هر عرض در یک جسم از فعل آن جسم بنا بر طبع آن تولید می‏شود.[5]

     

    این ادعا که خداوند متعال موجودات را خلق کرده و این موجودات پس از خلق، مستقلاً افعال خود را انجام می‏دهند، مستلزم آن است که معلول، در بقای خودش محتاج به علّت ایجادی خود نبوده و در تأثیرات خودش نیازی به علّت ایجادی نداشته باشد. در حالی که چنین کلامی نادرست است و معلول همانطوری که در حدوث خودش محتاج به علّت است، در بقای خودش و نیز در تمام شؤون خودش محتاج به علّت ایجادی خود است
     
    بنا بر نظر معمّر، خدا که اتمها و اجسام عالم را آفرید و نیز در آنها یک طبیعت یا معنی خلق کرد که اصل قوانین علیّت در این جهان است. این قوانین علیّت را به حال خود واگذاشته و بر آنها رواداشته است که بدون هیچ دخالتی از جانب خودش کار کنند. معمّر البته از این تعلیم قرآنی که خدا همه چیز را می‏داند و همه جا حضور دارد،[6] آگاه بوده ولی معتقد است که خدا بدان معنی در همه جا حاضر است که خود قوانین علیّت را که بنا بر آنها همه چیز در این عالم صورت می‏گیرد قرار داده و نیز بدین معنی که خدا با وجود دخالت نکردن در عمل این قوانین، از همهی آنچه با عملی شدن آن قوانین در این جهان صورت می‏گیرد، آگاه است.[7]
     
    کلام معمّر، درست نیست و در اینجا به بعضی از اشکالات آن به صورت اختصار اشاره می‏شود:
     
    1- این سخن معمّر، مبتنی بر اعتقاد اساسی معتزله به مسألهی تفویض است. این ادعا که خداوند متعال موجودات را خلق کرده و این موجودات پس از خلق، مستقلاً افعال خود را انجام می‏دهند، مستلزم آن است که معلول، در بقای خودش محتاج به علّت ایجادی خود نبوده و در تأثیرات خودش نیازی به علّت ایجادی نداشته باشد. در حالی که چنین کلامی نادرست است و معلول همانطوری که در حدوث خودش محتاج به علّت است، در بقای خودش و نیز در تمام شؤون خودش محتاج به علّت ایجادی خود است. زیرا:
     
    الف) بنا براین‏که معیار نیازمندی یک موجود (معلول) به موجود دیگر (علّت)، امکان ماهوی آن باشد، بدیهی است چون معلول در بقای خودش نیز - مانند حالت حدوث - دارای ماهیّت است و امکان از او قابل سلب نیست، در بقای خود مانند حدوث خود، محتاج به علّت است.
     
    ب) اگر معیار نیازمندی یک موجود به موجود دیگر را امکان وجودی و فقر ذاتی آن وجود بدانیم، در این صورت، معلول عین ربط، ارتباط و نیازمندی به علّت ایجادی خود است؛ به طوری که عین فقر و نیازمند بودن، ذاتی معلول است. روشن است چنین وجودی که نیازمندی عین ذات او بوده و هیچگاه از او قابل سلب نیست، معنا ندارد که در بقای خودش بی‏نیاز از علّت باشد.
     
    از این رو، ادعای این‏که موجودات جهان، پس از خلق شدن به طور مستقل و بی‏نیاز از خداوند، افعالشان را ایجاد می‏کنند، ادعایی نادرست است. در حقیقت ادعای معتزله (و نیز ادعای معمّر) بر بی‏نیازی معلول در بقای خودش از علّت، بر این مبنا استوار است که ملاک نیازمندی معلول به علّت، حدوث زمانی است. ولی بر این مبنا اشکالات زیادی وارد است که به جهت عدم اطاله از ذکر آن صرف نظر می‏شود.[8]
     
    2- از طرف دیگر لازمهی چنین قولی پذیرش وجود واجب الوجودهای متعدد است؛ زیرا معمّر معتقد است که موجودات پس از خلق در تأثیر خودشان مستقل بوده و خداوند در آن موجودات و تأثیراتشان دخالت و تأثیری ندارد؛ و به سبب استقلال طبیعت در تأثیر خود است که طبیعت، هیچ‏گاه با ارادهی خداوند تغییر نمی‏کند. همانطوری که ذکر گردید معمّر، اعراضی مانند رنگ، مزه، بو، گرمی، سردی و افعال طبیعی از قبیل حرکت، سکون، اجتماع، افتراق، بیماری، زندگی و مرگ را فعل غیر خدای متعال می‏داند و معتقد است که این افعال از شیئی که زنده، توانا و عالِم است، صادر نگردیده بلکه از موجودی صادر می‏شود که نه علم دارد نه قدرت و نه حیات.[9]
     
    بنابراین، ادعای معمّر مقتضی آن است که موجوداتی در عالم بدون نیاز به خدای متعال، افعالی را پدید بیاورند؛ یعنی افزون بر خداوند، موجودات دیگر فرض شوند که به طور مستقل قدرت ایجاد موجوداتی را داشته باشند؛ و لازمهی چنین ادعایی فرض وجود واجب الوجودهای متعدد و در نتیجه، شرک است. در حالی که فرض وجود واجب الوجودهای متعدد بر اساس ادلهی متعدد عقلانی باطل بوده و با عنایت به این‏که خدای متعال یک موجود نامحدود است، عقل انسان، فرض وجود واجب الوجود دیگر را محال می‏شمارد. بدین جهت، نمی‏توان فرض کرد که طبایع عالم ماده در تأثیر خود مستقلاند و خدای متعال در آن دخالتی ندارد.
     
    3- افزون بر این، طبایع (صور نوعیه) عالم ماده در آثاری که از آن انواع، بروز و ظهور میکنند، مؤثر هستند. یعنی سرّ این‏که مثلاً از درخت سیب، میوهی سیب بهدست می‏آید و از درخت انار، میوهی انار و از سنگ، آثار سنگ و... بهدست می‏آید، این است که چنان که فلاسفهی اسلامی نیز معتقدند صورت نوعیّهی درخت سیب، در پدید آمدن میوهی سیب از درخت سیب، مؤثر است و صورت نوعیّهی درخت انار، در ظهور میوهی انار و صورت نوعیّهی سنگ در ظهور آثار سنگ از آن و... .[10]
     
    ولی باید به این نکتهی اساسی توجه داشت که گر چه طبیعت و صورت نوعیّه در هر نوع، سبب پدید آمدن آثار آن نوع می‏باشد و لکن علیّت طبیعت و صورت نوعیّه برای آن آثار، علیّت اعدادی است نه علیّت ایجادی و هستی‏بخش. در میان موجودات عالم ماده، هیچ موجود مادی دارای تأثیر و علیّت ایجادی نیست و صرفاً دارای علیّت اعدادی و غیر هستی‏بخش است. به عبارت دیگر، صورت نوعیّه و طبیعت اجسام، فاعل طبیعی است نه فاعل هستی‏بخش و ایجادی. در نتیجه، ایجاد کنندهی آثار هر نوعی در عالم، خدای متعال است نه طبایع اجسام. در واقع، در کلام معمّر، میان علّت ایجادی و علّت اعدادی و یا فاعل طبیعی و فاعل هستی‏بخش خلط شده است.
     
    از بررسی مختصر ریشهی کلام معمّر بهدست آمد که ادعای او بر این مسأله که خداوند، علّت اعراض نبوده و بدین جهت الفاظ و عبارات قرآن، (که عَرَض می‏باشند) معلول خداوند نیستند، سخنی است باطل و غیر قابل قبول.
     
    خدای متعال همانطوری که علّت جواهر است، می‏تواند علّت اعراض نیز باشد و استناد الفاظ و عبارات قرآن به خداوند، متضمن هیچ اشکالی نخواهد بود. به همین جهت است که قرآن کریم، ورود و احتمال هرگونه اشتباه را در قرآن به صورت کلی و مطلق ردّ کرده و مدعی صحت آن تا قیامت است. قرآن می‏فرماید:
     
    ان الذین کفروا بالذّکر لمّا جائهم و انّه لکتاب عزیز لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا خلفه تنزیل من حکیم حمید.[11]
     
    این آیه ورود بطلان در قرآن را آشکارا، نفی می‏کند و روشن است که ورود بطلان در قرآن به چند صورت قابل تصور است:
     
    1- تحریف آیات قرآن، 2- احکام آن به وسیلهی کتاب دیگر نسخ و باطل گردد و 3- حوادثی که قرآن از آن خبر داده است، مطابق با واقع نباشد و بطلان آن برای مردم روشن شود.
     
    مطابق آیهی فوق، هیچ کدام از این موارد - و نیز موارد قابل تصور دیگر - در قرآن مجید راه ندارد و این کتاب حق، تا روز قیامت حجت می‏باشد. از بررسیهای یاد شده بهدست آمد که ادلهی بیان شده بر این ادعا که الفاظ قرآن نمی‏تواند از ناحیهی خدای متعال باشد، از اتقان کافی برخوردار نیست. بنابراین، هیچ مانع برون‏دینی در پذیرش ادعای این‏که قرآن، الفاظ الهی بوده و پیامبر اسلام(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله) و یا دیگر انسانها در تکوین آن الفاظ هیچ دخالتی نداشته‏اند، وجود ندارد. بلکه فقط همین ادعا قابل قبول و صحیح است. بهترین شاهد بر این که قرآن و الفاظ آن از ناحیهی خداوند است نه از ناحیهی پیامبر و یا ملائکه، مراجعه به شخص پیامبر اسلام(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله) و نیز متن قرآن است. مسأله‏ای که در بخش بعدی –یعنی نگاه درون دینی به بحث- بدان خواهیم پرداخت اما در اینجا به صورت بسیار اجمالی این نکته را متذکر میشویم که:
     
    تفاوت الفاظ و عبارات قرآن با کلمات شخص پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) دلیل بر این است که قرآن همان الفاظ و تعابیر شخص پیامبر نیست. روایات زیادی از شخص پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) بر جای مانده است که در مقایسه با قرآن تفاوت محسوسی در سبک و نحوهی بیان، آهنگ کلمات، ترکیب جملات و محتوای جامع و دقیق میان آن دو مشاهده می‏شود. حال چه تبیینی برای این تفاوت محسوس می‏تواند وجود داشته باشد، جز این که قرآن کریم، کلمات خداوند است نه کلمات پیامبر.
     
                                                
     ادامه دارد...
     
    پی نوشت
     
    [1] . عبدالعزیز توفیق جاوید، معالم تاریخ الانسانیة، لجنهالتألیف و الترجمه و النشر، قاهره، بیتا، ج3، ص 705، به نقل از محمد قطب، سکولارها چه می‏گویند؟، جواد محدثی، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، بیجا، 1379، ص14-15.
     
     
    [2] . محمد ابو زهره، محاضرات فی النصرانیة، ص 215، به نقل از محمد قطب، سکولارها چه می‏گویند؟، ص17-18.
     
    [3] . جهت اطلاح بیشتر ر.ک: سید محمود نبویان، "پارادکس اسلام مدرن" در: جستارهایی در باب دین و دنیای مدرن، چاپ دوم، پرتو ولایت، 1387، ص15-37.
     
     
    [4] . ر.ک: ابوالحسن علیبن اسماعیل الاشعری، مقالات الاسلامیین، تحقیق محیالدین عبدالحمید، مکتبه النهضه المصریه، القاهره، 1369ق، ج2-1، الجزء الاول، ص246.
     
    [5] . هری اوستین ولفسن، فلسفه علم کلام، ص601-602.
     
    [6] . مجادله/ 8.
     
    [7] . ر.ک: هری اوستین ولفسن، ، فلسفهی علم کلام، ص617.
     
    [8] . برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به: محمد حسین طباطبائی، نهایة الحکمة، موسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین، قم، 1362، ص61-65.
     
    [9] . ر.ک: هری اوستین ولفسن،، فلسفه علم کلام، ص614.
     
    [10] . ر.ک: محمد حسین طباطبایی، نهایة الحکمة، ص107.
     
    [11] . فصلت/41-42: کسانی را که موقع نزول قرآن به انکار آن برخاستند مجازات خواهیم کرد، به راستی قرآن کتابی ارجمند و عزیز است. باطل هرگز به آن راه ندارد نه از پیش رویش و نه از پشت سرش و این کتاب از جانب خدای حکیم و ستوده نازل شده است.(*)
     
    *حجة ‏الاسلام و المسلمین سیدمحمود نبویان؛ عضو هیأت علمی مؤسسه‏ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)/انتهای متن/ 
    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۱۰/۱۴
    سید محمد علوی زاده

    نظرات (۱)

    ۱۵ دی ۹۲ ، ۱۶:۴۵ عمارنامه
    سلام و درود؛
    دوست عزیز این مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید.
    http://www.ammarname.ir/node/27203
    ما را از بروزرسانی خود آگاه
    و با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید .
    موفق و پیروز باشید .
    http://ammarname.ir -- info@ammarname.ir
    یا علی

    پاسخ:
    سلام علیکم
    باز هم ممنون و تشکر از الطاف شما!
    موفق و پیروز و سربلند باشید .

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی