مسیحیت شناسی

حقایقی درباره یهود، مسیحیت، غرب و مدعیان دروغین صلح، محبت و حقوق بشر

مسیحیت شناسی

حقایقی درباره یهود، مسیحیت، غرب و مدعیان دروغین صلح، محبت و حقوق بشر

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

متن پروتکل های یهود (2)

چهارشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۴، ۱۲:۱۰ ق.ظ
  • ۵۳۷ نمایش
  • نویسنده: عجاج نویهض
    تنظیم و ویرایش: سایت حرف آخر

    پروتکل چهارم

    هر حکومت جمهوری باید در زندگی خود مراحلی را پشت سر بگذارد. نخستین مرحله، روزهای آغازین پس از تأسیس آن است. در این مرحله عناصر تهور و جنون بروز می کند و قدرت طبقات پایین جامعه حاکم می شود و حکومت، مثل آدم های مست تلوتلو می خورد. در مرحله ی دوم، اجامر و اوباش که به دنبال هر صدایی به راه می افتند، رو می آیند و اینجاست که هرج و مرج سر بر می دارد، و سرانجام آن پیدایش دیکتاتور است. این حاکم خودکامه نه محمل قانونی برای حکومت خود دارد و نه آشکارا کار می کند. با این حال حاکم است و مسؤولیتی را به دوش می کشد. او مسؤول است اما در برابر یک قدرت پنهان و نامرئی و یا یک سازمان مخفی که او را از پشت پرده می چرخاند. این سازمان یا قدرت نامرئی بدون هیچ گونه مانع و رادعی هر کار که دلش بخواهد انجام می دهد، چون در خفا و با پنهان شدن پشت سر عمالی کار می کند که تغییر می کنند. این تغییر و تبدیل عمال نه به خاطر آزار رساندن آنهاست بلکه برای کمک مالی به آن قدرت پنهان است زیرا با این کار هزینه های گزافی که در مقابل خدمات عریض و طویل عمال سابق می بایست به آنها پرداخت شود، از دوش او برداشته می شود. عمال مرتباً جای خود را به یکدیگر می دهند و کارها به نوبت مرحله به مرحله پیش می رود.
    چه شرایطی در آینده برای درهم کوبیدن این قدرت پنهان پیش خواهد آمد؟ این را ما، خود می دانیم. چه کسی می تواند این قدرت مخفی را نابود کند؟ ما. فراماسونری گوییم ناخودآگاه به ما خدمت می کند. به این ترتیب که پوششی برای ماست و ما، خودمان و اهداف و برنامه هایتان را پشت سر آنها پنهان می کنیم. اما برنامه ای که ما برای عمل و اجرا آماده کرده ایم و مکانی که این برنامه در آن جا پیاده خواهد شد، به صورت یک راز عمیق و سر به مهر باقی خواهد ماند و احدی از آن مطلع نخواهد شد.
    آزادی در یک جا مضر نیست و می تواند در اقتصاد دولت جایی برای خود پیدا کند، بدون آن که به رفاه و آسایش مردم آسیبی برساند، و آن جایی است که بر اساس ایمان به خدا و برادری انسانی استوار و از ایده ی برابری مبرا باشد؛ ایده ای که در تناقض مستقیم با قوانین هستی است؛ زیرا لازمه ی این قوانین اختلاف و تباین در مخلوقات و خضوع و تبعیت (بعضی از بعضی دیگر) است. اگر ایمان به خدا حاکم شد، آن گاه ملت می تواند حکومت کند؛ به این ترتیب که کره ی زمین به چند اقلیم تقسیم و بر هر اقلیمی سرپرست و قیم ملت حاکم شود. در این صورت ملت تحت ارشاد پیشوای معنوی خود، راضی و خشنود از آنچه خداوند برایش مقدر کرده است به زندگی خویش ادامه می دهد. به همین علت ما موظفیم مذهب را بکلی ریشه کن کنیم و اصل اعتقاد به وجود خدا را از اذهان گوییم بیرون آوریم و به جای آن ارقام محاسباتی و نیازهای مادی را بگذاریم. برای آن که فرصت تفکر و تأمل را از گوییم بگیریم باید اذهان آنها را متوجه صنعت و تجارت سازیم. با این کار تمام ملت ها به کسب و کار و سودآوری مشغول می شوند و از توجه و پرداختن به کسی که در نظر آنها دشمن مشترک به حساب می آید، باز می مانند. بار دیگر می گوییم برای آن که آزادی به نابودی کامل گوییم بینجامد و اثری از آنها باقی نگذارد باید صنعت را بر پایه ی رقابت قرار دهیم. نتیجه ی این کار این است که آنچه به کمک صنعت از کشورها عاید می شود دست به دست می گردد و از طریق سفته بازی ها سرانجام به صندوق های ما سرازیر می شود.
    نبرد شدید برای کسب برتری و تفوق و تکان هایی که به حیات اقتصادی می رسد، مجموعاً جوامعی بی نشاط و سرد و بی عاطفه ایجاد کرده و خواهد کرد که در نتیجه ی آن روح تنفر و کینه نسبت به سیاست حاکم و مذهب در آنها به وجود خواهد آمد و تنها دلخوشیی که برای چنین مردمی باقی می ماند در آوردن پول و طلاست؛ طلایی که آن را می پرستند و چون به کمک آن نیازهای مادی خود را برآورده می سازند در راه آن فداکاری می کنند. در این هنگام لحظه ی موعود فرا می رسد؛ زیرا طبقات و اقشار پایین گوییم، برای نابود کردن متفکران و طبقه ی روشنفکر گوییم که رقبای ما در رسیدن به قدرت هستند، زیر لوای رهبری ما جمع می شوند. البته انگیزه ی این طبقات پایین در پیوستن به ما نه کسب غنیمت و جمع آوری ثروت، بلکه گرفتن انتقام از آن قشر اندیشور است که اینک لحظه ی آن رسیده است تا به سرنوشتی که در انتظارشان می باشد، گرفتار آیند.

     

    پروتکل پنجم

     

    جوامعی که فساد در همه جای آن رخنه کرده شایسته ی چه نوع حکومتی است؟ جوامعی که در آنها فقط با کلاهبرداری و دزدی واختلاس می توان کسب ثروت نمود، جوامعی که افسار گسیخته و منحط شده اند و برای حفظ آداب عمومی و فضایل اخلاقی باید قانون مجازات و تدابیر سخت و خشن بالای سر مردم باشد و کسی حاضر نیست با طیب خاطر آنها را رعایت کند؛ زیرا در این جوامع احساس دینی و میهن پرستی به وسیله ی اعتقادات وارداتی از بازارهای جهانی نابود شده است، آری در چنین جوامعی غیر از یک حکومت خودکامه و مستبد که کم و کیف آن را برایتان توضیح خواهیم داد، چه نوع حکومت دیگری شایسته ی پیاده شدن است؟ ما سازمان و تشکیلات عظیمی برای یک حکومت وسیع مرکزی به وجود خواهیم آورد، تا بدین وسیله بتوانیم زمام همه چیز را به دست بگیریم. ما با وضع قوانین جدید و بی سابقه ای شریان های فعالیت حیات سیاسی رعایای خود را کاملاً کنترل خواهیم کرد. این قوانین تمامی رواها و آزادی های مطلقی را که گوییم برای خود مقرر داشته اند از بین می برد. بدین سان، پادشاهی ما با یک قدرت مطلقه منحصر به فرد و برخوردار از نهادها و بخش های عالی متمایز خواهد شد و همیشه و همه جا آمادگی خواهد داشت تا آن دسته از گوییم را که در عمل یا گفتار با ما مخالفت می ورزند از سر راه خود بر دارد.
    ممکن است بگویند که این قدرت مطلقه با پیشرفتهای عصر حاضر سازگاری ندارد اما من به شما ثابت می کنم که سازگاری دارد و هیچ ایرادی متوجه آن نیست.
    در گذشته مردم سلاطین را مظهر اراده ی الهی می پنداشتند و از این رو، بدون هیچ بحث و گفتگویی، در مقابل قدرت مطلقه ی آنها تسلیم می شدند. لکن از زمانی که ما به تزریق این باور در اذهان ایشان شروع کردیم که آنها هم برای خود حقوقی دارند، تخت نشینان را بشر و انسانهایی عادی تلقی کردند که مثل بقیه ی مردم دستخوش نابودی می شوند. روغن مقدسی که به وسیله ی آن سرپادشاه، این سایه خدا در زمین، تدهین می شد در چشم مردم به صورت یک روغن معمولی و غیر مقدس در آمد. وقتی ایمان به خدا را از آنها سلب کردیم شکوه قدرت به خیابانها منتقل شد؛ چرا که حالا حق حکومت از آن توده بود. این جا بود که ما این حق را تصاحب کردیم.
    بالاتر از این، هنر حکومت بر توده ها و افراد ملت به وسیله ی نظریه هایی که زیرکانه فراهم آمده اند و با بیان سخنان و عبارت پر طنین و قوانین زندگی و دیگر حیله ها و چاره اندیشی هایی که گوییم از کنه اسرار آنها هیچ اطلاعی ندارد، نزد ماست. این فن که اصول آن را از متفکران اداری و سیاسی خود گرفته ایم در حیطه ی تخصص ما می باشد. متخصصان ما با تجزیه و تحلیل و مشاهده و تحمل رنج منحصر کردن دقایق در قضایای حساس و مهم، پرورده و ورزیده شده اند. ما در زمینه ی برنامه ریزی برای فعالیت های سیاسی و انجام مسؤولیت ها نظیر نداریم. تنها یسوعیان (1) که می توانند در این مورد با ما رقابت کنند لکن ما راه هایی را ابداع کرده ایم که آنها را در نظر عوام و توده ی سطحی اندیش از اهمیت و اعتبار می اندازد. ما بر یسوعیان تفوق داریم چون تشکیلات آنها آشکار است در حالی که ما توانسته ایم دستگاه های مخفی خود را همیشه پنهان و در پرده نگه داریم. به هر حال، دنیا اصلاً به این اهمیت نمی دهد که چه کسی بر او حکومت می کند، رئیس کاتولیک ها یا حاکمی از تبار صهیون! اما این موضوع برای ما بسیار اهمیت دارد؛ زیرا ما ملت برگزیده ایم و باید به این مسأله کاملاً اهتمام داشته باشیم.
    اگر تمام گوییم جهان در برابر ما بایستند و بر ضد ما بسیج شوند امکانش هست که پیروز شوند، اما این پیروزی موقت است و خطری ما را تهدید نمی کند؛ زیرا آنها سرگرم نزاع با خودشان هستند و ریشه های این کشمکش چندان عمیق است که نمی گذارد علیه ما یکپارچه شوند. علاوه بر این، ما از طریق دامن زدن به مسائل فردی و ناسیونالیستی که از بیست قرن پیش به طور مداوم این کار را کرده ایم، آنها را به جان یکدیگر انداخته ایم. به همین دلیل شما حتی یک دولت نمی یابید که در صورت قیام علیه ما بتواند یاوری برای خود پیدا کند؛ چون هر دولتی می داند که اتحاد بر ضد ما به زیان او تمام می شود. ما بسیار نیرومند هستیم و هیچ کس ما را نادیده نمی گیرد. ملتها نمی توانند، بدون دست داشتن پنهان ما، هیچ پیمانی را، هر چند بی اهمیت، به تصویب برسانند.
    Per Meregesregnant: It is Through me That Kings Reign
    «با قدرت من است که سلاطین سلطنت می کنند».
    پیامبران به ما گفته اند که خداوند ما را برگزیده است تا بر سراسر دنیا حکومت کنیم. خداوند به ما نبوغ بخشیده است تا بتوانیم این بار را به دوش کشیم. اگر این نبوغ در اردوی مقابل بود بی گمان تا به امروز با ما ستیز می کردند و چنانچه کسی تازه وارد میدان شود هرگز یارای برابری با ما را که ثابت قدم تر و ریشه دارتر هستیم نخواهد داشت. (2) اگر بین ما و او نبردی به وقوع بپیوندند این نبرد بی رحمانه و بی سابقه خواهد بود. به فرض هم که در گوییم موهبت نبوغ وجود داشته باشد، اما این نبوغ خیلی دیر رسیده است. کلیه ی چرخ های دستگاه حکومت ها احتیاج به موتور دارد و این موتور که همان «طلا» است در اختیار ما می باشد. کار علم اقتصاد سیاسی این بود که مقام سرمایه را بالا برد و روشن است که افتخار تأسیس و تثبیت این دانش از آن ماست.
    سرمایه، اگر بخواهد در امر تعاون آزادانه سهیم شود، باید آزاد و رها باشد تا بتواند در صنعت و تجارت انحصار به وجود آورد و این همان نکته ای است که یک دست نامرئی در سراسر جهان آن را به مرحله ی عمل گذاشته است. این آزادی سرمایه طبعاً به دست اندرکاران صنعت، قدرت سیاسی می بخشد و این خود توانایی کنترل و رهبری ملت ها را در اختیار آنها می گذارد. در این روزها این مسأله برای ما اهمیت و وزن بیشتری پیدا می کند چنانچه بخواهیم به جای سوق دادن ملت ها به طرف جنگ آنها را خلع سلاح کنیم. مهم تر از این، آن است که به عوض فرونشاندن احساسات و عواطف برافروخته ی ملت ها، از این احساسات به نفع خود بهره برداری کنیم و جریان افکار و آراء را در اختیار خود بگیریم، و به جای مبارزه با آنها و کوشش برای ریشه کن کردنشان، آنها را به گونه ای که با ما و اهدافمان مناسبت داشته باشد، بازگو کنیم. هدف اصلی از این رهبری ما این است که اذهان عمومی را با انتقاد و عیب گیری سست و ناتوان کنیم و آنها را از راه تفکر جدی و استوار که بالاخره به مقاومت در برابر ما منجر می شود، منحرف سازیم و فعالیت اذهان را از این راستا باز داریم و آنها را به میدان جنگ های ظاهری که در آنها سلاح نطق و خطابه است، وارد کنیم.
    در تمامی اعصار، ملت ها، چه افراد و چه گروه ها، به شنیدن صحبت ها بسنده کرده اند و برایشان مهم نبوده است که این حرف ها چقدر به مرحله ی عمل درآمده است. علت این امر هم آن است که این ملت ها از هر چیز به ظاهر آن قناعت می کنند و بندرت درنگ کرده اند تا بیندیشند و ببینند که آیا وعده ها با عمل قرین می شود یا نه. به همین دلیل است که می بینید ما سعی داریم نمایشگاه ها و مراکز نمایش را که در این زمینه فواید فراوانی برای ما در بردارد، برپا کنیم. (3)
    ما عنوان آزادی خواهی را که نقطه ی مشترک تمامی احزاب و گرایش هاست، به خود می بندیم. آن گاه خطبا و ناطقین خود را وامی داریم تا آن قدر پیرامون آن داد سخن دهند که سرانجام شنوندگان خسته و دلزده شوند و دادشان درآید. برای آن که بتوانیم بر افکار عمومی مسلط شویم باید کاری کنیم که سرگشته و ناتوان شوند، و راهش هم این است که وانمود کنیم اظهارنظر یک حق عمومی است و درهای آن به روی همگان باز می باشد. بدین ترتیب، هر کسی سنگ خودش را به سینه می زند و آراء دستخوش تناقض می شود و درگیری بالا می گیرد و قیل و قال به درازا می کشد و برخورد گرایش ها پیش می آید. در این هنگام یک نفر سر بر می دارد (4) و فریاد می زند که بهترین کار برای بیرون رفتن از تنگنای شدید ترک مباحثات و مجادلات و دخالت نکردن در مسائل سیاسی است؛ زیرا توده ی مردم از عمق سیاست هیچ نمی فهمند و آن را خوب درک نمی کنند، لذا بهتر است چنین مسائلی به مسئوولین سیاست شناس واگذار شود تا به صلاحدید خود آنها را چاره اندیشی کنند.
    این نخستین راز از اسرار ماست.
    دومین راز که شرط موفقیت حکومت آینده ی ما می باشد این است که با ایجاد شکست در طرح های ملی، ترویج عادت های جدید، برافروختن عواطف، برانگیختن و تحریک، و ناراحتی و خستگی از مسائل زندگی چنان جو آشفته ای به وجود می آوریم که هیچ کس نتواند جایگاه خود را در این صحنه ی کارزار مغلوبه که سگ صاحبش را نمی شناسد، تشخیص دهد. در چنین فضایی مردم غرق پریشانی و تشویق می شوند و هیچ کس دیگری را درک نمی کند. فایده ی دیگر این شیوه این است که به کمک آن احزاب را به جان هم می اندازیم، نیروهای هم هدف را که همچنان از اطاعت ما سرباز می زنند، پراکنده می سازیم و بالاخره از فعالیت هر فردی که بخواهد سر راه ما بایستد جلوگیری کنیم. هیچ چیز زیانبارتر از فعالیت افرادی که استقلال شخصیت دارند، نیست؛ زیرا این گونه افراد اگر از پشتوانه ی نبوغ برخوردار باشند، ضرری که فعالیت آنها به ما می زند بیشتر از ضرری است که میلیون ها انسان، که اتحاد آنها را بر هم زده ایم، وارد می آورند. ما موظفیم آموزش در مدارس «گوییم» را به طور دقیق هدایت کنیم و این مطلب را در اذهان بیندازیم که هرگاه با مسأله ی دشواری که نیاز به کند و کاو و کوشش ذهن دارد روبه رو شدند بهتر است آن را رها سازند و به مسائل ساده تر و آسان تر بپردازند و آن مسأله ی مشکل را به افراد شایسته ی آن واگذارند. خستگی فکری که از آزادی عمل بسیار برای فرد حاصل می شود قوای ذهنی او را در هنگام برخورد آزادی این فرد با آزادی دیگران به تحلیل می برد. (5) از این برخورد تنشهای اخلاقی- روانی شدید، سرگشتگی و احساس شکست به وجود می آید. به کمک مجموع این وسایل، آنقدر بر «گوییم» فشار وارد خواهیم کرد تا ناچار شوند قدرت بین المللی را تسیلم ما کنند. آهسته آهسته نیروی حکومت ها را می بلعیم. آن گاه به پیش می رویم و «حکومت برتر جهانی» را ایجاد می کنیم. دست های این حکومت به طرف تمامی کشورها دراز خواهد شد و مثل گاز انبر آنها را در میان خواهد گرفت. تشکیلات این حکومت به قدری عظیم خواهد بود که سایه ی آن کلیه ی ملل روی زمین را فرا خواهد گرفت و آنان چاره ای جز اطاعت نخواهند داشت.

     

    پروتکل ششم

     

    ما بی درنگ شروع خواهیم کرد به ایجاد دستگاه های عظیم انحصاری و جمع آوری ثروتها و گردآوردن اموال تا همه ی اینها که به قدرت وحشتناکی تبدیل شده اند به انحصار ما درآیند. این قدرت وحشتناک، همزمان، بر مقدار هنگفتی از ثروت «گوییم» سیطره دارد، و در عین حال، حیات آن تا آن جا به قدرت ما وابسته است که در آن روز موعود که ضربه ی کوبنده ی سیاسی خود را فرود آوریم این ثروت ها به دره سقوط خواهد کرد و تتمه حساب «گوییم» را نیز به دنبال خود خواهد کشاند. (6)
    شما آقایان که در این جا حضور دارید و همگی اقتصاددان هستید، می توانید اهمیت سرنوشت ساز قدرت انحصار را که از شمشیر برنده تر است، با دیده ی عقل ببینید.
    ما باید سعی کنیم تا از هر طریق ممکن دامنه ی شکوه و عظمت حکومت برتر جهانی را توسعه دهیم و شأن آن را بالا بریم. برای این کار باید نشان بدهیم که این حکومت جز برای حمایت از دولتهایی که به او بپیوندند و زیر سایه اش درآیند، تشکیل نشده است و برای این دولتها سرچشمه ی خیر و کمک است.
    آریستوکراسی گوییم، به عنوان یک قدرت سیاسی، مرده است؛ بنابراین ما نباید برای آن حساب باز کنیم. اما از این جهت که نماینده ی طبقه ی صاحبان ثروت های مستغلاتی، اعم از زمین و ساختمان، هستند، هنوز خطری برای ما محسوب می شوند، چرا که این طبقه زندگی خود را با تکیه بر درآمدهای حاصله از این املاک محروم سازیم و بهترین راه برای رسیدن به این هدف این است که مالیات ها و هزینه های مستغلات و اراضی را آنقدر افزایش دهیم که پشت صاحبان آنها زیر بار قرض خم شود. وانگهی این تدابیر فعالیت زمینداری را محدود و دشوار می سازد و در نتیجه، «گوییم» تسلیم ما می شوند و در برابر آراء و اندیشه های ما خضوع می کنند و از آن جا که اشرافیت گوییم، به دلیل روش ها (و تربیت های) قدیمی و سنتی خود، عادت ندارد که به دارایی کم بسنده کند و آزمندی و فزونخواهی خوی اوست، چنان آشفته می شود که او را از حالت طبیعی خارج می سازد؛ چون قدرت تحمل تهیدستی و فقر را ندارد و لذا فریاد وامصیبتا و وای بر من را سر می دهد. در همین زمان ما باید تا آن جا که دستمان می رسد سیطره ی خود را بر تجارت و صنعت و به طور خاص بازارهای بورس تحمیل کنیم؛ زیرا بورس بازی ها توفانی هستند که بر روی صنعت می وزند و آن را فلج می کنند. بدون بورس بازی، صنعت موجب رشد و شکوفایی سرمایه های خصوصی می شود و در نتیجه اراضی و املاک از قید وامهای بانکهای کشاورزی آزاد می گردند و کشاورزی جان می گیرد. آنچه براستی ما در اینجا نیازمند آنیم این است که صنعت موجب تهی شدن زمین از کشاورز و سرمایه شود. اگر مطلب طبق نقشه و برنامه ی ما پیش رود و به هدف خود برسد تمام ثروت دنیا به دست ما خواهد افتاد و بدین وسیله کلیه ی «گوییم» را به پرولتاریا تبدیل خواهیم کرد. در این هنگام، «گوییم» برای آن که بتوانند به حیات خود ادامه دهند، صبورانه در برابر ما زانو خواهند زد.
    برای نابود کردن صنایع «گوییم»، عشق به عیاشی و تجمل پرستی را در بین گوییم رواج می دهیم و آنها را به این وضعیت تشویق می کنیم و لذات و خوشی های این گونه زندگی را در نظر آنها جلوه گر می سازیم؛ زیرا سیری ناپذیری این گرایش، اگر ریشه هایش استوار شود، به هیچ چیز رحم نمی کند و همه را می بلعد. ما سطح دستمزدهای کارگری را بالا خواهیم برد اما این عمل هیچ سودی به حال کارگران نخواهد داشت؛ چون در همان زمان، به بهانه ای این که امر کشاورزی و دامداری دستخوش رکود و سستی شده است، قیمت مایحتاج عمومی را نیز گران می کنیم. علاوه بر همه ی اینها، با روش های کاملاً فنی و ماهرانه، یعنی از طریق واداشتن کارگران به ستیزه جویی، لجاجت، هرج و مرج، حرکت های بی رویه و ترویج وسایل می گساری، منابع تولید را فلج می کنیم و آنها را به تعطیلی می کشانیم. مجموع این تدابیر کاروان متحدی را به وجود می آورد که پیوسته به سمت هدف بزرگ محو کردن عناصر فهمیده و درس خوانده ی «گوییم» از روی زمین، پیش می رود.
    برای آن که مبادا «گوییم» از این مطلب آگاه شوند و در نتیجه، پیش از پیاده شدن کامل این برنامه و قبل از رسیدن زمان موعود، از دام ما فرار کنند، همه ی اینها را در قالب فریبنده ی مصلحت خواهی می ریزیم و وانمود می کنیم که قصد ما خدمت به طبقات کارگر و مبانی صحیح اقتصاد سیاسی می باشد؛ مبانیی که نظریات اقتصادی ما به کمک دستگاه های تبلیغاتیمان، آنها را در یک چارچوب جذاب و وسیع آماده کرده اند.

     

    پروتکل هفتم

     

    مسابقه ی عظیم تسلیحاتی و افزایش نیروهای دفاعی در جهان یک امر ضروری است؛ زیرا ما را در اجرای برنامه هایی که داریم یاری می رساند. اما یکی از اهداف بزرگ ما که باید نسبت به تحقق آن عنایت ویژه ای داشته باشیم این است که همه ی طبقات در همه ی کشورهای جهان از بین بروند و فقط طبقه ی پرولتاریا باقی بماند با چندتایی میلیونر که به منافع ما و پلیس و ارتش ما خدمت کنند. (7)
    ما باید از طریق شبکه ی ارتباطی اروپا، در سراسر این قاره و نیز دیگر قاره های جهانی تنش های شدید و اختلاف و چند دستگی به وجود آوریم و به کینه توزی ها دامن بزنیم. این کار دو فایده برای ما دربردارد. اول این که دست و پای کشورها بسته می شود به طوری که نمی توانند در برابر حوادث، آن گونه که می خواهند، قدرت نشان دهند؛ زیرا هر کشوری خوب می داند که این ما هستیم که کارها را می چرخانیم و عوامل برافروختن آتش جنگ و یا خاموش کردن آن در دستهای ماست و همه ی آنها عادت خواهند کرد که، علی رغم میل خود، قدرت وسیع ما را در اعمال هرگونه نفوذ و فشاری بپذیرند. فایده ی دوم این است که ما دام های نامرئی دسیسه را به درون کابینه ی کشورها می کشانیم و آنها را در دام این توطئه ها گرفتار می کنیم. این دسیسه ها چیزی نیستند جز همان قراردادهای اقتصادی و قیود وام های مالی. برای آن که موفقیت خود را در این زمینه تضمین کنیم، باید در اثنای گفتگوها کاملاً هوشیار و زیرک و حیله گر باشیم تا به قلب اهداف مورد نظر خود راه یابیم، اما در آنچه که ظاهر رسمی مذاکرات را تشکیل می دهد باید موضع ما برعکس این باشد: حرف های چرب و نرم  خوشایند بگوییم، نقاب امانتداری و شرافتمندی به چهره بزنیم و همراهی و نرمی و انعطاف پذیری نشان دهیم. بدین وسیله، ملت ها و حکومت های «گوییم»، که ما آنها را عادت داده ایم تا به ظاهر هر چیزی اکتفا کنند، از ما خشنود شده و ایمان خواهند آورد که ما جز برای نیکی کردن به نوع بشر و نجات او نیامده ایم.
    ما باید همیشه این آمادگی را داشته باشیم که در صورت بروز هر گونه مخالفتی با ما، از طریق ایجاد جنگ بین آن دولت مخالف و همسایه هایش، با او مقابله کنیم و چنانچه همه ی آنها در برابر ما یکپارچه شوند چاره ای نداریم جز این که آتش یک جنگ خانمان سوز جهانی را شعله ور کنیم.
    عامل اصلی در موفقیت برنامه های سیاسی ما، پنهان نگه داشتن فعالیت ها و طرح هاست. لازم نیست که گفتار یک سیاستمدار با کردار او یکی باشد. باید حکومت های «گوییم» را مجبور کنیم از برنامه های ما که در گسترده ترین سطح طرح ریزی شده و دارد به پایان خود نزدیک می شود، پیروی کنند. راه واداشتن این حکومت ها به تن دادن به خواسته های ما هم همان به اصطلاح «افکار عمومی» است که زمام آن در دست ما می باشد و با «قدرت بزرگ»، یعنی مطبوعات، آنها را به حرکت در می آوریم و مطبوعات هم، بجز تعداد اندکی از آنها، بقیه در اختیار ما هستند و به خواسته های ما پاسخ مثبت می دهند.
    کوتاه سخن آن که، برنامه ی ما برای باقی نگه داشتن حکومتهای «گوییم» اروپا در زیر سلطه ی خود این است که، از طریق ایجاد ترور و وحشت، جلوه هایی از قدرت خود را به گروهی از آنها نشان می دهیم و چنانچه همه ی آنها بر ضد ما متحد شوند، آن وقت با توپ های امریکا، چین و ژاپن جواب آنها را می دهیم.

     

    پروتکل هشتم

     

    ما باید از سلاحی که ممکن است دشمنان ما آن را علیه ما به کار گیرند استفاده کنیم. در صورتی که مجبور شویم احکام قضایی ظاهراً غیرعادی، گستاخانه و بی رحمانه صادر کنیم برای توجیه آنها باید از پیچیده ترین و مشکل ترین و مبهم ترین تعبیرات قانونی استفاده نماییم؛ زیرا این مهم است که این احکام در عالی ترین سطح عادلانه جلوه کنند و برای مردم به عنوان نمونه ی عالی اخلاقی معرفی شوند، چنان که گویی بهتر از این احکام نمی شده است صادر کرد. حکومت ما باید تمام نیروهای داخل در بافت شهری را که برایش کار می کنند بخوبی بشناسد؛ نیروهایی مثل نویسندگان، حقوقدانان ورزیده، کارمندان عالی رتبه، سیاستمدارن و بالاخره اشخاصی که به گونه ای خاص در مدارس ما که به همین منظور تأسیس کرده ایم، تعلیم و تربیت یافته اند و از نظر علمی در سطح بالایی به سر می برند. این اشخاص به اسرار جامعه پی خواهند برد، زبان سیاست را، علی رغم اختلاف روش های آن، و هر آنچه در زیر الفبای سیاست و جملات آن جای می گیرد، خواهند فهمید و زوایای پنهان و پیچیده ی طبیعت بشری و بافتهای حسی باریک و نامرئی را به خوبی خواهند شناخت. این بافت ها همان قالبی است که ذهن «گوییم» در آن ریخته شده و جلوه گاه گرایش ها، معایب و رذایل و فضایل اخلاقی آنهاست. بدیهی است که دستیاران با استعدادی که برای احراز مناصب حکومتی ما انتخاب می شوند هرگز از بین «گوییم»، که موضوع بحث من در این جا هستند و عادت کرده اند که وقتی کار اداری انجام می دهند رنج فکر کردن و یا نیازی را که احتمالاً آن کار می طلبد بر خود هموار نکنند، برگزیده نخواهند شد؛ زیرا اینها نامه ها را، بدون آن که بخوانند و مورد تأمل قرار دهند، امضا می نمایند و فقط برای گرفتن مزد و حقوق و یا جاه طلبی کار می کنند.
    ما دستگاه های حکومت خود را با دنیایی از اقتصاددانان مدد خواهیم رساند و برای رسیدن به همین هدف است که تدریس علوم اقتصادی در مدارس ما مهم تر از هر چیز است و یهودیان وظیفه دارند این علوم را کاملاً فرا گیرند. ما حکومت خود را در انبوهی از بانکداران، صنعتگران و سرمایه داران محاط خواهیم کرد و حلقه ی اتصال آنها میلیونرها خواهند بود؛ چرا که در واقع، سرانجام هر چیزی به ارقام ختم می شود و این ارقامند که در همه جا حرف آخر را می زنند.
    کسانی که برای احراز پست های مسؤولیت دار حکومت ما انتخاب می شوند از برادران یهود ما خواهند بود، ولی این عده در ابتدای کار و پیش از آن که این پست ها به آنها سپرده شود، نیاز دارند که یک دوره ی آشنایی با مجاری کار را بگذرانند. لذا در خلال این دوره پست ها موقتاً به عهده ی افرادی از «گوییم» گذاشته می شود. منتها این افراد کسانی خواهند بود که در نظر مردم (گوییم) بسیار مشکوک و مورد بدبینی هستند چندان که میان آنها و مردمشان برزخی از شک و تردید است. این اشخاص اگر از اجرای دستوراتی که به آنها داده می شود شانه خالی کنند یا متهم شده به کیفر خواهند رسید و یا بکلی از صحنه ی وجود محو خواهند شد. هدف ما از قراردادن آنها در یک چنین وضعیتی این است که وادارشان کنیم تا نفس آخر در خدمت منافع ما باشند.

     

    پی نوشت ها:
    1- Jesuits
    2- یعنی نابغه ی تازه وارد هرگز توانایی دانشوران صهیون را در حکومت نخواهد داشت، زیرا اینها در زمینه ی سیاست و حکومت کردن بر توده ها تجربه ی چندین قرنه دارند و اسرار سیاست را نسل اندر نسل از گذشتگان خود به ارث برده اند- م.
    3- خ.ت: از این رو ما- فقط به خاطر تظاهر- هیأتهایی را به وجود خواهیم آورد که اعضای آنها سعی خواهند کرد با ایراد نطقهای رسا و پر طمطراق کمکهای خود در راه «ترقی» را ثابت کنند و از این کمکها تعریف و تمجید نمایند.
    4- خ.ت: در این وقت می فهمند که بهترین راه برای نجات آنها این است که در مسائل سیاسی اظهار نظر نکنند.
    5- خ.ت: فعالیت ناشی از آزادی عمل نیروی وی را در هنگام برخورد آزادی او با آزادی دیگران، به تحلیل می برد.
    6- خ.ت:  به دنبال آن اعتماد به حکومت گوییم نیز از میان خواهد رفت.
    7- خ.ت: توسعه ی ارتش و افزایش نیروی پلیس برای اتمام برنامه ی پیشگفته ضروری است. برای آن که به این هدف برسیم باید در سراسر جهان فقط طبقه ی عظیم پرولتاریا و نیز یک ارتش انبوه و پلیس وفادار به اهداف ما باقی بماند.

    منبع: نویهض، عجاج، پروتکل های دانشوران صهیون، برنامه عمل صهیونیسم جهانی، ترجمه حمیدرضا شیخی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، چاپ پنجم (1387).

    نظرات (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی